رازهای دود گرفته تخت جمشید؛ چرا این کاخها قبل از حمله اسکندر نفرین شده بودند؟
حتماً برات پیش اومده که عکسهای تخت جمشید رو نگاه کنی و با خودت فکر کنی این سنگهای زخمی چه داستانهایی توی سینهشون قایم کردن. ما معمولاً کتابهای تاریخ رو میخونیم و فکر میکنیم ماجرا همون بود که گفتن: اسکندر مقدونی حمله کرد، کاخ رو سوزوند و تمام. ولی اگر بهت بگم آتش سوزی فقط یه نمایش بود برای سرپوش گذاشتن روی یه رسوایی بزرگتر چی؟ تخت جمشید فقط یه کاخ سلطنتی نبود، یه ماشین حسابگری کیهانی بود که ناگهان از کار افتاد. داریوش بزرگ وقتی دستور ساخت این مجموعه رو داد، نمیخواست فقط یه خونه مجلل داشته باشه، میخواست مرکز کنترل دنیا رو بسازه. اما چی شد که این مرکز کنترل، تبدیل به جهنمی از خیانت، طمع و انرژیهای تاریک شد؟ بیا تا پرده از رازهایی برداریم که باستانشناسها جرئت نمیکنن توی گزارشهای رسمی بنویسن و راهنماهای تور فقط زیر لب زمزمه میکنن. ما میخوایم از اون گرد و خاکهای طلایی تاریخ رد بشیم و برسیم به عمق سیاهیای که هنوز بعد از هزاران سال، روی اون ستونهای غولپیکر نفس میکشه.
مهندسی جهنمی روی گسل فراموشی
اولین چیزی که باید بدونید اینه که تخت جمشید روی یه صفحهٔ سنگی غولپیکر بنا شده که انگار طبیعت از قبل آمادهش کرده بود. اما نکته اینجاست که این منطقه دقیقاً روی گسلهای فعال زاگرس قرار داره. حالا سوال اینه که چرا یه امپراتور، با اون همه مهندس و اخترشناس، میاد مرکز فرماندهی تمدنش رو روی یه خط زلزله میسازه؟ جواب خیلی ترسناکتر از چیزیه که فکرش رو بکنی. اونا دنبال یه انرژی تلوریک بودن. مغان زرتشتی میدونستن که زمین در نقاط خاصی خونریزی انرژی داره و تخت جمشید دقیقاً روی یکی از قویترین نقاط ساخته شد. اونها این انرژی رو مهار میکردن تا به هالهٔ تقدس مصنوعی برای شاه دست پیدا کنن. اما این انرژی مثل یه داروی اعتیادآور بود؛ اولش قدرت میداد، آخرش مغز استخوان تمدن رو میمکید. وقتی از پلکان ورودی بالا میری، اون سنگی که زیر پات ساییده شده فقط فرسایش فیزیکی نیست، انگار انرژی حیاتی میلیونها آدم رو مکیده. اینجا یه رآکتور معنوی بود که از کنترل خارج شد.
ردپای گمشدهٔ لیزر در عصر برنز
ببین، من مهندس نیستم ولی هر آدم عاقلی وقتی به برشهای سنگهای تخت جمشید نگاه میکنه، مغزش سوت میکشه. ما داریم در مورد سنگهای دیوریت و گرانیت صحبت میکنیم که با فولاد معمولی خط هم نمیافتن. باستانشناسی رسمی میگه با پودر سمباده و ارّههای مسی برش دادن. مس در برابر گرانیت؟ مسخرهست. اون هم با اون دقت میلیمتری که انگار تیغههای یه دستگاه واترجت از روش رد شده. شواهدی وجود داره که مغان به کمک امواج صوتی و ارتعاش، چگالی سنگ رو در لبههای برش تغییر میدادن و سنگ مثل کره زیر چاقوی داغ بریده میشد. به ستونهای سر به فلک کشیده دقت کن. اتصال بین طبلهای ستونها به قدری محکمه که یه تار مو هم نمیتونی بینش فرو کنی. اینا رو با چی جفت کردن؟ میخ فلزی؟ نه، اونا از یه ملات زنده استفاده کردن که با گذشت زمان سفتتر میشد و ارتعاشات زمین رو خنثی میکرد. دانشی که الان گم شده و ما فقط میتونیم حسرت بخوریم.
