وبلاگ پاسگاه
وبلاگ

پادشاه بدون تاج اسرائیل: راز بقای نتانیاهو که جهان را شوکه کرد

بنیامین نتانیاهو، نامی که در سیاست خاورمیانه مترادف با بقا، جنجال و کاریزمای بی‌نظیر شده است. کمتر سیاستمداری در تاریخ مدرن توانسته چنین ردپای عمیقی بر جغرافیای سیاسی یک منطقه بگذارد، ردپایی که از دالان‌های قدرت در واشنگتن تا اتاق‌های جنگ در تل‌آویو کشیده شده است. او که حالا لقب طولانی‌ترین نخست‌وزیر تاریخ اسرائیل را یدک می‌کشد، در طول حیات سیاسی پرفراز و نشیب خود بارها از خاکستر شکست‌های سیاسی برخاسته و همچون ققنوسی حیله‌گر، دوباره بر قله قدرت ایستاده است. برای درک نتانیاهو، نمی‌توان صرفاً به تقویم انتخاباتی یا ائتلاف‌های شکننده پارلمانی نگاه کرد؛ بلکه باید به عمق روان‌شناسی قدرت، آرمان تجدیدنظرطلبانه پدر و تروماهای تاریخی قوم یهود نقب زد. او نه فقط یک سیاستمدار، که تجسم زنده این باور است که برای تضمین بقا در خاورمیانه‌ای خشن، باید قدرت را بدون عذرخواهی به چنگ آورد و هرگز رهایش نکرد.

کودکی در سایه یک پدر آتشین‌مزاج و تاریخ

برای فهمیدن زئیر یرحمیئیل، ملقب به بی‌بی، باید از خیابان‌های آرام اورشلیم گذشت و به خانه‌ای رسید که در آن بن‌صهیون نتانیاهو، تاریخ‌دانی رادیکال و منشی خصوصی زئو ژابوتینسکی، حرف اول و آخر را می‌زد. داستان خانواده نتانیاهو، داستان تجدیدنظرطلبی صهیونیستی است؛ جنبشی که بر خلاف سوسیالیسم حاکم بر اسرائیل اولیه، به قدرت نظامی، مرزهای گسترده و ناسیونالیسم بی‌پروا باور داشت. بنیامین نتانیاهو در آمریکا بزرگ شد، جایی که پدرش به تدریس مشغول بود و این دوگانگی فرهنگی، برگ برنده‌ای تاریخی شد: تسلط بی‌مثال بر زبان انگلیسی و ذهنیت آمریکایی در کنار اعتقادی آهنین به سرنوشت یهودی. او در خاطراتش نقل می‌کند که پدرش دائماً هشدار می‌داد «همیشه بدترین سناریو را در نظر بگیر»؛ اصلی که بعدها سنگ بنای دکترین امنیتی او شد.

نقل قول از بنیامین نتانیاهو درباره پدرش: «پدرم به من آموخت که تاریخ یهود، تاریخ آرزوهای واهی و بیداری‌های دردناک است. ما فقط زمانی زنده می‌مانیم که شمشیر را در یک دست و کتاب را در دست دیگر داشته باشیم. تراژدی هولوکاست نه صرفاً به خاطر قدرت دشمن، که به خاطر ناتوانی ما در باور واقعیت پلیدی رخ داد.»

این پارانویای تاریخی، بعدها به لنزی تبدیل شد که نتانیاهو از طریق آن ایران هسته‌ای را «هیتلر جدید» و توافق هسته‌ای را «مونیخ ۱۹۳۸» نامید. او پنجره اتاقش در اورشلیم را رو به جهانی می‌بیند که همواره در آستانه نابودی اسرائیل توطئه چینی می‌کند.

فرمانده کماندو و روح یونی: تولد یک قهرمان تراژیک

پیش از کراوات‌های ابریشمی و کت و شلوارهای سیاست، پیراهن خاکی نظامی بود که تن بی‌بی را پوشانده بود. خدمت در سایارت متکل، یگان نخبه ستاد کل ارتش اسرائیل، هویتی فراتر از یک دانشگاه به او بخشید. نتانیاهو در چندین عملیات پرخطر مرزی شرکت داشت، اما نقطه عطف زندگی‌اش، گروگان‌گیری هواپیمای سابنا در ۱۹۷۲ بود که در آن، در کنار ایهود باراک، رقیب آینده‌اش، جنگید و از ناحیه دست مورد اصابت گلوله قرار گرفت. با این حال، زخمی که هرگز التیام نیافت، مرگ یوناتان (یونی) نتانیاهو، برادر بزرگتر و فرمانده افسانه‌ای عملیات انتبه در ۱۹۷۶ بود.

