پرسش درباره زادگاه و محل رشد عیسی مسیح یکی از مباحث بنیادین در مطالعات تاریخی و باستانشناسی ادیان است. متون مسیحی، بهویژه اناجیل متی و لوقا، عیسی را در بیتلحم متولدشده و در ناصره پرورشیافته معرفی میکنند. با این حال، پژوهشهای تاریخی و کاوشهای باستانشناختی دو قرن اخیر تصویری پیچیدهتر و لایهلایهتر از این دو مکان و نسبت آنها با زندگی عیسی ارائه دادهاند. این مقاله میکوشد بر پایه شواهد باستانشناختی، متون تاریخی غیرمسیحی و پژوهشهای دانشگاهی معاصر، به این پرسش پاسخ دهد که «عیسی اهل کجا بود» و «در کجا متولد شد»، و نشان دهد چرا این دو پرسش، برخلاف تصور رایج، پاسخهایی یکسان ندارند.
ناصره: زادگاهِ رشد و هویت
در سراسر عهد جدید، عیسی بهطور مکرر با عنوان «ناصری» یا «از ناصره» خوانده میشود. این عنوان نه تنها یک نام جغرافیایی، بلکه بخشی از هویت دینی و اجتماعی او را شکل میدهد. عنوان «ناصری» در اصل یک نام قومی برای ساکنان شهر ناصره در جلیل بوده است، و بعدها به پیروان عیسی نیز اطلاق شده است. عبارتهایی که سنتاً «عیسی ناصری» ترجمه میشوند، در متن یونانی میتوانند به «عیسی ناصری» یا «عیسی اهل ناصره» نیز برگردانده شوند.
شهر ناصره در شمال سرزمین فلسطین، در منطقه جلیل، واقع بود. در حالی که بیتلحم در متون عبری کتاب مقدس جایگاه برجستهای داشت، ناصره در عهد عتیق، تلمود و حتی نوشتههای یوسفوس فلاویوس هیچ ذکری ندارد. اهمیت ناصره تقریباً بهطور کامل از نسبت آن با زندگی و تعالیم عیسی سرچشمه میگیرد. این سکوت منابع کهن درباره ناصره، در گذشته برخی پژوهشگران را به تردید درباره وجود تاریخی این شهر در قرن نخست واداشته بود، اما کاوشهای باستانشناختی دو دهه اخیر این تردید را تا حد زیادی برطرف کرده است.
کاوشهای باستانشناختی در ناصره
مهمترین کاوش باستانشناختی مرتبط با ناصره در محوطهای زیر صومعه «خواهران ناصره» انجام شده است. این محوطه از سال ۱۸۸۰ شناخته شده بود، اما نخستین کاوش حرفهای آن در سال ۲۰۰۶ و در قالب «پروژه باستانشناسی ناصره» به سرپرستی کن دارک، باستانشناس کینگز کالج لندن، آغاز شد.
کاوشها یک «خانه حیاطدار» مربوط به قرن نخست را آشکار کرد که بخشی از آن از سنگ بستر طبیعی تراشیده شده و بخشی دیگر با دیوارهای سنگی ساخته شده بود. بسیاری از ویژگیهای اصلی خانه، از جمله درها و پنجرهها، هنوز سالم باقی ماندهاند. در این محوطه همچنین مقبرهها، یک آبانبار و بعدها یک کلیسای بیزانسی کشف شد. دارک با ترکیب این یافتهها با توصیف موجود در سفرنامه یک زائر قرن هفتمی با عنوان «درباره مکانهای مقدس»، نتیجه گرفته است که این خانه حیاطدار احتمالاً همان مکانی است که در دوره بیزانس بهعنوان خانه دوران کودکی عیسی در ناصره شناخته میشد.
شواهد باستانشناختی دیگر نیز تصویر ناصره قرن نخست را تکمیل میکند. در سال ۲۰۰۹، یک کاوش نجاتبخشی در کنار خیابان اصلی ناصره امروزی یک خانه حیاطدار کوچک از سنگ آهک محلی را آشکار کرد که سفالهای آن به دوره ۱۰۰ پیش از میلاد تا ۱۰۰ میلادی تاریخگذاری شدهاند. در این خانه قطعاتی از ظروف سنگی آهکی نیز یافت شد که یهودیان از آنها استفاده میکردند زیرا برخلاف ظروف سفالی، نجس نمیشدند. این شواهد نشان میدهد که ناصره در قرن نخست یک سکونتگاه یهودینشین فعال بوده است.