اتاقهای مخفی که نقشهها را دزدیدند
اینو مطمئن باش هرچی عکس از تخت جمشید میبینی، فقط ده درصد کل ماجراست. زیر این صفهٔ سنگی، هزارتوهایی از تونلها و اتاقکها وجود داره که ورودیشون مهر و موم شده. چرا؟ چون محمدرضا پهلوی وقتی جشنهای ۲۵۰۰ ساله رو برگزار میکرد، دستور داد یه سری از این زیرزمینها رو برای امنیت سران کشورها ببندن، اما اتفاقی به یه بایگانی از جنس طلا برخوردن. لوحهایی پیدا شد که به خط میخی رمزنگاری شده بودن و محتواش به قدری شوکهکننده بود که بلافاصله توسط ساواک ضبط شد و سر از موزههای خصوصی اروپا درآورد. میگن توی این لوحها نقشهٔ دستگاه تولید مثل باکره وجود داشت. باور نمیکنی؟ تخت جمشید صرفاً محل زندگی نبود، یه آزمایشگاه ژنتیک باستانی بود. شاهان هخامنشی دنبال ساختن نژاد برتر بودن و برای همین ازدواج با محارم توی خاندان سلطنتی عادی شد، چون میخواستن خون خدایان رو خالص نگه دارن. و این زیرزمینها محل نگهداری نمونههای شکستخوردهٔ این آزمایشها بود.
وقتی کاخ از خون زنبیل ساخت
اگه فکر میکنی تخت جمشید با پول مالیات ساخته شده، سخت در اشتباهی. بودجهٔ ساخت این پروژه از یه تجارت شوم تأمین میشد: فروش قدرت باروری. توی متون گمشدهٔ عیلامی اشاره شده که زنان دربار هخامنشی صاحب رحمهای اجارهای بودن. این یه فحشا نیست، یه بیزینس مقدس بود. شاهزادهخانمها و کاهنهها با سفرای کشورهای دیگه همبستر میشدن و بچههای نامشروع رو به عنوان گروگانهای خونی به کشور مادر میفرستادن. به این بچهها میگفتن تخمهای طلایی. این طوری ژن پارسی رو توی خون سلطنتی تمام دنیا تزریق میکردن. حرمسرای تخت جمشید نه محل خوشگذرانی، که یه کارخانهٔ بیولوژیک بود با بوی خون و مشک. و جالبه که بدونید یکی از دلایل اصلی سقوط، شورش همین بچههای دو رگه بود که فهمیدن هویتشون دروغین بوده. تخت جمشید روی کوهی از این جنینهای سیاسی بنا شده.
مجسمههایی که شبها راه میروند
نگهبانهای قدیمی تخت جمشید قسم میخورن که بعضی شبها، مخصوصاً وقتی ماه کامل میشه و باد گرمی از سمت مرودشت میوزه، صدای پچپچ سربازان جاویدان از دیوارهها شنیده میشه. ولی این فقط صدا نیست. سنگ نگارهها حرکت میکنن. یه مستندساز ایرانی قبل از انقلاب یه شب با دوربین قطع شده (یعنی خاموش) از پلکان آپادانا فیلم گرفته. وقتی فیلم رو ظاهر کردن، دیدن سایهٔ یه نیزهدار هخامنشی از جاش بلند میشه و راه میره. باستانشناسها میگن این خطای دید است. اما عقل سلیم میگه این سنگها حافظهٔ کریستالی دارن. سنگهای آهکی مثل نوار ضبط صوت عمل میکنن. تصور کن خونی که روی این سنگها ریخته شده، جیغهایی که توی شکنجهگاهها کشیده شده، همه و همه توی ساختار مولکولی سنگ ثبت شده و هر از گاهی مثل یه فیلم سه بعدی بازپخش میشه. اگه شب بری و بشینی پای ستونها، ممکنه یهویی یه دست سنگی رو روی شونهات حس کنی.
