درک کشوری به وسعت یک قاره. روسیه، پهناورترین کشور جهان، نه فقط یک ملت، بلکه یک قاره و تمدنی عظیم و پیچیده است. این سرزمین که از بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد دارد، همواره نقشی کلیدی در معادلات جهانی ایفا کرده است. برای درک روسیه مدرن، باید به اعماق تاریخ آن سفر کرد، ریشههای فرهنگی آن را کاوید و ساختارهای قدرت و تفکر حاکم بر آن را تحلیل نمود. این نوشتار تلاشی است برای ترسیم پرترهای جامع از این کشور شگفتانگیز و بحثبرانگیز، از شکلگیری اولین دولتها در قلب دشتهای اروپای شرقی تا چالشهای پیش روی آن در قرن بیست و یکم. روسیه تنها یک کشور نیست؛ بلکه یک ایده، یک فرهنگ و یک جهان جداگانه است که تأثیر آن بر فرهنگ، علم، ادبیات و سیاست جهان غیرقابل انکار است. در این سفر طولانی، ما به بررسی لایههای مختلف این هویت پیچیده خواهیم پرداخت.
جغرافیای بیکران؛ تأثیر وسعت بر سرنوشت روسیه
پهناورترین کشور جهان با وسعتی بیش از ۱۷ میلیون کیلومتر مربع، در دو قاره اروپا و آسیا گسترده شده است. این وسعت بیکران، بزرگترین دارایی و در عین حال یکی از بزرگترین چالشهای روسیه در طول تاریخ بوده است. از یخبندانهای سیبری تا سواحل نیمهگرمسیری دریای سیاه، تنوع اقلیمی و جغرافیایی در روسیه شگفتانگیز است. این گستردگی جغرافیایی باعث شکلگیری روحیهای خاص در میان روسها شده است: احساس وسعت، شکیبایی در برابر سختیها و نوعی تقدیرگرایی که در ادبیات کلاسیک این کشور به وضوح دیده میشود.
اورال؛ مرز طبیعی دو جهان
رشته کوه اورال که از شمال تا جنوب امتداد دارد، به عنوان مرز سنتی میان اروپا و آسیا شناخته میشود. این کوههای باستانی و کمارتفاع اگرچه مانعی بزرگ برای عبور و مرور نیستند، اما یک مرز نمادین و ذهنی قدرتمند را تشکیل میدهند. بخش اروپایی روسیه، با شهرهای بزرگ و تاریخی مانند مسکو و سنپترزبورگ، مرکز ثقل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور است. در مقابل، گستره عظیم آسیایی یا همان سیبری، سرشار از منابع طبیعی خدادادی است، اما با آب و هوایی سخت و جمعیتی بسیار کم، همچنان سرزمینی ناشناخته و اسرارآمیز باقی مانده است. این دوگانگی شرق و غرب در هویت روسیه ریشهای عمیق دارد.
سیبری؛ گنجینهای در دل یخبندان
سیبری، با مساحتی حدود ۱۰ میلیون کیلومتر مربع، یکی از آخرین مناطق بکر و دستنخورده جهان است. زمستانهای طولانی و سخت آن با دمایی که گاه به ۶۰- درجه سانتیگراد میرسد، زندگی را برای ساکنان اندکش به چالشی بزرگ تبدیل کرده است. با این حال، در زیر این پوسته یخزده، ثروتهای عظیمی نهفته است: گاز طبیعی، نفت، زغالسنگ، الماس، طلا و الوارهای با ارزش. تاریخ سیبری، تاریخ تبعیدگاهها و زندانهای تزارها و سپس اردوگاههای کار اجباری شوروی (گولاگ) است، اما امروزه به عنوان منبع اصلی ثروت و قدرت روسیه در صحنه جهانی، نقشی حیاتی ایفا میکند. دریاچه بایکال، عمیقترین دریاچه آب شیرین جهان، در همین منطقه قرار دارد که به لحاظ اکولوژیکی و فرهنگی برای روسها مقدس و ارزشمند است.
