تصورش کنید در کشوری زندگی میکنید که موهای مجاز فقط از بیست و هشت مدل خاص پیروی میکند، جایی که یک پارازیت رادیویی غولپیکر در دل کوهها به تنهایی نماد قدرت ملی است، و رهبرتان نه فقط یک سیاستمدار، بلکه موجودی آسمانی و پدری معنوی برای تکتک شهروندان محسوب میشود. اینجا جمهوری دموکراتیک خلق کره نیست؛ اینجا بزرگترین تئاتر سیاسی جهان است، صحنهای که در آن واقعیت و خیال چنان در هم تنیدهاند که حتی پیشرفتهترین سرویسهای اطلاعاتی جهان نیز گاه در تشخیص آنها عاجز میمانند. کره شمالی، این ممنوعهترین کشور زمین، نه فقط یک معمای ژئوپلیتیک، که یک آزمایشگاه وحشتناک اجتماعی است؛ نظامی که در آن ایدئولوژی جای هوا را میگیرد، اطلاعات نایابتر از غذاست و یک نوه بنیانگذار کشور با مدل مویی خاص و کت و شلواری یقهبسته، کل روایت زندگی هجده میلیون نفر را در مشت خود دارد. در سفری به عمق تاریکترین لایههای این کشور، از دخمههای مخوف اردوگاههای کار اجباری تا سالنهای پرزرق و برق موشکهای بالستیک، پرده از رازهایی برمیداریم که کمتر کسی جرأت بازگویی آنها را داشته است. برای لحظاتی فراموش کنید که در دنیای آزاد نفس میکشید، زیرا قصد داریم از مرز وحشت عبور کنیم و وارد سرزمینی شویم که جونگ ایل بونگ، گل ملی ساختگی این کشور، در آن بیش از حقیقت قداست دارد.
تولد یک هیولا: چگونه یک شبهجزیره به دو نیمه جاودانه شکافته شد
برای درک کره شمالی امروز، باید به خاکسترهای جنگ سرد بازگردیم، جایی که یک تصمیم شبانه سرنوشت دهها میلیون انسان را برای همیشه تغییر داد. داستان از جایی شروع میشود که دو افسر جوان آمریکایی در اتاقی در واشنگتن، بدون هیچ دانشی از جغرافیای کره، خطی فرضی روی نقشه کشیدند؛ خط سی و هشتم. این مرز موقت برای خلع سلاح نیروهای ژاپنی، به زخمی دائمی تبدیل شد. کیم ایل سونگ، یک چریک ضد ژاپنی که افسانهاش بسیار بزرگتر از واقعیتش بود، با حمایت اتحاد جماهیر شوروی، به عنوان رهبر جدید بخش شمالی منصوب شد. درحالیکه کیم در شمال مشغول تحکیم یکتاپرستی سیاسی کمونیستی بود، ایالات متحده از رژیمی در جنوب حمایت میکرد که به سختی میشد آن را دموکراتیک نامید. نتیجه این شطرنج کثیف قدرتهای بزرگ، جنگ کره بود؛ جنگی که با چراغ سبز استالین و جاهطلبی کیم آغاز شد، سه سال طول کشید، میلیونها نفر را کشت و در نهایت، هیچ صلحی به همراه نداشت. تا به امروز، دو کره از نظر فنی همچنان در وضعیت جنگ به سر میبرند.
نقل قول مستقیم از یک فراری: «مادربزرگم همیشه میگفت آمریکاییها هیولاهایی با بینیهای دراز و چشمهای آبی آدمخوار هستند که بچهها را میدزدند. وقتی اولین بار یک آمریکایی واقعی را در چین دیدم، شوکه شدم که او هم یک انسان است. این سطح از شستشوی مغزی در لحظه لقاح آغاز میشود.»
این پایان ماجرا نبود، بلکه آغاز یک انحراف تاریخی بود. کیم ایل سونگ به جای بازسازی کشور ویران، شروع به ساختن یک فرقه شخصیت بینظیر کرد. او مفهوم جوچه (Juche) یا خوداتکایی را مطرح کرد؛ ایدئولوژیای که میگوید انسان ارباب سرنوشت خویش است، اما در عمل، کیم را به خداوندگار سرنوشت ملت تبدیل کرد. اقتصاد کره شمالی که زمانی به لطف کمکهای شوروی از جنوب پیشرفتهتر بود، با فروپاشی بلوک شرق به جهنمی از قحطی و فلاکت سقوط کرد.
