چرا اندونزی قراره تا ۲۰۳۰ غافلگیرانه همه رو پشت سر بذاره؟ (حقایقی که توی گوگل فارسی ازت قایم کردن)
راستشو بخوای، اگه فکر میکنی اندونزی فقط یه مشت جزیرهست که توش معبد و میمون هست، سخت در اشتباهی. بذار همین اول کار یه بمب برات بترکونم: این کشور یه غول خفتهست که تازه چشماشو باز کرده. وقتی بقیه اقتصادای دنیا دارن با چنگ و دندون جلوی ورشکستگی رو میگیرن، اینا یواش یواش دارن قطب جدید دنیا میشن. مسلمون ترین کشور دنیا با یه دموکراسی وحشی که توش رپ از اذان محبوبتره، قیمه توی رستورانای پایتختش سرو میشه و جوانترین جمعیت تشنهٔ پول و موفقیت رو داره. از جاکارتای شلوغ و دیوونهوار بگیر تا بالی که فقط ویترین قشنگ ماجراست، این کشور پر از تناقضهاییه که مو به تنت سیخ میکنه. ما توی ایران فکر میکنیم آخر دنیا آمریکاست یا اروپا، ولی من بهت قول میدم آیندهٔ اقتصاد دنیا زیر پای این مردم داره ساخته میشه. پس بیا تا قبل از اینکه همه بفهمن، ما این غول هزارچهره رو زیر ذرهبین ببریم و ببینیم پشت پردهٔ این همه نخل و ساحل چه خبره.
پایتخت جدید که داره تو دل جنگل ساخته میشه یه لگد محکم به جاکارتا بود
جاکارتا داره غرق میشه. این یه شوخی نیست، پایتخت اندونزی با سرعت دو سانتیمتر در سال فرو میره. ازدحام جمعیتش به قدریه که واسه طی کردن ۱۰ کیلومتر باید سه ساعت توی ماشین عرق بریزی. دولت دیگه به این نتیجه رسید که انتقال پایتخت تنها راه نجات از شر این هیولای شلوغه. نوسانتارا، شهری در دل جزیره بورنئو، دقیقاً وسط جنگلهای بارانی داره ساخته میشه. حالا نکتهٔ بامزه ماجرا اینجاست: پول ندارن بسازنش! دولت فقط بیست درصد بودجه رو میده و التماس سرمایهگذار خصوصی میکنه. این حرکت یه جورایی آینهٔ تمامنمای روحیهٔ اندونزیاییهاست؛ اونا اول میپرن وسط کار، بعد فکر میکنن پولشو از کجا بیارن. کلی کارمند دولتی که باید تا ۲۰۲۴ کوچ میکردن، الان دست نگه داشتن چون وسط ناکجاآباد نه خونهای هست نه آب لولهکشی. این ریسک میتونه بزرگترین فاجعهٔ مدیریتی تاریخشون باشه، یا اینکه یه سیلیکون ولی جدید وسط استوا بسازه.
چرا خیابونای اندونزی بوی سرخکردنی میده و این نشوندهندهٔ یک بحرانه
توی جاکارتا بارون که بزنه، بوی روغن پالم فضا رو پر میکنه. این بو دیگه فقط بوی آشپزخونه نیست، بوی یک تراژدی ملیه. اندونزی بزرگترین تولیدکنندهٔ روغن پالم دنیاست و برای کاشت نخل روغنی، دارن ریههای زمین رو نابود میکنن. مافیای این صنعت به قدری قدرتمنده که قانونهای محیط زیست عملاً خندهدار شدن. مردم عادی وقتی روغن خوراکی گرون میشه، ریختن تو خیابون. دولت برای کنترل قیمت، صادرات رو ممنوع میکنه، بازار سیاه راه میافته و آخر سر همه چی داغونتر میشه. اونوقت تو کشورایی مثل ایران که تحریم هستیم، اگه روغن خوراکی گیر نیاد، ریشهاش به همین سیاستهای غلط و زمینخواریهای سوماترا برمیگرده. مردمش از این گرانی کلافهان ولی چارهای ندارن، چون کل اقتصاد روستایی به این درخت گره خورده. هر بطری روغنی که تو خونهت داری، شاید با آتیش زدن خونهٔ یه اورانگوتان تولید شده باشه.