رودهای خروشان و دریای سرد
رودهای عظیم روسیه، مانند ولگا، لنا و ینیسئی، شریانهای حیاتی این سرزمین پهناور هستند. ولگا که به عنوان مادر رودهای روسیه شناخته میشود، نقشی بیبدیل در شکلگیری تمدن روس داشته و راهی ارتباطی برای تجارت و تبادل فرهنگی میان اقوام مختلف بوده است. در شمال، اقیانوس منجمد شمالی، با سواحل یخزده خود، هم دیواری غیرقابل نفوذ و هم مسیری برای کشتیرانی در تابستانهای کوتاه است. تغییرات اقلیمی و آب شدن یخهای قطبی، این منطقه را به یکی از مهمترین عرصههای رقابت ژئوپلیتیک در آینده تبدیل کرده است و روسیه به دنبال تسلط بیشتر بر این مسیر دریایی جدید است.
ریشههای تاریخی؛ از روس کیف تا امپراتوری تزارها
تاریخ روسیه، روایتی است از تشکیل دولت، جنگهای فرسایشی، توسعه طلبی و مقاومت در برابر مهاجمان. ریشههای این تمدن به اسلاوهای شرقی بازمیگردد که در دشتهای وسیع اروپای شرقی سکونت داشتند. اما نقطه عطف تاریخ روسیه، ورود وایکینگها و سپس پذیرش مسیحیت از امپراتوری بیزانس بود.
روس کیف؛ گهواره تمدن روس
در سده نهم میلادی، وارنگها (وایکینگهای اسکاندیناوی) به رهبری روریک، بر اسلاوهای شرقی مسلط شدند و سلسلهای را بنیان نهادند که تا سده شانزدهم بر روسیه حکومت کرد. نوادگان او، سلسله روریک، دولت روس کیف را تأسیس کردند که اولین دولت متمرکز اسلاوهای شرقی به شمار میرود. در سال ۹۸۸ میلادی، شاهزاده ولادیمیر کبیر، مسیحیت ارتدوکس را از امپراتوری بیزانس (قسطنطنیه) به عنوان دین رسمی پذیرفت. این رویداد سرنوشتساز، روسیه را برای همیشه به جهان مسیحیت شرقی پیوند زد و تأثیر عمیقی بر فرهنگ، هنر، معماری و هویت آن گذاشت. روس کیف تا پیش از حمله مغولها، مرکز ثقل سیاسی و فرهنگی منطقه بود.
یوغ مغول و ظهور مسکو
حمله مغولها در سده سیزدهم میلادی، روس کیف را ویران کرد و سرزمینهای روسیه را برای بیش از دو قرن تحت سلطه اردوی زرین قرار داد. این دوره که به “یوغ مغول” معروف است، روسیه را از اروپای غربی منزوی کرد و ساختارهای سیاسی و اجتماعی آن را دگرگون ساخت. در این دوران، شاهزادهنشین مسکو با هوشمندی و زیرکی، به عنوان واسطه خراجگیران مغولها، به تدریج قدرت گرفت و توانست سایر شاهزادهنشینها را مطیع خود سازد. سرانجام، در سال ۱۴۸۰، ایوان سوم (ایوان کبیر) رسماً سلطه مغولها را کنار زد و خود را “خودکامه تمام روسیه” نامید. او مسکو را به وارث امپراتوری بیزانس و “روم سوم” تبدیل کرد و ایدئولوژی خودکامگی و تمرکز قدرت را در روسیه نهادینه نمود.
ایوان مخوف و آغاز سلسله رومانوف
ایوان چهارم که به ایوان مخوف مشهور است، اولین تزاری بود که در سال ۱۵۴۷ تاجگذاری کرد. او با سیاستهای خشن و بیرحمانه خود، قدرت تزار را مطلق ساخت و با تشکیل ارتش منظمی به نام “استرلتسی”، اشراف قدیمی (بویارها) را سرکوب کرد. دوره او با گسترش قلمرو روسیه به شرق و فتح خانات کازان و آستاراخان همراه بود. پس از مرگ او، دورهای از آشفتگی و هرجومرج به نام “زمان مشکلات” فرا رسید که تا سال ۱۶۱۳ ادامه یافت. در این سال، میخائیل رومانوف به تزاری برگزیده شد و سلسله رومانوف را بنیان نهاد که تا انقلاب ۱۹۱۷ به مدت ۳۰۰ سال بر روسیه حکومت کرد.