ایدئولوژی جوچه: دینی سیاسی با طعم پرستش رهبر
ایدئولوژی جوچه فقط یک نظریه سیاسی نیست؛ این یک دین سکولار تمامعیار است. پایههای این تفکر بر این اصل استوار است که تودههای مردم باید به رهبری خردمند تکیه کنند تا به رستگاری برسند. در کره شمالی، کیم ایل سونگ پدر، کیم جونگ ایل پسر، و حالا کیم جونگ اون نوه، تثلیث مقدس این آیین هستند.
| مفهوم کلیدی در جوچه | معادل مذهبی | کاربرد در کره شمالی | خوداتکایی | رستگاری از طریق ایمان | توجیه فقر و انزوا به عنوان فضیلت | مرکزیت رهبر | خداوند تجسمیافته | اطاعت مطلق بدون چون و چرا | وحدت ایدئولوژیک | روح القدس/امت واحد | حذف هرگونه فردگرایی و تفکر انتقادی | انقلاب مستمر | جهاد دائمی | بسیج دائمی مردم برای پروژههای غیرممکن |
|---|
این سیستم باعث میشود هر شکستی، از گرسنگی گرفته تا فروپاشی یک ساختمان، تقصیر امپریالیستها یا عناصر ضدانقلاب باشد و هر موفقیتی، ولو ساخت یک مجسمه، معجزهای از جانب رهبر. این حلقه بسته منطقی، ستون فقرات بقای رژیم است.
سلسله کیم: پادشاهی مطلقه در قرن بیست و یکم
شاید هیچ خاندانی در تاریخ مدرن به اندازه خانواده کیم قدرت را در رگهای خود منجمد نکرده باشد. این یک سلسله کمونیستی است؛ تنها نمونه در جهان که قدرت در یک نظام ظاهراً سوسیالیستی، از پدر به پسر و سپس به نوه به ارث رسیده است. کیم ایل سونگ، بنیانگذار، یک استراتژیست قهار بود که دههها با بازی با دو ابرقدرت شوروی و چین، کمکهای مالی میگرفت و از هر دو طرف برای تضمین بقای خود استفاده میکرد. اما نبوغ واقعی را باید در کیم جونگ ایل جستجو کرد. رهبری که جهان او را به خاطر کتهای کُرکی، عینک آفتابی و مدل موی عجیبش دست میانداخت، در حقیقت یک مهندس سیاسی شیطانی بود. او با سیاست سونگون (Songun) یا «اولویت ارتش»، بودجه کشور را به جای شکم مردم، به سمت موشکها و بمبها روانه کرد. او جمله معروفی دارد که عمق تفکر حاکم را نشان میدهد:
«هنر، زمانی شکوفا میشود که روح حزب در آن جاری باشد. فیلمی که ایدئولوژی انقلاب را تبلیغ نکند، زهر است حتی اگر صحنههای زیبایی داشته باشد.» – کیم جونگ ایل (از رساله «درباره هنر سینما»، که در آن یک کارگردان معروف کرهای جنوبی را ربود تا برایش فیلم بسازد.)
اکنون کیم جونگ اون، نسل سوم، نشان داده که از پدر و پدربزرگش نیز خشنتر و بیرحمتر است. او نه تنها عمویش جانگ سونگ تائک را به جرم خیانت با جوخه آتش اعدام کرد، بلکه برادر ناتنی خود، کیم جونگ نام، را در فرودگاهی در مالزی با گاز اعصاب کشت. این قتل عام خانوادگی فقط برای حذف رقبا نیست؛ یک «نمایش قدرت» برای نخبگان حزب است تا بدانند حتی نزدیکترین فرد به رهبر نیز در امان نیست. شیوه حکمرانی او تلفیقی از ترور دولتی و تلاش برای مدرنسازی تصویری است؛ او همسرش ری سول جو را به عنوان یک آیکون مد معرفی میکند، درحالیکه مخالفانش زیر تانک له میشوند. این تناقض، ذات حقیقی کره شمالی است.
ماشین کشتار خانوادگی: تصفیههای خونین
کشتارهای سیاسی در کره شمالی، بر خلاف بسیاری از دیکتاتوریها، علنی نیست، اما زمزمههایش کر کننده است. بر اساس گزارشهای متعدد فراریان و اطلاعات کره جنوبی، کیم جونگ اون از زمان به قدرت رسیدن، صدها مقام ارشد را اعدام یا تبعید کرده است. اتهامات واهی مانند «خوب ننشستن روی صندلی در حضور رهبر»، «خوابآلودگی در جلسه» یا «فساد» (که در نظامی که همه چیز فاسد است، مضحک به نظر میرسد) منجر به اعدامهای فوری میشود. وحشتناکترین بخش ماجرا، مجازات سه نسل است. اگر شما یک جنایت سیاسی مرتکب شوید، همسر، فرزندان و نوههایتان نیز با شما به اردوگاههای مرگ فرستاده میشوند.