مرگ یونی، بنیامین را از مسیر مدیریت و تجارت در آمریکا بیرون کشید و به کام سیاست انداخت. او «مبارزه با تروریسم» را نه یک تاکتیک سیاسی، که یک رسالت خانوادگی و معنوی دید. تأسیس انستیتوی یوناتان و برگزاری کنفرانس‌های بین‌المللی ضد تروریسم، او را از یک سرباز گمنام به چهره‌ای رسانه‌ای در آمریکا تبدیل کرد. لحن قاطع و انگلیسی بی‌نقصش در محکومیت تروریسم، درهای برنامه‌های تلویزیونی پربیننده را به رویش گشود. او در مصاحبه‌ای تلخ گفته بود: «اگر یونی زنده بود، الان او نخست‌وزیر بود، نه من. من فقط مشعل او را حمل می‌کنم.» این تلفیق تراژدی شخصی با سرنوشت ملی، هاله‌ای از تقدس معصومانه پیرامون او ایجاد کرد که تا سال‌ها رقیبانش از نفوذ در آن عاجز ماندند.

ظهور بی‌بی: از سفارت سازمان ملل تا تسخیر لیکود

سال ۱۹۸۴، بنیامین نتانیاهو به عنوان سفیر اسرائیل در سازمان ملل متحد منصوب شد. این سکو، بلندگویی جهانی بود. او در نیویورک، درست در قلب رسانه‌های جهان، لانه کرد و هنر روابط عمومی مبتنی بر ترس را به کمال رساند. وقتی جهان اسرائیل را به خاطر حملات هوایی یا شهرک‌سازی محکوم می‌کرد، نتانیاهو با انگشت گذاشتن بر زخم هولوکاست و تهدیدات وجودی، روایت را جابجا می‌کرد. عملکردش در دفاع از اسرائیل در جریان انتفاضه اول، او را به ستاره جناح راست اسرائیل تبدیل کرد.

جدول زیر نشان‌دهنده سیر صعود سریع او در ساختار سیاسی پیش از اولین نخست‌وزیری است:

سال سمت/رویداد اهمیت سیاسی
۱۹۸۸ انتخاب به کنست (لیکود) ورود رسمی به عرصه سیاست داخلی اسرائیل
۱۹۹۱ معاون وزیر خارجه (کنفرانس مادرید) تبدیل شدن به سخنگوی ارشد اسرائیل در برابر اعراب
۱۹۹۳ پیروزی در انتخابات مقدماتی لیکود شکست بزرگان حزب و تسخیر رهبری جناح راست
۱۹۹۶ پیروزی در انتخابات عمومی جوان‌ترین نخست‌وزیر تاریخ اسرائیل در ۴۶ سالگی

او در سال ۱۹۹۶ با شعار «نتانیاهو – صلح با امنیت» به مصاف شیمون پرز، معمار صلح اسلو رفت. در حالی که پرز از خاورمیانه‌ای جدید سخن می‌گفت، نتانیاهو مردم را سوار اتوبوس‌های در حال انفجار کرد. کمپین او که توسط آرتور فینکلشتاین، استراتژیست جمهوریخواه آمریکایی مدیریت می‌شد، شاهکار مهندسی ترس بود و معادلات را به هم ریخت.

پادشاه و پرونده‌ها: هنر بقا در باتلاق فساد

هیچ تحلیل عمیقی از نتانیاهو بدون کنکاش در شبکه اتهامات فساد کامل نیست. پرونده‌های ۱۰۰۰، ۲۰۰۰ و ۴۰۰۰ نه فقط دردسرهای قضایی، که شالوده فلسفه سیاسی او را افشا می‌کنند: مرز میان منافع شخصی و منافع ملی وجود ندارد، چون خودِ او همان دولت است. او این اتهامات را «شکار جادوگران» توسط رسانه‌های چپ و «دولت سایه» می‌نامد که قصد دارند از طریق کودتای قضایی، اراده میلیون‌ها رأی‌دهنده را باطل کنند.