پتر کبیر؛ پنجرهای به سوی غرب
پتر کبیر، یکی از بزرگترین و جنجالیترین تزارهای روسیه، در آغاز سده هجدهم به قدرت رسید. او مصمم بود روسیه را از عقبماندگی فنی و نظامی نجات دهد و آن را به قدرتی مدرن و اروپایی تبدیل کند. پتر با سفری مخفیانه به اروپا، از نزدیک با پیشرفتهای غرب آشنا شد و پس از بازگشت، اصلاحات گستردهای را در ارتش، تشکیلات اداری، اقتصاد و حتی فرهنگ و پوشش مردم به اجرا گذاشت. او با شکست سوئد در جنگ بزرگ شمالی، جایگاه روسیه را به عنوان قدرت برتر منطقه بالتیک تثبیت کرد و در سال ۱۷۰۳، شهر جدید سنپترزبورگ را به عنوان “پنجرهای به سوی اروپا” بنا نهاد و پایتخت را از مسکو به آنجا منتقل کرد. دوران پتر، نقطه عطفی در تاریخ روسیه و آغاز راه آن به سوی امپراتوری شدن بود.
کاترین کبیر؛ عصر روشنگری و گسترش امپراتوری
پس از پتر، نوبت به کاترین کبیر رسید، تزاری آلمانیتبار که با هوش و درایت سیاسی بینظیر خود، روسیه را به اوج قدرت در سده هجدهم رساند. کاترین خود را پیرو اندیشههای روشنگری میدانست و با فیلسوفانی مانند ولتر و دیدرو مکاتبه میکرد. در دوران او، قلمرو روسیه با تجزیه لهستان و پیروزی بر امپراتوری عثمانی، به شدت گسترش یافت و سواحل دریای سیاه به تصرف روسیه درآمد. او به توسعه فرهنگ و هنر علاقه بسیار داشت و سنپترزبورگ را به یکی از زیباترین و پرشکوهترین پایتختهای اروپا تبدیل کرد. با این حال، در دوران او، رعیتداری به شدیدترین شکل خود رسید و شکاف عمیق میان اشراف و توده مردم بیشتر شد.
ساختار قدرت؛ از تزاریسم تا پوتینیسم
روسیه در طول تاریخ خود، همواره با قدرتی متمرکز و خودکامه اداره شده است. از تزارهای مسکو گرفته تا دبیران کل حزب کمونیست و اکنون ولادیمیر پوتین، این الگوی تمرکز قدرت، یک ویژگی پایدار در فرهنگ سیاسی روسیه بوده است. مفهوم “قدرت عمودی” که پوتین آن را احیا کرد، ریشه در این سنت دیرینه دارد.
انقلاب بلشویکی و تولد اتحاد شوروی
ضعف و ناکارآمدی رژیم تزاری، به ویژه در جریان جنگ جهانی اول، نارضایتی عمومی را به اوج رساند. در فوریه ۱۹۱۷، تزار نیکلای دوم مجبور به کنارهگیری شد و یک دولت موقت لیبرال روی کار آمد. اما این دولت نیز نتوانست خواستههای مردم را برآورده کند و عرصه را برای بلشویکها به رهبری ولادیمیر لنین باز گذاشت. در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، بلشویکها با حمله به کاخ زمستانی در سنپترزبورگ، قدرت را به دست گرفتند و اولین دولت سوسیالیستی جهان را بنیان نهادند. پس از یک جنگ داخلی خونین، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۲۲ تشکیل شد که مدعی بود راهی نوین برای بشریت گشوده است.
دوران استالین؛ صنعتیسازی و وحشت
پس از مرگ لنین، ژوزف استالین در یک نبرد قدرت بیرحمانه، به دبیر کلی حزب رسید و به مدت سه دهه، فرمانروای مطلق شوروی شد. دوران او با دو پدیده متناقض همراه بود: از یک سو، صنعتیسازی شتابان و جمعیسازی اجباری کشاورزی، شوروی را به یک ابرقدرت صنعتی تبدیل کرد و از سوی دیگر، وحشت و سرکوبی بیسابقه به نام “پاکسازی بزرگ” را به راه انداخت. میلیونها نفر به اتهامات ساختگی دستگیر، تبعید یا اعدام شدند و سیستم اردوگاههای کار اجباری گولاگ به نماد بیرحمی رژیم استالین تبدیل شد. جنگ جهانی دوم (جنگ کبیر میهنی) نقطه اوج دوران استالین بود؛ جایی که شوروی با وجود تلفات عظیم انسانی، نازیها را شکست داد و به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهان ظهور کرد.