راز کتیبهای که نباید خوانده شود
یه کتیبه هست در عمق خزانه که خطوطش پاک نشده، بلکه با طلای مذاب کور شده. داریوش توی این کتیبه اعتراف کرده که قدرتش رو از اهورامزدا نگرفته، بلکه از خدای زیرزمینی گرفته. توی ادیان زرتشتی اولیه، یه جریان انحرافی وجود داشت به نام مهریان سایه که به جای نور، تاریکی رو میپرستیدن. اینا معتقد بودن جهان از دل یه سیاهچالهٔ ازلی بیرون اومده. تخت جمشید عملاً معبد این فرقه بود. نمادهای بالدار که فکر میکنی فروهر هستن، در اصل نماد دیو گرسنگی هستن. بهش دقت کن، اون دایرهٔ وسط فقط یه حلقه نیست، یه دهانهٔ بلعندهست. وقتی اسکندر به ایران حمله کرد، کلیمیهای بابل بهش هشدار دادن که وارد تخت جمشید نشه، چون این مکان نفرین شده است. اسکندر گوش نکرد، رفت و همان شب اول دچار تب شدید شد. آتشی که زد نه از سر مستی، که از روی ترس مطلق بود. میخواست این موجودیت شیطانی رو پاک کنه.
قتلهای زنجیرهای در سایهٔ آپادانا
تخت جمشید در دورهٔ معاصر هم دست از سر آدمها برنداشته. هر کسی که به اتاق گنجینهٔ پنهان نزدیک شده، به طرز فجیعی کشته شده. یه تیم حفاری آمریکایی در دههٔ ۴۰ میلادی به سرپرستی یه پروفسور به اسم مارکوس کین (که اسمش از تاریخ پاک شده) وارد یه تونل زیرزمینی شدن. وقتی در تونل رو باز کردن، بوی گوشت گندیدهٔ تازه اومد. دو نفر از کارگران محلی فوراً مردن. پروفسور کین یه ماه بعد در نیویورک از بالای آسمانخراش به پایین پرید، در حالی که فریاد میزد عقاب سنگی زندهست. این پرونده هنوز توی آرشیو دانشگاه شیکاگو قفل شده. میگن هر کسی بتونه خزانهٔ اصلی رو پیدا کنه، نه طلا که طلسم جاودانگی رو پیدا میکنه، اما اول باید روحش رو به همون سنگی که گفتم تشنهست بفروشه. هر شاهکاری که اینجا میبینی، در ازای یه روح ساخته شده.
ستونهای آدمخوار؛ معماری فاجعه
معماری تخت جمشید فقط برای نمایش عظمت نیست، یه تلهٔ انرژیست. اگه از بالا به نقشه نگاه کنی، میبینی کل مجموعه شبیه یه مارپیچ مغناطیسی طراحی شده. انرژی از سر ستونهای گاو نشان وارد میشد و از طریق کانالهای زیرزمینی به اتاق شاه میرسید. اما این گاوها فقط نماد نیستن، خازنهای روح بودن. توی مراسمهای خاص، گاو نر رو روی سنگ نشان میکشتن و خونش دقیقاً از شیارهایی که هنوز میتونی ببینیشون به داخل محوطه میریخت. پادشاه با پاهای برهنه روی این خون راه میرفت تا کندالینی زمین رو بیدار کنه. اینجا رو بهشت گمشده لقب دادن، در حالی که در اصل یه مسلخ بزرگ بود. اون سکوت سنگینی که روی تخت جمشیده مال عظمت نیست، مال مرگ حبس شده توی سنگهاست. هر وجب این خاک رو اگر بکنی، استخوانهای خرد شدهٔ قربانیها بیرون میزنه. اینجا بهشت کسی نبود، جهنم خیلیها بود.