راز کثیف بهشت بالی که اینفلوئنسرها بهت نشون نمیدن
اینستاگرامو باز میکنی، میبینی همه دارن توی بالی تاب میخورن. ولی هیچکی بهت نمیگه پشت اون تابهای اینستاگرامی چه خبره. بالی الان یه زبالهدونی عظیم شده. زیر اون آبای کریستالی، کوهی از پلاستیک خوابیده. مدیریت فاضلابش صفره، یعنی مدفوع خیلی از ویلاها مستقیم میره تو اقیانوس. مردم محلی حرصشون در اومده از دست توریستهای بیادبی که با بیکینی میرن توی معابد مقدس و به فرهنگ هندوئی توهین میکنن. دولت یهو مالیات توریستی گذاشت و قوانین عجیب غریب تصویب کرد، مثلاً دیگه نمیتونی موتور کرایهای سوار شی مگر اینکه گواهینامهٔ بینالمللی داشته باشی. این وسط، یه عده بومر و هیپی روسی و اوکراینی هم که از جنگ فرار کردن، بالی رو به پاتوق دائمی تبدیل کردن. نتیجهش شده ترافیک وحشتناک و گرانی سرسامآور برای مردم بومی. اگه میخوای بری بالی، فکر نکن هنوزم همون بهشت دهه ۹۰ میلادی منتظرته.
چطور یه رئیسجمهور فلزی باعث شد همه عاشق اندونزی بشن
هیچی نمیتونه قدرت هوی متال رو توی ساخت برند ملی انکار کنه. جوکووی، رئیسجمهور قبلی، یه استاد تمامعیار بازاریابی بود. اومد جلوی دوربین با کت چرمی و استایل راک استارها مصاحبه کرد، هوادار پر و پا قرص متالیکا و لَم آو گاد از آب درومد و یه دفعه تموم جوانای جهان گفتن: “این دیگه چیه، چقدر باحاله!” اما این فقط یه نمایش نبود. این مرد همون کسی بود که به زور و تهدید، خارجیها رو مجبور کرد تو کشورش کارخونه بزنن. نیکل، بزرگترین ذخیرهٔ دنیا رو دارن و جوکووی جلوی صادرات مادهٔ خام رو گرفت. گفت اگه میخواین باتری ماشین الکتریکی بسازین، باید بیایین اینجا تو سولاسی و مالوکو کارخونه بزنین. اینطوری شد که الان چین و کره و آمریکا صف بستن که برن اونجا. یه رئیسجمهور که موقع آتیش سوزی جنگل کت و شلوار میپوشه و میره تو گل و لای، قطعاً میتونه دنیا رو هم گول بزنه.
آرایشگرای خیابونی که پادشاه بیتکوین شدن
شاید باورت نشه ولی خیابونای بالی و جاکارتا پر از جوونهاییه که سه سال پیش آرایشگر و گارسون بودن، حالا تو یه پنتهاوس زندگی میکنن. ماجرا از این قراره که اندونزی بزرگترین نرخ پذیرش کریپتوکارنسی رو در دنیا داره. جوونای این مملکت پول نقد رو بوسیدن گذاشتن کنار. اونا به سیستم بانکی اعتماد ندارن، ولی به بیتکوین و سولانا ایمان دارن. تو کافههای کوتا و سمیناک میبینی که ملت به جای فیسبوک، چارت تحلیل تکنیکال نگاه میکنن. یه پدیدهٔ جالب به اسم بازیهای تلگرامی و ایردراپ زندگیشونو متحول کرده. اینا منتظر حقوق بخور و نمیر دولتی نیستن، گوشی موبایل سلاحشونه. این جرأت و جسارت دیجیتال باعث شده دیگه خارجیا نیان بهشون بگن “نیروی کار ارزون”؛ حالا اونا هستن که با ایدههای وب۳ دارن خارجیا رو استخدام میکنن. اقتصاد آیندهٔ این کشور دست همین جوونای پشت گوشیاندازه.