در پرونده ۴۰۰۰، او متهم است که به گروه بزک، غول مخابراتی اسرائیل، در ازای پوشش خبری مثبت در وبسایت والا، کمک‌های قانونی هنگفتی رسانده است. جلسات دادگاه او به تئاتر سیاسی بدل شده است، جایی که بی‌بی با گردن افراشته وارد می‌شود، با قاضی بحث می‌کند و هوادارانش بیرون از دادگاه فریاد می‌زنند «بی‌بی، ما پشت تو هستیم!» او با تیزهوشی، نبرد حقوقی را به نبرد سیاسی تبدیل کرده است. او تنها نخست‌وزیر تاریخ است که همزمان هم ریاست کابینه را بر عهده دارد و هم در جایگاه متهم در دادگاه کیفری حاضر می‌شود. این تاب‌آوری شگفت‌انگیز، ریشه در تسلط او بر ائتلاف‌سازی دارد؛ او با گروگان گرفتن احزاب کوچک و راست افراطی، همچون بن‌گویر و اسموتریچ، سدّی نفوذناپذیر در برابر دستگاه قضایی کشیده است. منتقدان می‌گویند «اصلاحات قضایی» که کابینه‌اش پیش می‌برد، نه برای دموکراسی، که برای فرار از زندان طراحی شده است.

معمار ایران‌هراسی: دکترین نتانیاهو

مهم‌ترین و ماندگارترین پروژه سیاسی بنیامین نتانیاهو، بی‌شک مهار ایران بوده است. وقتی او در کنگره آمریکا سخنرانی می‌کند، گویی قاضی دادگاه تاریخ است. تقابل او با باراک اوباما بر سر توافق هسته‌ای (برجام) در سال ۲۰۱۵، بزرگترین قمار دیپلماتیک قرن بود. او نه فقط یک سیاست، بلکه یک تئاتر سیاسی خلق کرد: ایستادن رو در روی رئیس‌جمهور آمریکا در کنگره و متهم کردن او به ساده‌لوحی. او در این سخنرانی تاریخی فریاد زد که «این توافق بد، مسیر ایران به سوی بمب را با طلا فرش خواهد کرد.»

نقل قول از سخنرانی جنجالی در کنگره آمریکا (۲۰۱۵): «ما با یک رژیم ایرانی روبرو هستیم که شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهد. این رژیم نه فقط یک دشمن عادی، که یک تهدید وجودی است. تاریخدانان خواهند پرسید: چرا قدرت‌های جهانی میلیاردها دلار به بزرگترین حامی تروریسم جهان هدیه دادند؟ اسرائیل تسلیم این توهم نخواهد شد.»

او «جنگ میان جنگ‌ها» را علیه نیروهای نیابتی ایران در سوریه به راه انداخت. صدها حمله هوایی به اهداف ایرانی در خاک سوریه، ترور دانشمندان هسته‌ای در قلب تهران و خرابکاری‌های سایبری چون استاکس‌نت، همگی در سایه استراتژی او شکل گرفتند، هرچند اسرائیل به ندرت مسئولیت آن‌ها را پذیرفت. او دیپلماسی عمومی را با عملیات مخفی در هم آمیخت. وقتی پمپئو یا ترامپ حرف می‌زدند، جهان پژواک صدای بی‌بی را می‌شنید. این فشار حداکثری، به پیمان ابراهیم ختم شد؛ عادی‌سازی روابط با امارات و بحرین که یک زلزله ژئوپلیتیکی بود. او ثابت کرد می‌توان صلح را بدون فلسطینی‌ها و با دور زدن اشغالگری به دست آورد، ایده‌ای که «صلح در ازای صلح» و طلایه‌دار فروپاشی اجماع اعراب بر سر مساله فلسطین بود.

هفتم اکتبر: زلزله‌ای که پادشاه را لرزاند

صبح تاریک هفتم اکتبر ۲۰۲۳، بزرگترین شکست اطلاعاتی و امنیتی تاریخ اسرائیل رقم خورد. حمله برق‌آسای حماس، هاله شکست‌ناپذیری که نتانیاهو چهار دهه برای ساختنش تلاش کرده بود را در چند ساعت متلاشی کرد. مردی که خود را «آقای امنیت» نامیده بود، ناگهان مسئول خونین‌ترین روز برای قوم یهود پس از هولوکاست شناخته شد. قتل عام شهرک‌های غلاف غزه، گروگان‌گیری گسترده و ناتوانی اولیه ارتش، ضربه‌ای بود که مستقیماً به شریان حیات سیاسی‌اش وارد شد. شعار انتخاباتی او یعنی «بی‌بی برای امنیت» به طنزی تلخ بدل شد.