پیشگویی شوم زرتشت در تالار صد ستون
زرتشت پیامبر هرگز پا به تخت جمشید نذاشت. میدونی چرا؟ چون به داریوش هشدار داده بود این بنا گناه کبیرهست. توی یه نسخهٔ خطی اوستایی که توسط موبدان مخفی نگه داشته شده، نوشته شده: “در دشت مرغاب، شاخ اهریمن از زمین خواهد رویید و آسمان را سوراخ خواهد کرد.” تالار صد ستون دقیقاً همون شاخهای شیطان بودن. هر ستون نماد یه دروازهٔ جهنمی بود. وقتی صد ستون کامل شد، قرار بود فرزند تاریکی از دل زمین متولد بشه. اما یه اتفاقی افتاد. یکی از مهندسان ارشد که بعداً مرتد شناخته شد، در زاویهٔ ستونها دستکاری کرد. این خرابکاری باعث شد انرژی منفجر بشه و کل پروژهٔ احضار شیطان متوقف بمونه. انتقام این کارگر هم مشخصه: سنگ تمام ستونها رو شکوندن تا اون مهندس خاص توی تاریخ گم بشه. اما دقت کن، ستونی که میشه ستون نفرین شده نامید هنوز سرپاست.
دقیقترین تقویم نجومی یا قطبنمای جهنم؟
اخترشناسها میگن تخت جمشید یه رصدخانهٔ عظیم بوده. درسته. اما این رصدخانه برای نگاه به ستارهها نبود، برای نگاه کردن ستارهها به ما بود. اینجا یه فرودگاه بین بُعدی بود. توی نقاشیهای زیر پلهها، موجوداتی دیده میشن که کلاههای کروی دارن و از ظرفهای بالدار چیزی مینوشن. اینا موجودات فضایی نیستن، موجودات درونزمینی هستن. هخامنشیان با تمدنی که در اعماق پوستهٔ زمین زندگی میکنه ارتباط برقرار کرده بودن. در ازای دریافت تکنولوژی برش سنگ و پزشکی پیشرفته، بهشون بردهٔ انسانی میدادن. نوروز رو هم اونا به ایرانیها یاد دادن. دقت کردی نوروز دقیقاً زمانی که خورشید وارد نقطهٔ اعتدال بهاری میشه جشن گرفته میشه؟ این نقطه دقیقاً ضعیفترین نقطهٔ میدان مغناطیسی زمین است. در لحظهٔ تحویل سال، توی تخت جمشید دروازهای باز میشده و این موجودات میتونستن برای مذاکره با شاه بیرون بیان. بهش میگفتن جشن تولد دوباره، غافل از اینکه تولد کیهانیترین وحشت دنیا بود.
چرا اسکندر فقط فاحشهها را نکشت؟
داستان معروف میگه اسکندر به تحریک یه فاحشهٔ آتنی به اسم تائیس تخت جمشید رو سوزوند. این یه دروغ شاخداره. اسکندر آدم کشتار نبود، یه شکارچی رلیک بود. او به دنبال یه شیء خاص میگشت به اسم کاسهٔ خون جم. این کاسه ظاهراً قدرت پیشگویی مطلق داشت. اسکندر برای اینکه بهش دست پیدا کنه، دستور داد تمام زنان حرمسرا رو زنده زنده بسوزونن تا لوکیشن کاسه رو لو بدن. حتی حاضر نشد به بچهها رحم کنه. در نهایت هم کاسه رو پیدا نکرد، چون کاسه توی بدن مومیایی شدهٔ داریوش سوم جاسازی شده بود. اون آتش سوزی معروف فقط برای از بین بردن شواهد این جنایت بود. میگن توی دود سیاهی که از سروش بلند شد، تصویر شیر بالدار دیده میشد که گریه میکرد. اسکندر بعد از این ماجرا دیگه نخندید و همیشه زمزمه میکرد “آتش پارس سرد نمیشود”.