وقتی دین و خرافات لوکسترین کالای صادراتی میشن
اندونزیاییها شدیداً مسلمان هستن، ولی نوع مسلمونیشون با مالزی یا عربستان فرق داره. اینا جن رو خیلی جدی میگیرن. توی بورس و تجارت، اگه خواب بد ببینی، قرارداد رو به هم میزنی. صنعت فیلمهای ترسناکشون هم از همین آب گلآلود ماهی میگیره. هر هفته یه فیلم دربارهٔ تسخیر روح یا جنگیری میاد روی پرده که فروشش میلیاردیه. شعبدهبازها و دوکونها (جادوگرهای محلی) توی سیاست نفوذ دارن. این باورهای خرافی چنان قدرتمنده که وزیر هم ازشون حرف میشنوه. این وسط صادرات فرهنگی هم دارن: فیلمهای ترسناک اندونزیایی تو نتفلیکس طرفدارای پروپاقرصی در برزیل و مکزیک پیدا کرده. یه جورایی ترس بومیشون رو تبدیل کردن به دلار. نگاه که میکنی میبینی تو این کشور مدرنیته و خرافه مثل دو تا رفیق صمیمی کنار هم راه میرن و هیچکدوم هم به دیگری گیر نمیده.
گورخرای ترافیک جاکارتا و آدمایی که تو ماشین زندگی میکنن
اگر تا حالا فکر میکردی ترافیک صدر تهران عذابه، جاکارتا رو باید ببینی تا معنی سکتهٔ روحی رو بفهمی. اینجا یه کلانشهر بیمترو (البته تا همین چند سال پیش) بود. ملت صبح ساعت ۴ بیدار میشن که ساعت ۸ برسن سر کار. یه پدیدهٔ عجیبالخقه به اسم اوجک (موتور تاکسی اینترنتی) این وسط حکمفرماست. میلیونها گوجک و گرَب سبزرنگ تو خیابون مثل مورچه میدوئن. از قضا این نرمافزارهای بومی نه تنها فاتحهٔ تاکسی رو خوندن، بلکه تبدیل شدن به سوپر اَپ؛ یعنی باهاش آمبولانس صدا میزنی، ماساژور میگیری، غذا میدی و خونه رو هم تمیز میکنن. حالا جالبه بدونی خیلی از رانندهها از شهرای دیگه اومدن و چون اجارهٔ خونه بالاست، شب تا صبح تو ماشین یا همراهشون میخوابن. یه زندگی سیاه و کثیف پشت این آیکون سبز قشنگ مخفی شده. اینا بردههای مدرن اقتصاد گیگ هستن که اسمشو گذاشتن شریک تجاری.
انقلاب شکلات و قهوه که هیچکس در غرب ندیدش
همیشه فکر میکردیم قهوهٔ خوب مال کلمبیاست یا اتیوپی، اما اندونزی داره بیسروصدا پادشاه کافئین میشه. قهوههای سوماترا و جاوا اونقدر خاص هستن که یه تاجر استرالیایی رو معتاد خودش میکنه. داستان از این قراره که یه قارچ باعث شد یه نوع قهوهٔ خاص به اسم لوواک معروف بشه (همونی که از مدفوع گربه زباد درمیاد). ولی سوای اون شوخی کثیف، قهوههای تخصصی اینجا یه صنعت چند میلیارد دلاری مخفیه. توی روستاها، جوونا به جای اینکه برن دنبال کارگری نخل، میرن سراغ کشت ارگانیک و مستقیم با کافههای ملبورن و سئول چونه میزنن. تو زمینهٔ کاکائو هم همین آشوبه. برندهای لوکس شکلات بلژیکی مخفیانه از دانههای سولاوسی استفاده میکنن و اسمشو نمییارن. این بچهها یاد گرفتن چطوری مواد خامشونو مستقیم بفروشن و واسطهها رو حذف کنن. حالا دهکدههای دورافتاده پیج اینستاگرام دارن و لاته آرت میزنن.