کن دارک بر پایه بررسی منطقه «ناحال زیپوری» که ناصره را از «سفوریس» جدا میکند، معتقد است ناصره در واقع شهر بزرگتری از آنچه پیشتر تصور میشد بوده و هویتی مشخصاً یهودی داشته است، برخلاف سفوریس که تحت تأثیر روم قرار داشت. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که پیشتر تصور میشد یوسف، پدر عیسی، برای کار به سفوریس میرفته و عیسی در آنجا تجربههای فرهنگی مهمی کسب کرده است؛ اما اگر ناصره خود شهری فعال و پرجمعیت بوده، این فرضیه نیازمند بازنگری است.
بیتلحم: محل تولد در روایتهای متی و لوقا
هر دو انجیل متی و لوقا بهصراحت اعلام میکنند که عیسی در بیتلحم یهودیه متولد شد. متی این واقعه را در «ایام هیرودیس پادشاه» قرار میدهد و لوقا آن را به سرشماریای مرتبط میکند که در زمان «قیصر آگوستوس» و در دوران فرمانداری «کورینیوس» در سوریه انجام شد. بیتلحم در متون عبری کتاب مقدس نیز بهعنوان زادگاه داوود پادشاه و بر اساس پیشگویی میکاه، بهعنوان محل تولد مسیحای آینده شناخته شده بود.
شواهد باستانشناختی و تاریخی درباره بیتلحم
کاوشهای باستانشناختی در بیتلحم به دلایل متعدد محدود بوده است، زیرا بیشتر بقایای باستانی این محوطه زیر شهر مدرن بیتلحم مدفون شدهاند. با این حال، شواهد غیرمستقیم و یافتههای پراکنده تصویر روشنتری از این شهر در قرن نخست ترسیم میکنند.
از مهمترین یافتههای باستانشناختی، کشف «مُهر بیتلحم» است؛ یک مُهر گِلی متعلق به قرن هفتم پیش از میلاد که در سال ۱۹۹۳ کشف شد و وجود پیوسته بیتلحم را تأیید میکند. این یافته فرضیه قرن نوزدهمی که بیتلحم را شهری «افسانهای» میدانست رد میکند. همچنین کتیبهای از بیتلحم در فهرستهای اداری آشوری مربوط به حدود ۲۷۰۰ سال پیش وجود دارد.
جوآن تیلور، پژوهشگر تاریخ بیتلحم، با تکیه بر منابع تاریخی و جغرافیایی استدلال میکند که بیتلحم در زمان عیسی نه یک «روستای کوچک» بلکه یک «شهر» (پولیس) بوده است. یوسفوس فلاویوس، تاریخنگار قرن نخست، بیتلحم را با واژه یونانی پولیس به معنای «شهر» توصیف میکند، نه کومه به معنای «روستا». تیلور نشان میدهد که بیتلحم تنها پس از سرکوب شورش بار کوخبا توسط رومیان (۱۳۲–۱۳۵ میلادی) به روستایی ساده تقلیل یافت.
مهمترین شاهد باستانشناختی بر بزرگی بیتلحم در قرن نخست، سیستم آبرسانی گسترده آن است. یک سیستم آبی وسیع برای شکوفایی یک مرکز شهری ضروری بود و میتوانست «پادگانهای نظامی را پشتیبانی کند، آب آشامیدنی تازه فراهم آورد، آبیاری را تسهیل کند و صنایع محلی را تغذیه نماید». دو قنات اصلی — به نامهای «قنات بالا» و «قنات پایین» — برای هدایت آب از «حوضهای سلیمان» در جنوب غربی بیتلحم به اورشلیم ساخته شده بودند. قنات پایین، که احتمالاً در دوره حشمونی (۱۶۴–۶۳ پیش از میلاد) ساخته شده، مسیر پرپیچوخمی را طی میکرد و مستقیماً از قلب بیتلحم میگذشت.
سنتی مسیحی نیز از دوران بسیار کهن، غاری در بیتلحم را بهعنوان محل تولد عیسی معرفی کرده است. ژوستین شهید در قرن دوم میلادی نوشت که عیسی «در غاری نزدیک روستا متولد شد» و اوریگن در قرن سوم میلادی از بازدید خود از این غار سخن گفت. کلیسای «میلاد مسیح» در بیتلحم بر فراز همین غار ساخته شده است. کاوشهای باستانشناختی در زیر کف موزاییکهای دوره کنستانتین، لایههای استراتیگرافی دستنخوردهای را آشکار کرده که نشان میدهد این غار در دورههای پیشین بهعنوان اصطبل کاربرد داشته است.