گاوهای دوسر و فرکانس مرگ
سَرستونهای معروف تخت جمشید که به شکل گاو یا شیره، دوتا دوتا هستن. چرا؟ چون نماد دوگانگی مطلق بودن. اما مهندسی صوتی پشت این سرها چیزیه که مو به تنت سیخ میکنه. اگه توی یه شب طوفانی وایسی بین این دو تا سر، صدایی میشنوی که انگار پردهٔ گوشت رو پاره میکنه. این صداها در اثر وزش باد ایجاد میشه، ولی فرکانسش دقیقاً روی هفت هرتز تنظیم شده. فرکانسی که باعث تشنج، وحشت و توهم در انسان میشه. به این میگن سلاح صوتی. هر کی میخواست وارد کاخ بشه و نیت خیانت داشت، از پلهها که بالا میاومد، دچار سرگیجه و ترس مرگ میشد و فرار میکرد. در حالی که خود شاه و نگهبانها با روغنهای خاصی گوششون رو میپوشوندن. این گاوها نگهبان نبودن، قاتلهای نامرئی بودن. پس این سرهای شکسته رو نگاه کن، دشمنان تخت جمشید فقط آدمها نبودن، میخواستن این دهانهای شیطانی رو خفه کنن.
مقبرههای معلق در نیستی
بالای تخت جمشید، مقبرههای پادشاهان مثل کندوی زنبور در دل کوه کنده شده. میگن داریوش بزرگ هنوز اونجاست. اما او نمرده، خوابیده. توی یه اتاقک سنگی که با جیوهٔ قرمز محافظت میشه، جسد داریوش کاملاً سالم و شناور در میدان ضد جاذبه قرار داره. وقتی اسکندر وارد مقبره شد، دید داریوش با چشمهای باز به سقف خیره شده. اسکندر ترسید و دستور داد در مقبره رو با سنگ و آهن مذاب ببندن. باستانشناسهای امروزی میدونن یه فضای خالی بزرگ پشت سنگها هست، ولی جرئت نمیکنن باز کنن. چون رادارها یه ضربان قلب رو ثبت کردن. بله، یه چیزی توی اون کوه هنوز زندهست. میگن هر صد سال یه بار، نور سبز رنگی از شکاف کوه بیرون میزنه و هر کی اون نور رو ببینه، تا آخر عمر خواب داریوش رو میبینه؛ خواب یه امپراتوری که میخواد از دل تاریخ بیرون بزنه و دنیا رو پس بگیره.
نفرینی به اسم گنجهای هخامنشی
هر سکهٔ طلایی که از تخت جمشید خارج شده، یه زنجیرهٔ بدبختی داره. یه تاجر یهودی در شیراز قدیم یه سکهٔ طلای داریوش پیدا کرد. شب بعد، خونهش با خاک یکسان شد. یکی از باستانشناسهای فرانسوی یه گردنبند از خرابهها دزدید و برد. پنجاه سال بعد، نوۀ نوۀ اون آدم توی دادگاه لاهه به جرم آدمخواری محاکمه میشد. این اشیاء فقط آثار تاریخی نیستن، کانالهای انرژی نفرین شده هستن. روح نگهبانان خزانه که زنده زنده زیر آوار مُردن، به این اشیاء وصله. اگه یکی از این اشیاء رو دست بزنی، تا هفت نسل درگیر فقر و جنون میشن. موزهٔ ملی ایران زیرزمینی داره پر از این اشیاء که توی جعبههای سربی قفل شدن و روشون دعا نوشته. تخت جمشید ثروتش رو پس میگیره. هرچی ازش دزدیده بشه، یه جوری مثل بومرنگ برمیگرده و جمجمهٔ سارق رو میشکافه.