ناگفتههای جنگیری که توی کمد سیاستمدارا قایم شده
تا حالا شده یه وزیر رو توی مجلس ببینی که یهو جیغ بزنه و غش کنه؟ در اندونزی این صحنهها عادیه. اعتقاد به تسخیر ارواح فقط مال مردم کوچه و بازار نیست، سیاستمدارای ارشد هم موقع فساد مالی سریع میگن جنزده شدم! یه بار یه نمایندهٔ مجلس که سرش توی پروندهٔ اختلاس بود، ادعا کرد روح یه شاهزادهٔ باستانی وارد بدنش شده بوده و پولها رو بیاختیار جابجا کرده. دوکونها (روحانیون سنتی) توی هتلهای لوکس منتنگ جلسات خصوصی برای وکلا و قضات میذارن تا پرونده رو ببرن. این فقط یه باور نیست، یه بیزنس کثیف سیاسیست. اگه میخوای رقیبت رو نابود کنی، شایعه میکنی که اون از جن کمک میگیره. اینقدر این خرافه قدرتمنده که حتی مدرنترین استارتاپهای فینتک هم قبل از راهاندازی سرور، یه مراسم سلاماتان (دعای دور کردن بلا) میذارن تا دیو و پری نزنه تو برق سیستمشون.
رودخونهای که از طلا ارزشمندتره ولی داره میمیره
چیتاروم رو شاید بشناسی، رودخونهای که زمانی رگ حیاتی جاوهٔ غربی بود و الان میتونی روش راه بری. این رودخانه به قدری از زبالههای شیمیایی و پارچه پر شده که سطح آب دیده نمیشه. نکتهٔ غمانگیز اینکه ارتش اندونزی آمد وسط میدون و شروع کرد به لایروبی، ولی بیفایده بود. کارخونههای نساجی که برای برندهای فست فشن جهانی لباس میدوزن، مواد رنگی رو میریزن تو آب. روستاییهای پایین دست مجبورن از همین آب برای حموم و آشامیدن استفاده کنن. بدن بچهها پر از جوشهای چرکیه و کسی جوابگو نیست. این فاجعهٔ زیستمحیطی فقط مال اندونزی نیست، این بهای اون تیشرت حراجیهست که تو خریدیش. دولت قول پاکسازی داده ولی مافیای نساجی خیلی قویتر از حرفاست. این رودخونه یه شاهد زندهست بر اینکه سرمایهداری چطور میتونه یه تمدن رو از ریشه بگندونه.
معجزهٔ اقتصادی که بهش میگن دموکراسی زنجبیل
نظام سیاسی اندونزی رو نمیشه دیکتاتوری دونست، ولی دموکراسی هم نیست. بهش میگن دموکراسی تراوالی یا دموکراسی زنجبیلی؛ یعنی تنده ولی توی گلو میسوزه. بعد از سوهارتو، قدرت مثل نقل و نبات بین الیگارشی پخش شد. ژنرالهای بازنشسته، تجار چینیتبار و فئودالهای محلی سه ضلع قدرت هستن. مردم رأی میدن ولی نتیجه از قبل مشخصه. با این حال فساد اونقدر سازمانیافتهست که کارمندان دونپایهٔ ژاپنی رو یاد سیستم یاکوزا میندازه. رشوه تو این کشور اسمش پول قهوهست. جالبه که با این همه فساد، رشد اقتصادیشون از خیلی از کشورای تمیز بیشتره. انگار رشوه مثل روغن کاری کرده موتور اقتصاد رو. همه میدونن وزیر بهداشت پول واکسن رو خورده، ولی چون پولدار شده، خونه میسازه و پول دست مردم میاد. این چرخهٔ عجیب باعث شده ضریب جینی بترکه و پولدار و فقیر هر روز از هم دورتر بشن.