اردوگاههای سیاسی: جهنم روی زمین
در دل کوههای شمالی، دور از چشم ماهوارههای جاسوسی، مناطقی وجود دارند که زمان در آنها متوقف شده و انسانیت به پایینترین حد خود سقوط کرده است. اردوگاههای کار اجباری کره شمالی، موسوم به کوانلیسو، با الهام از گولاگهای شوروی اما با پیچیدگیای خانمانبراندازتر ساخته شدهاند. در این مکانها، زندانیان سیاسی و خانوادههایشان محکوم به مرگ تدریجی هستند. بر اساس شهادتهای مستند، در این اردوگاهها شکنجههای سیستماتیک، آزمایشهای شیمیایی انسانی، سقط جنین اجباری، قتل نوزادان مادران مجرد، و گرسنگی مطلق حاکم است.
شاهدان عینی میگویند: «در اردوگاه شماره پانزده، زندانیان برای خوردن یک لقمه، حشرات زنده را از زمین میکنند. نگهبانان گاهی یک مشت ذرت را به میان جمعیت گرسنه میاندازند تا شاهد له شدن آنها زیر دست و پای یکدیگر باشند. این یک باغوحش انسانی است برای سرگرمی کسانی که فکر میکنند خدا هستند.»
تفکیک بین «جنایتکار» و «بیگناه» در این سیستم وجود ندارد. اگر پدربزرگتان در دهه شصت یک شوخی سیاسی کرده باشد، شما امروز در اردوگاه به دنیا میآیید و میمیرید، بدون آنکه هرگز طعم آزادی را چشیده باشید. این یک سیستم بردگی موروثی مدرن است. تخمین زده میشود بین هشتاد تا صد و بیست هزار نفر در این پنج اردوگاه بزرگ زندانی هستند، اما تعداد واقعی قربانیان، با احتساب کشتهشدگان، میلیونها نفر است. این اردوگاهها موتور اقتصادی وحشت هستند؛ زندانیان در معادن زغالسنگ بدون تهویه کار میکنند تا ارز خارجی برای برنامه موشکی رهبر تامین شود.
| نام اردوگاه (منطقه) | مشخصات هولناک | اردوگاه پانزده (یودوک) | محل نگهداری خانوادههای عناصر فراری. شهرت به آزمایشهای بیولوژیک. | اردوگاه شانزده (هواسونگ) | محل نگهداری جاسوسان و مجرمان سیاسی سنگین. سیاهچاله اطلاعاتی. | اردوگاه هجده (بوکچانگ) | بزرگترین اردوگاه. مرگ بر اثر گرسنگی و کار در معادن ذغالسنگ. | اردوگاه بیست و دو (هنگوری) | مجتمع عظیم با ابعاد یک شهر. تفکیک کامل از جهان بیرون. | اردوگاه بیست و پنج (چونگجین) | اردوگاه ویژه زنان. نرخ بالای خشونت جنسی سیستماتیک توسط نگهبانان. |
|---|
اینها فقط شمارههایی بیروح روی نقشه نیستند؛ اینها شکست بشریت در قرن بیست و یکم هستند، درست زیر پای موشکهای بالستیکی که دنیا را تهدید میکنند.
برنامه هستهای: برگ برنده یا خودکشی تضمینی
مهمترین معضل جهان در قبال کره شمالی، برنامه تسلیحاتی این کشور است. درحالی که مردمش پوست درخت میجوند، پیونگیانگ بمب هیدروژنی میسازد و موشکهای قارهپیمای خود را تا آستانه رسیدن به سواحل آمریکا بالا میبرد. سوال اینجاست: آیا کیم جونگ اون واقعاً دیوانه است؟ تحلیلگران معتقدند خیر. دکترین هستهای کره شمالی کاملاً عقلانی اما بر اساس منطق بقای رژیم طراحی شده است. سرنوشت معمر قذافی در لیبی و صدام حسین در عراق به کیم جونگ اون آموخت که تنها راه تضمین عدم حمله آمریکا، داشتن سلاحی است که بتواند خاک این کشور را هدف قرار دهد. آنها سلاح هستهای را نه برای حمله، که به عنوان یک بیمه عمر برای خاندان کیم میخواهند.