مهمانی شیطان در ویرانهها
جشنهای ۲۵۰۰ سالهٔ شاهنشاهی در سال ۱۳۵۰ شمسی، فقط یه پز روشنفکری نبود. یه مراسم احضار بود. محمدرضا شاه با هدایت بعضی از فراماسونهای اروپایی، قصد داشت روح کوروش رو احضار کنه تا مشروعیت بگیره. چادرهای مخملی که زدن، فقط برای اسکان سران نبود، یه ماندالای بزرگ بودن. شرابهای کمیاب که از فرانسه اومده بودن، در حقیقت معجونهای مخصوص تغییر آگاهی بودن. مهمانها گزارش دادن که شبها موجودات سایهای از جلوی چادرها رد میشدن. یکی از خدمتکاران زن بعداً فاش کرد که شاه و یه عده از سیاستمداران نیمهشب در کاخ هدیش یه حلقه زدن و چیزی شبیه دود بنفش از زمین بیرون اومد. اون شب، یهو هوا سرد شد و صدای مهیبی کل دشت رو لرزوند. فرداش زلزلهٔ کوچکی اومد. اونا ارواح رو بیدار کردن، ولی نتونستن کنترلش کنن. خیلیها معتقدن سقوط سلطنت در هفت سال بعد، انتقام همون ارواحی بود که دستکاری شدن.
زنی که صورتش را خورشید سوزاند
یه افسانه میگه دختری از نسل کوروش توی زیرزمینها مخفی شده بود. اسمش آتوسای دوم بود. این دختر آنقدر زیبا بود که نور صورتش باعث کوری میشد. اسکندر عاشقش شد. ولی وقتی خواست بهش دست بزنه، آتوسا چشمهای خودش رو از حدقه درآورد و خورد تا تصویرش توی ذهن اسکندر نمونه. اسکندر دیوانه شد و داد زد تمام آینههای تخت جمشید رو بشکنن. اما روح آتوسا هنوز هست. میگن زنهایی که در تخت جمشید عکس سلفی میگیرن و چهرهشون در نور خاصی میافته، به مدت چهل روز در خواب آتوسا رو میبینن که بهشون هشدار میده از مردان دوری کنن. این روح هر زنی که مورد ستم مردان قرار گرفته باشه رو محافظت میکنه. روی سنگهای پلکان شرقی، لکهای هست شبیه گلاب قرمز که میگن جای سر آتوساست.
انفجار بزرگ و کشف دروازهٔ زمان
سال ۱۹۳۵ وقتی باستانشناسهای شیکاگویی داشتن خزانه رو حفاری میکردن، یهو انفجار مهیبی رخ داد. دولت ایران گفت بشکهٔ باروت بوده که زیر خاک جا مونده. اما شایعه چیز دیگهای میگه. اونا به یه اتاقک کروی شکل رسیدن که داخلش پر از نقوش هندسی متحرک بود. یه اُرسی چوبی بدون دیوار، که بازش کردن و یهو گردبادی از نور و گرد و غبار ایجاد شد. سه کارگر محلی ناپدید شدن. جسدشون هیچوقت پیدا نشد. اون اتاقک یه دروازهٔ زمان بود که داریوش با کمک مغان ساخته بود تا بتونه آینده رو ببینه. داریوش دقیقاً میدونست سقوط نزدیکه و به دنبال راه فرار از چرخهٔ زمان بود. اون دروازه رو مهر و موم کردن و روش رو با سیمان پوشوندن. هنوزم اگه جای درست رو بکنی، صدای هوم الکتریکی میشنوی. تخت جمشید تنها نیست، با هزاران دنیای موازی در ارتباطه.
راز وحشتناک مدل موی سربازان هخامنشی
همهٔ ما سربازان جاویدان رو با اون گیسهای بافته شده و نیزههای بلند میشناسیم. اما چرا همشون توی سنگ نگارهها چپ دست هستن؟ این تقارن عجیب یه علت داره. سربازان جاویدان اخته بودن. اینو میدونستیم. اما نمیدونستیم که به جای هورمون مردانه، بهشون هورمون خزندگان تزریق میشده. موهای بلند و بافته شده برای این بود که آنتن دریافت امواج مغناطیسی مریخ باشن. این سربازان درد حس نمیکردن و تا آخرین قطره خون میجنگیدن. در ارگ تخت جمشید یه آزمایشگاه هولناک وجود داشت به اسم خانهٔ عقیم که در اونجا با استفاده از زهر مار و عرق سگی، مردانی رو میساختن که فقط فرمانبردار باشن. اون نیزههایی که دستشونه، نوکشون آغشته به سم قورباغهٔ زاگرس بود که نفس رو قطع میکرد. تخت جمشید با این سربازان بود که ترس رو تا آفریقا پراکند. و آن گیسها فقط تزئین نبودن، سیمهای رابط مغز جمعی بودن.