نوجوونای تیکتاکی که بلای جان پیرمراد شدن
تا حالا شده تو مترو یه دختر نوجوان با روسری ببینی داره جلوی دوربین کاور لیسا از بلکپینک میرقصه؟ این صحنهٔ هر روزهٔ اندونزیه. فرهنگ کی-پاپ و انیمه اینقدر قدرتمنده که روحانیت سنتی به وحشت افتاده. مجلس فتوای حرام بودن بعضی رقصهای تیکتاکی رو داد، ولی کی گوش میکنه؟ اندونزی یکی از بزرگترین بازارهای توییتر و تیکتاک جهانه. نسل زد این کشور به شدت لیبرال، بیپروا و تشنهٔ آزادیه. توی کافههای کِمانگ، دختر و پسرای محجبه قلیون میکشن و دربارهٔ حقوق دگرباشان بحث میکنن. این شکاف نسلی داره میره که یه انفجار بزرگ بسازه. پلیس اخلاق اسلامی گشت میذاره، ولی بچهها با یه اکانت اینستاگرام فیک از دستشون در میرن. نبرد اصلی این کشور سر معادن و نفت نیست، سر روح و روان این جوونای سرکشه که دیگه از هیچ آخوندی نمیترسن.
فتح ایران توسط نودل اندونزیایی
شاید باورت نشه ولی اون اندومیه خوشمزه که نصفه شب تو خوابگاه دانشگاه میخوردیم، یه سلاح مخفی امپریالیسم غذایی اندونزی بوده. شرکت ایندوفود بزرگترین تولیدکنندهٔ نودل فوری دنیاست و صادراتش به آفریقا و خاورمیانه سرسامآوره. دولت اندونزی به این شرکت سوبسید گندم میده تا بتونه غذای مردم جهان رو تامین کنه. طعم می گورنگ (سرخکردنی) اونا چنان اعتیادآور طراحی شده که سازمان بهداشت جهانی رو نگران کرده. توی ایران، بعد از تحریمها، این نودل زرد رنگ بخشی از سبد غذایی قشر ضعیف شد. نکتهٔ جالبش اینه که خود اندونزی گندم نمیکاره و از استرالیا وارد میکنه، ولی با جادوی بازاریابی و قیمت پایین، بازار جهانی رو گرفته. هر بسته نودل یه داستان تلخ از بردگی کارگران پالم و قدرت لابی اقتصادی داره. دفعه بعد که چاشنی فلفلیش رو زدی، یادت باشه این فقط پودر نیست، عصارهٔ فتح اقتصاده.
آخرین بازماندگان انسانهای مینیاتوری که توی یه جزیره قایم شدن
جزیرهٔ فلورس فقط به خاطر اژدهای کومودو معروف نیست. اینجا محل کشف انسان فلورسی یا همون هابیتهاست. دانشمندا باورشون نمیشد که تا همین ۵۰ هزار سال پیش، انسانهایی به اندازهٔ یه دبستانی کنار مارمولکهای غولپیکر زندگی میکردن. اما جالبتر از اون، شایعههای محلیه. مردم قبیلهای میگن ایبو گوگو (مادر کوچولو) هنوز توی غارهای دورافتاده زندست. آدمکوتولههایی که بدو میدوئن و غذا میدزدن. دولت این اسطوره رو توریستی کرده و مسافرای خارجی میان دنبال رد این موجودات. این کار ژنتیکی و آنتروپولوژی اندونزی رو تبدیل به گنجینهٔ بشریت کرده. اینجا میتونی اسکلت یه موجود افسانهای رو ببینی و بعدش بری سراغ یه بشقاب برنج سرخکرده. هنوز خیلی از غارهای پاپوآ و سولاوسی دستنخوردهست و هیچ میدونی شاید توالت بعدی که میسازن، روش اسکلت یه گونهٔ ناشناختهٔ انسانی باشه.