واکنش او اما، ترکیبی از غریزه بقا و بی‌رحمی بود. او از عذرخواهی یا استعفا سر باز زد و خیلی سریع روایت را به «نبرد تمدن علیه بربریت» تغییر داد. او دستور حملات هوایی بی‌سابقه به غزه را صادر کرد که بخش اعظم این باریکه را به تلی از خاک بدل کرد و ده‌ها هزار غیرنظامی را قربانی گرفت. در حالی که جهان تحت تأثیر تراژدی انسانی در غزه، اسرائیل را در دیوان دادگستری بین‌المللی به نسل‌کشی متهم می‌کرد، نتانیاهو با همان لحن تهاجمی همیشگی فریاد زد: «تمام جهان علیه ماست، اما ما مقابل تمام جهان می‌ایستیم.» این لجاجت، هم از سر باور به مأموریت تاریخی‌اش بود و هم نشان از محاسبه‌گری سردی داشت: توقف جنگ، فروپاشی دولت ائتلافی راست افراطی و در نتیجه، سقوط او به درون چنگال دستگاه قضایی را تضمین می‌کرد. او بار دیگر جنگ را به ابزار بقای سیاسی شخصی تبدیل کرده است.

رسانه، جادوگر پشت پرده

نمی‌توان از نتانیاهو نوشت و از تسلط شیطانی‌اش بر رسانه غافل شد. او سیاستمداری است که در عصر تلویزیون متولد شد و در عصر شبکه‌های اجتماعی به اوج رسید. پیام‌های ویدئویی کوتاه او در فیسبوک و توییتر، که اغلب با جمله تهدیدآمیز «اجازه نمی‌دهیم…» شروع می‌شود، ساختارشکن هستند. او در پخش زنده، بدون واسطه خبرنگاران، مستقیم با مردم صحبت می‌کند. تکنیک بلاغی او ساده اما مرگبار است: تکرار، خلق دشمن فرضی (ایران، چپ‌ها، عرب‌ها، دیوان عالی) و ساده‌سازی افراطی. زمانی که مجری شبکه ۱۲ از او پرسشی انتقادی می‌پرسد، او به جای پاسخ، انگشت اتهام را به سمت مجری می‌گیرد و فریاد می‌زند: «شما چرا از تروریست‌ها دفاع می‌کنید؟»

او با الگوبرداری از دونالد ترامپ، واژه «اخبار جعلی» (Fake News) را به قاموس سیاسی عبری وارد کرد. او با قطب‌بندی جامعه، حقیقت را نسبی کرد. برای طرفدارانش، او تنها منبع حقیقت است و هر نهاد انتقادی دیگر، خائن است. این آمیختگی تکنولوژی و پوپولیسم، به او اجازه داده تا در برابر سونامی اتهامات فساد دوام بیاورد. او به هوادارانش هویت می‌بخشد؛ هویتی از جنس قربانیِ نخبه‌های خودفروخته. این جنگ روانی دائمی، فرسودگی ایجاد می‌کند و در این فرسودگی، او شناگر ماهری است.

میراث یک بازمانده سیاسی

بنیامین نتانیاهو معماست. مردی که اسرائیل را از گفتمان صلح اسلو به واقع‌گرایی خشن پیمان ابراهیم منتقل کرد. او اقتصاد اسرائیل را از سوسیالیسم دولتی به ملت استارت‌آپ تغییر داد و در عین حال، شکاف طبقاتی را به سطوح بی‌سابقه‌ای رساند. او مفهوم شهرک‌سازی را از یک پروژه ایدئولوژیک حاشیه‌ای به ستون فقرات جغرافیایی دولت یهودی بدل کرد و راه‌حل دو دولتی را عملاً به گور تاریخ فرستاد. مهم‌ترین دستاورد تاریخی او شاید تغییر پارادایم دشمنی اعراب باشد: او ایران را به جای فلسطین، تهدید اصلی نشاند و دنیای عرب سنی را آرام آرام به اردوگاه اسرائیل کشاند، ایده‌ای که روزی دیوانگی محض انگاشته می‌شد.

اما این میراث، بهایی دهشتناک داشته است. قطبی‌سازی سیاسی بی‌سابقه، تضعیف نهادهای دموکراتیک، عادی‌سازی نژادپرستی در کابینه توسط شرکای ائتلافی‌اش، و بدتر از همه، ایجاد حس آسیب‌ناپذیری کاذب که به فاجعه هفتم اکتبر منجر شد. او از خود یک طبقه سیاسی باقی می‌گذارد که هیچ رقیب قدرتمندی ندارد، چون همه را خورده است. تاریخ در مورد او شاید چنین قضاوت کند: بزرگ‌ترین مدافع اسرائیل که همزمان بزرگ‌ترین تهدید برای روح دموکراتیک آن بود. او نخست‌وزیری است که مرز بین میهن‌پرستی و خودخواهی، بین بقا و فساد، بین شجاعت و ویران‌گری را برای همیشه محو کرد. او چه در قدرت بمیرد، چه به زندان برود، روح سرکش و بی‌پروایش تا دهه‌ها بر سیاست خاورمیانه سایه خواهد افکند، روحی که زمزمه می‌کند: قدرت، تنها حقیقت مطلق است.