جمله معروفی در رسانههای دولتی کره شمالی تکرار میشود:
«تحریمها ما را قویتر میکنند. ما از دل آتش، سلاح میسازیم. اگر امپریالیستها جرأت تجاوز داشته باشند، دریاهایشان را به خاکستر تبدیل خواهیم کرد.»
این لفاظی فقط برای مصرف داخلی نیست. کره شمالی اکنون یک بازیگر هستهای بالفعل است. آزمایشهای زیرزمینی آنها کوهها را جابجا میکند. دیدارهای پرتب و تاب کیم با دونالد ترامپ و سپس جو بایدن نشان داد که غرب هیچ راهحل نظامی آسانی برای این بحران ندارد. هر حمله پیشدستانهای میتواند با بمباران توپخانهای سئول، پایتخت کره جنوبی، پاسخ داده شود و در ساعات اولیه میلیونها غیرنظامی را قتلعام کند. این معمای بازدارندگی، کره شمالی را به زهردارترین عقرب روی کره زمین تبدیل کرده است.
زندگی روزمره در سرزمین هیچکس
اما دور از سیاست و موشک، زندگی واقعی یک شهروند عادی چگونه میگذرد؟ تصور کنید در آپارتمانی زندگی میکنید که برق آن فقط ساعاتی در روز وصل است، آن هم از نیروگاههای برقآبی که با فروپاشی شبکه برق سراسری، تنها سیمهایش به خانههای نخبگان در پیونگیانگ وصل است. اطلاعات در کره شمالی یک کالای ممنوعه است. رادیوها و تلویزیونها روی فرکانس دولتی پلمپ شدهاند. اگر کسی روی موج کوتاه رادیوی خارجی گوش دهد، به اردوگاه میرود. با این وجود، یک انقلاب خاموش در جریان است. فلشمموریهای USB قاچاق که حاوی سریالهای کره جنوبی و فیلمهای هالیوودی هستند، دست به دست میچرخند. این رسانهها به آرامی تصویری که رژیم از «جهان خارج جهنمی» ساخته را متلاشی میکنند. وقتی یک دختر نوجوان کره شمالی بازیگران خوشپوش سئولی را میبیند، کمکم میفهمد که فقر او تقدیر نیست، بلکه نتیجه سیاستهای غلط رژیم است.
بازارهای سیاه که به جانگمادانگ معروف هستند، ستون فقرات اقتصاد زیرزمینی را تشکیل میدهند. حکومت رسماً مالکیت خصوصی را انکار میکند، اما زنان خانهدار در این بازارها همه چیز از دارو گرفته تا قطعات یدکی ماشینآلات چینی را میفروشند. این یک سرمایهداری وحشی و پنهان زیر پوست سوسیالیسم است.
کنترل بدن و ذهن: از مدل مو تا زبان
در کره شمالی، بدن شما متعلق به دولت است. این یک شعار نیست، یک قانون است. مردان مجازند فقط از میان دوازده مدل موی «سوسیالیستی» انتخاب کنند، و زنان هجده مدل. موهای بلند «بورژوایی» ممنوع است. شلوار جین، به عنوان نماد امپریالیسم آمریکایی، قدغن است. حتی زبان نیز دستخوش تغییر شده است. لهجه پیونگیانگی، معروف به فرهنگستان پیونگیانگ، واژگان بیگانه را پاکسازی کرده است. استفاده از کلمات وامگرفته از انگلیسی، چینی یا حتی کره جنوبی میتواند فرد را به عنوان جاسوس متهم کند. یک نقل قول تکاندهنده از یک محقق فرهنگ کرهای میگوید:
«در کره شمالی، شما نمیگویید ‘من بستنی دوست دارم’؛ این یک تمایل شخصی و خودخواهانه است. شما باید بگویید ‘بستنی خوشمزه به نظر میرسد، باشد که از رهبر کبیر به خاطر شیرینی این لحظه سپاسگزار باشم’. فردیت در نحو زبان نیز اعدام میشود.»
فرقه شخصیت: خدایان زنده
کیم ایل سونگ رسماً به عنوان «خورشید ملت» و رئیسجمهور ابدی شناخته میشود. با اینکه او در ۱۹۹۴ درگذشت، قانون اساسی کشور هنوز او را رئیس حکومت میداند و بدین ترتیب کره شمالی تنها نکروکراسی (حکومت مردگان) جهان است. در سراسر کشور، شما نمیتوانید فقط از کنار مجسمههای برنزی رهبران عبور کنید، بلکه باید تعظیم کنید و گل بگذارید. دوربینها همه جا هستند. هر خانهای موظف است عکس کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل را در بهترین نقطه نصب کند. تمیز نکردن گرد و غبار از روی قاب عکس یک جرم سیاسی سنگین محسوب میشود.