وقتی والیبال تبدیل به جنگ قومیتی میشه
تو اندونزی ورزش فقط فوتبال نیست، والیبال و بادمینتون یه دین محسوب میشه. ولی والیبال یه چیز دیگهست. توی منطقهٔ توبا و مانادو، مسابقات والیبال بین روستاها به جنگ داخلی ختم میشه. مردم روی بازیکنا مثل سگ شرط میبندن. پولهای کلان جابجا میشه. قد بازیکنای تیم ملی والیبالشون که اصلاً از نژاد ملانزی هستن، رو دست NBAییها بلنده. دولت از ورزش داره به عنوان چسب ملی استفاده میکنه. وقتی تیم ملیشون تو بازیهای SEA میبره، تو خیابونای جاکارتا مردم با پیراهن بارسا و رئال همدیگرو بغل میکنن. اینا شدیداً ملیگرا هستن ولی در عین حال عاشق پرچمای خارجی. یه تناقض بامزه که نشون میده این ۲۸۰ میلیون نفر با چند صد قومیت مختلف، چطور با یه توپ پلاستیکی یا یه گوی پَردار میتونن برای یه هفته متحد بشن و بعد دوباره برگردن سر دعوای قبیلهای خودشون.
جهنمی به نام بازار تاناه آبانگ
برای فهمیدن سرمایهداری وحشی اندونزی، باید بری بازار تاناه آبانگ در جاکارتا. بزرگترین بازار پارچه و منسوجات جنوب شرق آسیا. اینجا آدم با گاری جابجا میشه! حمالها توی راهروهای تنگ و کثیف، کولرهای غولپیکر حمل میکنن و عرقشون با پارچههای گلگلی قاطی میشه. بیشتر پارچهها از چین میاد و توسط چینیتبارهای اندونزی فروخته میشه. اما جذابترین بخش ماجرا، سلطانهای بیسواد بازاره. حاجآقاهایی که نمیتونن اسمشونو بنویسن ولی روزی ۵ میلیارد تومن پول جابجا میکنن. اینجا کسی بهت پول نفت نمیده، فقط پول نقد و طلا. تجارت تو این بازار به سبک دهه ۶۰ میلادیه، هیچ فاکتوری، هیچ مالیاتی. دولت هم چشمشو بسته چون میدونه اگه دست به این کندو بزنه، یه شورش اقتصادی کل کشور رو فلج میکنه. توی این بازار بوی عرق و جگر سرخکرده و حرص میاد.
چطور دود سیگار کرتک کل جهان رو گرفت
یه اختراع شیطانی به نام کرتک که فقط تو اندونزی درست میشه. سیگار میخکی که ترکوندنش صدای ترقه میده و دود غلیظش میره تو سرت. این سیگار رسماً بخشی از فرهنگ ملیه. اندونزیاییها از بچگی پدرشون رو با کرتک دیدن. کارخونههایشون کل جاوهٔ مرکزی رو استخدام کردن و بدون فیلتر و هشدار بهداشتی میفروشن. جالبه که این سیگار رسماً مواد مخدر محسوب نمیشه ولی حس بیحسی به زبون میده. شرکتهای گودانگ گارام و جاروم از قدرتمندترین لابیهای سیاسین. اونا حامی مالی باشگاهای فوتبال و مسابقات اسپیدوی هستن. وقتی کل دنیا علیه سیگار میجنگه، تو اندونزی بچههای دوساله رو میبینی که بهشون سیگار تعارف کردن و فیلمشو گذاشتن تو یوتوب. این فاجعهٔ سلامتی، بزرگترین منبع مالیات دولته و تا وقتی زخم معده و سرطان ریه مردم رو نکشته باشه، هیچکی جلوی این غول نیکوتینی نمیایسته.