مسئله تاریخی: آیا عیسی واقعاً در بیتلحم متولد شد؟
با وجود تأکید هر دو انجیل متی و لوقا بر تولد عیسی در بیتلحم، پژوهشهای تاریخی و کتاب مقدسی معاصر این پرسش را جدی گرفتهاند که آیا این محل تولد را باید یک واقعیت تاریخی دانست یا یک سازه الهیاتی. مسئله از آنجا ناشی میشود که عیسی در سراسر عهد جدید «ناصری» و «جلیلی» خوانده میشود و بیتلحم — خارج از روایتهای تولد در دو انجیل نخست — بهعنوان محل تولد او ذکر نمیشود. این تنش میان «محل تولد» و «هویت مکانی» عیسی، محور اصلی بحثهای دانشگاهی معاصر را تشکیل میدهد.
برخی پژوهشگران بیتلحم را یک «تئولوگومنون» میدانند؛ یعنی یک سازه الهیاتی که برای انطباق زندگی عیسی با پیشگویی میکاه درباره تولد مسیحا در بیتلحم ساخته شده است. دیوید فریدریش اشتراوس، الهیدان و فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم، در اثر مشهور خود «زندگی عیسی» استدلال کرد که عیسی نه در بیتلحم بلکه «به احتمال زیاد در ناصره» متولد شده است، و منشأ خطای روایتهای انجیلی را «عقیده یهودی» درباره ضرورت تولد مسیحا در بیتلحم دانست.
در مقابل، برخی پژوهشگران بر اساس سرشماری کورینیوس از بیتلحم بهعنوان محل تولد دفاع میکنند. با این حال، منتقدان اشاره میکنند که هیچ شاهدی برای یک سرشماری سراسری رومی در آن زمان وجود ندارد. نکته مهم دیگر آن است که متی و لوقا در جزئیات روایت تولد با یکدیگر اختلاف دارند: متی بیتلحم را خانه یوسف و مریم میداند، در حالی که لوقا ناصره را خانه آنها معرفی میکند و آنها را تنها برای سرشماری به بیتلحم میآورد.
ان. کلیتون کروی در پژوهش خود با عنوان «گریز از شرم: دوراهی مریم و محل تولد عیسی» (۲۰۲۲) استدلال میکند که هر دو دیدگاه — چه رد بیتلحم بهعنوان سازه الهیاتی و چه پذیرش آن بر اساس سرشماری — نادرستاند. به نظر کروی، محل تولد عیسی با «ماهیت رسواییآمیز بارداری مریم» تعیین شده است: مریم و یوسف مجبور شدند از شرم اجتنابناپذیر یک بارداری بیموقع بگریزند و به محیطی کمخصومتتر پناه ببرند. از این منظر، تولد عیسی در بیتلحم و رشد او در ناصره نباید مسئلهای متناقض تلقی شود.
جمعبندی
پاسخ به پرسش «عیسی اهل کجا بود» و «در کجا متولد شد» دو لایه متفاوت از واقعیت تاریخی را آشکار میکند. از یک سو، شواهد باستانشناختی در ناصره — از خانه حیاطدار قرن نخست زیر صومعه خواهران ناصره تا سفالهای دوره رومی و ظروف سنگی آهکی — نشان میدهد که این شهر در قرن نخست یک سکونتگاه یهودی فعال و پرجمعیت بوده است. عنوان «ناصری» که در سراسر عهد جدید به عیسی اطلاق میشود، ریشه در همین هویت مکانی دارد.
از سوی دیگر، هر دو انجیل متی و لوقا بهصراحت تولد عیسی را در بیتلحم یهودیه ثبت کردهاند، شهری که بر پایه شواهد باستانشناختی و منابع تاریخی — از مُهر بیتلحم تا سیستم آبرسانی گسترده و توصیف یوسفوس از آن بهعنوان پولیس — در زمان عیسی نه یک روستای کوچک، بلکه یک مرکز شهری مهم بوده است. سنت مسیحی از قرن دوم میلادی غاری در بیتلحم را بهعنوان محل تولد عیسی گرامی داشته و کلیسای میلاد مسیح بر فراز همان غار ساخته شده است.
با این حال، پژوهشهای تاریخی معاصر نشان میدهد که رابطه میان این دو مکان و زندگی عیسی پیچیدهتر از یک تقابل ساده است. فرضیههایی چون «سازه الهیاتی بودن بیتلحم» یا «نظریه گریز از شرم» کروی، هر دو میکوشند تنش میان «تولد در بیتلحم» و «رشد در ناصره» را توضیح دهند. آنچه مسلم است این است که ناصره هویت اجتماعی و دینی عیسی را شکل داد، در حالی که بیتلحم — بنا بر روایتهای انجیلی — نقطه آغاز زندگی او بود. این دو مکان، در کنار هم، تصویری کاملتر از زمینه تاریخی زندگی عیسی مسیح ارائه میدهند.