نشانهای سینهای با تصویر رهبر، شناسنامه اجباری هر شهروند بالغ است. این نشانها را دولت توزیع میکند و قیمت ندارند، اما گم کردن آنها بهایی به اندازه جان دارند. افسانهسازی در مورد رهبران به حدی است که رسماً آموزش داده میشود کیم جونگ ایل در یک کلبه چوبی در کوه پکتو به دنیا آمد درحالی که یک رنگینکمان دوگانه در آسمان ظاهر شد. واقعیت این است که او در روسیه و در تبعید به دنیا آمده بود. این حجم از دروغپردازی تاریخی برای ساختن یک اسطوره مدرن بینظیر است.
تناقض وحشتناک: گرسنگی در میان مهمانیها
این شاید دردناکترین بخش ماجرا باشد. در شمال، کودکان بر اثر سوءتغذیه کوتوله میمانند و کشاورزان به خاطر دزدیدن چند خوشه برنج اعدام میشوند، درحالیکه در پیونگیانگ، نخبگان حزب در رستورانهای لاکچری، سوشی ژاپنی قاچاق میخورند. کیم جونگ اون خود علاقه شدیدی به پنیر امنتال، کنیاک و تماشای بسکتبال آمریکایی دارد. این ریاکاری سیستماتیک توهینی آشکار به گرسنگانی است که مجبورند برای رهبرشان اشک تمساح بریزند.
یک ضربالمثل قدیمی در میان دیپلماتهای مقیم پیونگیانگ وجود دارد که میگوید: «اینجا بهشت است اگر موش باشی و جهنم است اگر انسان باشی.» فساد اخلاقی نخبگان حاکم به قدری عمیق است که رسانههای دولتی مجبور میشوند دائماً مصیبتهای طبیعی را مقصر فقر معرفی کنند، نه سوءمدیریت رهبران.
جاسوسان، ترورها و جنگ سایبری
بازوی دراز کره شمالی فقط موشک نیست. دفتر شناسایی عمومی، سازمان جاسوسی مرموز این کشور، عملیاتهای تروریستی پیچیدهای را در خارج از کشور مدیریت میکند. از بمبگذاری هواپیمای مسافربری کرهای در سال ۱۹۸۷ گرفته تا هک عظیم کمپانی سونی پیکچرز در سال ۲۰۱۴ (به خاطر یک فیلم کمدی در مورد ترور کیم جونگ اون). اینترنت کره شمالی یک قلعه ایزوله است، اما هکرهای آن به نام واحد ۱۲۱ جزو خطرناکترین مجرمان سایبری جهان هستند. آنها بانکهای جهانی را هک میکنند، رمزارز میدزدند و حتی شایعه شده که ارز دیجیتال خود را برای دور زدن تحریمها ایجاد کردهاند. این یک جنگ جهانی پنهان است که در آن چند میلیارد دلار دزدیده شده صرف ساخت کلاهکهای هستهای میشود.
آینده در مه: فروپاشی یا بقا؟
بسیاری از تحلیلگران دهههاست که فروپاشی قریبالوقوع کره شمالی را پیشبینی میکنند. اما این رژیم ثابت کرده که در مدیریت بحران استاد است، حتی اگر آن بحران گرسنگی میلیونها نفر باشد. تغییرات کوچکی در حال رخ دادن است. تعداد فراریان (که به پناهندگان شمالی معروفند) به سی هزار نفر رسیده و اطلاعات وحشتناکی را با خود میبرند. نسل جدیدی در کره شمالی رشد میکند که تشنه اطلاعات است. اما آیا این ترکهای کوچک میتوانند این سد بتنی را بشکنند؟
هیچ کس نمیداند. شاید بزرگترین تراژدی کره شمالی این باشد که حتی اگر فردا دیوارها فرو بریزند، آسیب روانی وارده به این ملت، نسلها طول بکشد تا ترمیم شود. چگونه میتوان به کسی که تمام عمرش گروگان یک دروغ بوده یاد داد که حقیقت چیست؟ آنها باید از صفر شروع کنند، در دنیایی که بیرحمانه در حال حرکت است. ممنوعهترین کشور زمین، همچنان به عنوان گناه جمعی بشریت، سکوت کرده و منتظر طوفان بعدی است. شاید روزی، در میدان کیم ایل سونگ، به جای رژه موشکها، صدای خنده واقعی کودکان گرسنهای شنیده شود که دیگر از سایه رهبر نمیترسند.