افسانهٔ خیابانی پسران مافیا و پادشاهان زندان
در اندونزی، زندانی شدن افتخاره، به شرطی که پول داشته باشی. زندانای لوکس جاکارتا مثل هتل پنج ستارهست. مافیای مواد مخدر از پشت میلهها امپراتوریشونو میچرخونن. مشهورترینشون توگی بود که تو زندان سلول VIP با تخت پادشاهی و کولر گازی زندگی میکرد و از همونجا اکستازی پخش میکرد. پلیس که حمله میکنه، کشکول و مشعل جوشکاری و سشوار تو سلول پیدا میکنه. جالبه بدونی بزرگترین هنرمندای تتو تو زندانای بالی هستن. این زندانیا گروه موتورسواری دارن و به بچه خیابونا پول میرسونن. مجازات اعدام برای مواد فروشها خیلی وحشتناکه، توسط جوخهٔ آتش که سپیده دم انجام میشه، ولی اینقدر پول توی کوکائینه که همه ریسکشو میپذیرن. روابط عمومی این مافیاها بعضی وقتا از پلیسا هم بهتره، به مردم فقیر پول میدن و واسشون مسجد میسازن تا مردم دهنشونو ببندن.
چرا غذای پادانگی تنها غذایی بود که به فضا رفت
وقتی فضانوردای ناسا رفتن فضا، غذای رندانگ رو با خودشون بردن. این غذای پادانگ از سوماترای غربی یه چیز دیگهست. رستورانای ماساکان پادانگ با ویترین رنگارنگشون تبدیل شدن به نماد غذای خیابونی جهان. ولی تا حالا فکر کردی چرا اینقدر تند و پرادویهست؟ چون برق ندارن! بله، تو مناطق گرمسیری، فلفل و زردچوبه حکم نگهدارنده رو دارن. این رستورانها یه سیستم سلفخدمت منحصربفرد دارن: گارسون بیست تا بشقاب مییاره میذاره جلوت، هرچی خوردی پولشو بده، نخوردی میبرنش. یه جورایی دمکراسی غذاییست. جاهای دیگه زن آشپزی نمیکنه، همهشون از بیرون غذا میگیرن. این یعنی آشپزخونه تو خونههای پادانگی عملاً تعطیله. این خوراکی کوچک و سیاه رنگ با طعم نارگیل و فلفل، تنها غذای جنوب شرق آسیاست که تونست اروپاییا رو زانو بزنه و عاشق خودش کنه.
طوفان کامل در جزیرهٔ جاوه: وقتی طبیعت میگه بس کن
زندگی در اندونزی مثل زندگی روی یه انبار باروت آتشفشانه. کوه مراپی هر وقت عطسه کنه، هزار نفر میمیرن. سونامی آچه در ۲۰۰۴ یه نسل رو پاک کرد. اما مردم جاوه بازم میسازن و بازم روی دامنهٔ کوه آتشفشان کشاورزی میکنن. خاکش حاصلخیزترین خاک زمینه ولی بهای این حاصلخیزی مرگه. یه باور کِجاوِن (عرفان جاوهای) هست که میگه روح کوه قربانی میخواد. وقتی آتشفشان فعال میشه، مردم محلی به جای فرار، هدایاشونو میذارن لب دهانه. این وسط دولت با بلندگو داد میزنه تخلیه کنید، مردم محل میگن مبوک راتو (ملکهٔ دریا) قبلاً تو خواب به ما خبر داده. این ارتباط عرفانی با بلایای طبیعی باعث شده بزرگترین تلفات تاریخ رو بدن ولی بازم خونههاشون از سنگ آتشفشانی باشه. اگه یه روز یلواستون منفجر بشه تنها کشوری که آمادگی روانی داره اندونزیست.
سایه روشن پول کثیف چینیها در معادلات قدرت
نمیشه از اندونزی حرف زد و اسم چینیتبارها رو نیاورد. فقط ۵ درصد جمعیتن ولی ۷۰ درصد اقتصاد دستشونه. از کمپانی سالت گروپ گرفته تا لیپو و سینار ماس. این نابرابری یه عقدهٔ تاریخی درست کرده. هر وقت اوضاع سیاسی خراب میشه، اولین جایی که میسوزه مغازهٔ چینیا تو گلودوک (چاینا تاون جاکارتا)ست. شورشهای ۱۹۹۸ باعث تجاوز و کشتار فجیحشون شد. ولی نسل جدید چینیتبارها دیگه قایم نمیشن. اومدن تو نتفلیکس مستند ساختن، رَپ میخونن و میگن ما هم اندونزیاییم. اونا الان تو سیاست هم نفوذ کردن، شهردار و وزیر شدن. این بچه پولدارا با ماشینای فراری و خونههای پانتی اینداه دارن فاصلهٔ طبقاتی رو به رخ فقرا میکشن. این شکاف نژادی یه بشکهٔ باروت آمادهٔ انفجاره که فقط یه جرقه میخواد تا دوباره کل کشور رو به آتیش بکشه.