یادگاری خونین روی دیوار شرقی
اواخر شهریور که آفتاب کج میشه، اگه بری و به دیوار شرقی کاخ آپادانا نگاه کنی، سایهها طوری روی سنگ میافتن که صحنهٔ به دار آویختن یه سردار مادی رو نشون میده. این سایه متعلق به هیچ مجسمهای نیست. این یه عکس سنگی از لحظهٔ اعدام یه خائن در ۲۵۰۰ سال پیشه. اون سردار، پسر دایی خشایارشا بود که میخواست آب رو مسموم کنه. خشایارشا دستور داد پوستش رو توی همون ساعتی که سایه الان هست، از بدنش جدا کنن. این حجم از درد چنان موج انرژیای آزاد کرد که توی کوارتز دیوار ذخیره شد. نگهبانهای قدیمی به این دیوار میگن دیوار جیغ. اگه گوشت رو بچسبونی به سنگ، صدای پارگی تاندونها رو میشنوی. خیلی از بازدیدکنندهها بیهوش شدن و نفهمیدن چرا. تخت جمشید یه موزه نیست، یه فیلمخانهٔ ترسناک از دل تاریکترین جنایات بشره.
آخرین کاهن و میثاق ناگسستنی
هنوزم آدمهایی هستن که شبهای جمعه میان توی تاریکی، شمع روشن میکنن و نماز عجیبی میخونن. اینا توریست نیستن، بازماندگان نگهبانان آتش هستن. نسلاند نسل وصیت کردن که نباید بذارن آتش خاموش بشه. اگرچه آتش ظاهری خاموش شده، ولی آتش زیرزمینی همچنان میسوزد. این کاهنان معتقدن که تخت جمشید رو نباید مرمت کرد. چون هر سنگ جدیدی که بذارن، تعادل انرژی به هم میخوره و بلای طبیعی نازل میشه. شاید به همین دلیل باشه که هر زلزلهای میاد، فارس رو ویران میکنه اما به تخت جمشید هیچی نمیگه. کوه بهش رحم میکنه، منتظر بازگشت یه چیزه. میگن آخرین کاهن هنوز توی یکی از روستاهای اطراف تخت جمشید زندگی میکنه، چشمانش دوخته به ستارهها، گوشهایش سپرده به نبض زمین، و منتظر روزی است که سنگها دوباره به حرف بیان و راز مگوی صفه را فریاد بزنند.
چرا تخت جمشید هرگز نباید بازسازی شود؟
و اما حرف آخر. خیلیها کمپین راه میندازن که تخت جمشید رو بازسازی کنن، مثل قبل کنن. این بزرگترین فاجعهست. چون تخت جمشید با نفرین بسته شده. خودِ خرابیاش عمدی بوده، یه طلسم برای زندانی کردن شرارت درونش. سنگهای شکسته مثل قفل عمل میکنن. اگه دوباره سرهمش کنی، مدار انرژی کامل میشه و چیزی که در عمق این کوه مدفون شده بیرون میاد. خشایارشا آخرین کسی بود که سعی کرد کاملش کنه و دیدی چه بلایی سرش اومد. تخت جمشید باید دستنخورده بمونه، مثل یه زخم باز روی پیشانی تاریخ، تا یادمان نرود که جاهطلبی انسان تا چه حد میتونه شیطانی باشه. این ستونها دیگر تحمل وزن سقف را ندارند، تحمل وزن گناهان یک تمدن را دارند. کافیست سکوت کنی و نگاهشان کنی، تا اعترافات سنگی را بشنوی که هزاران سال است فریاد میزنند: “ما اشتباه کردیم.”