سکس، دروغ و نوار ویدئویی: رسوایی که قانون ضد اخلاق رو آورد
تا حالا شده کل اینترنت یه کشور به خاطر یه ویدئوی سکسی از کار بیفته؟ در اندونزی این اتفاق افتاد. رسوایی ویدئوی بازیگرای معروف مثل آریل و لونا مایا باعث شد مجلس با وحشت کامل قانون اطلاعات و تراکنشهای الکترونیک (ITE) رو تصویب کنه. حالا هرکی انتقاد کنه میافته زندان. اینترنت تو این کشور یه میدان مین شده. با این حال، برنامهٔ میشات (همون تانگو خودمون) یا تلگرام پر از چتهای سکستینگه. نفاق اجتماعی بیداد میکنه؛ ظاهراً توی مسجدن، باطناً دارن محتوای آنلیفنز اندونزی تولید میکنن. پلیس با افتخار اعلام میکنه که فلان سلبریتی رو به خاطر بیاخلاقی بگیرن، بعد خود پلیسا توی پارتی مواد لو میرن. این وسواس جنسی یه چیز روانیه. یه جامعهٔ به شدت مذهبی که اینترنت پرسرعت براش مثل سونامی فرهنگی بوده و هنوز بلد نیست باهاش کنار بیاد.
شرطبندی مرگ: فرهنگ پوکمون گوی سوسیس
شاید باورت نشه اندونزی پایتخت خروسبازی جهانه. منتها اسمشو گذاشتن سابونگ آیام و در قالب مراسم سنتی بالی قایمش کردن. توی بالی، معبد هست و درست بغلش یه گودال که روش شرطبندیهای میلیاردی میشه. دولت این کار رو قدغنه ولی هیچی جلوی این قمار خونین رو نمیگیره. بعد از خروسبازی، پدیدهٔ جدیدتری اومده: پوکمون گوی قمار. یا بهتر بگم، بازیهای هایبرید لجستیکی و لاتاری که جوونا رو معتاد میکنه. توی دستگاهای عابربانک ایندومارت میتونی بلیط بختآزمایی بخری. فرهنگ قمار زیر پوست این جامعهٔ مسلمونه. مردم حقوق کمی دارن و تنها راه یه شبه پولدار شدن همینه. فقر هست که این جوونا رو میکنه تو دهن این هیولا. اینجا کازینوی رسمی نیست ولی کل شهر یه کازینوی بزرگه.
تکنولوژی فالگیری که جای واتساپ رو گرفت
آخرین ایستگاهمون در این سفر، قلمرو دوکون دیجیتاله. تو اندونزی، فالگیرهای اینترنتی بیزینس میلیاردی دارن. کافیه پیج فال قهوه یا تاروت بزنی، کلی ممبر جذب میکنی. نکتهٔ خفن ماجرا اینه که مردم برای فالگیری از اُجول (موتور آنلاین) استفاده میکنن؛ یعنی یک موتوری میاد فنجون قهوه رو از در خونه تحویل میگیره میبره خونهٔ فالگیر، بعد فالگیر با همون فنجون فال میگیره و ویسشو میفرسته تو واتساپ. این خلاقیت فقط مال اندونزیه. دولت جدیداً قوانین سختگیرانه برای جادوگری گذاشته، اما چطور میتونی یه اپلیکیشن جنگیری رو مسدود کنی وقتی طرفداراش از وزیر ارتباطات بیشتره؟ این دیجیتالیسازی خرافات نشوندهندهٔ یه حقیقت تلخه: تکنولوژی اینجا پیشرفتهترین شکل خودشو داره ولی روح مردم هنوز درگیر طلسم و افسونه.