جنگ سرد؛ تقابل دو ایدئولوژی
پس از جنگ جهانی دوم، جهان به دو بلوک شرق و غرب به رهبری اتحاد شوروی و ایالات متحده تقسیم شد. جنگ سرد، دورهای از تقابل ایدئولوژیک، نظامی و اقتصادی میان این دو ابرقدرت بود که تا فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ ادامه یافت. رقابت تسلیحات هستهای، مسابقه فضایی (با پرتاب اسپوتنیک و پرواز گاگارین)، جنگهای نیابتی در کشورهای جهان سوم (مانند ویتنام و افغانستان) و دیوار برلین، نمادهای این دوران بودند. در داخل شوروی، پس از استالین، دوره “ذوب خروشچف” و سپس “رکود برژنف” فرا رسید؛ دورهای که در آن نظام کمونیستی به تدریج دچار فرسودگی و ناکارآمدی شد.
فروپاشی شوروی؛ بزرگترین تراژدی ژئوپلیتیک قرن
اصلاحات نافرجام میخائیل گورباچف با عناوین “پرسترویکا” (بازسازی) و “گلاسنوست” (شفافسازی)، به جای نجات نظام، درها را به روی موجی از نارضایتیها و مطالبات ملی گرایانه گشود. جمهوریهای تشکیلدهنده شوروی یکی پس از دیگری اعلام استقلال کردند و سرانجام در دسامبر ۱۹۹۱، اتحاد جماهیر شوروی به طور رسمی فروپاشید. بوریس یلتسین به عنوان نخستین رئیسجمهور روسیه مستقل، میراثدار کشوری بود که در آستانه فروپاشی اقتصادی و هرجومرج سیاسی قرار داشت. دوران یلتسین با خصوصیسازی گسترده، ظهور الیگارشها، فقر و ناامنی گسترده همراه بود و برای بسیاری از روسها، خاطرهای تلخ از دست دادن جایگاه ابرقدرتی کشورشان بود. پوتین بعدها فروپاشی شوروی را “بزرگترین تراژدی ژئوپلیتیک قرن بیستم” نامید.
عصر پوتین؛ بازگشت به قدرت و سنت
ولادیمیر پوتین در سال ۱۹۹۹ توسط یلتسین به عنوان نخستوزیر منصوب شد و با شروع جنگ دوم چچن، محبوبیت زیادی کسب کرد. در سال ۲۰۰۰ به ریاست جمهوری رسید و دوران او تا به امروز (با یک دوره نخستوزیری در میانه آن) ادامه داشته است. پوتین وعده بازگرداندن نظم، ثبات و غرور ملی را به روسها داد. او با تضعیف قدرت الیگارشها، بازگرداندن کنترل دولت بر رسانهها و صنایع کلیدی (به ویژه انرژی) و سرکوب مخالفان، قدرت را مجدداً در کرملین متمرکز کرد. دوران پوتین با رشد اقتصادی چشمگیر در دهه ۲۰۰۰ (به لطف قیمت بالای نفت)، تثبیت موقعیت روسیه در صحنه بینالمللی و سپس، از میانههای دهه ۲۰۱۰، با تنش فزاینده با غرب همراه بوده است. جنگ با گرجستان در ۲۰۰۸، الحاق کریمه در ۲۰۱۴ و حمله تمامعیار به اوکراین در ۲۰۲۲، نقاط عطف این رویارویی هستند. پوتین با تکیه بر سنتهای تاریخی، میهنپرستی و کلیسای ارتدوکس، ایدئولوژی جدیدی برای روسیه ترسیم کرده است که در تقابل با لیبرالیسم غربی و هژمونی آمریکا تعریف میشود.
اقتصاد؛ وابستگی به منابع و چالشهای ساختاری
اقتصاد روسیه، با وجود تمام توانمندیهایش، همچنان با چالشهای ساختاری عمیقی دست به گریبان است. بزرگترین نقطه قوت آن، یعنی منابع طبیعی عظیم، به بزرگترین نقطه ضعف آن نیز تبدیل شده است. اقتصاد روسیه به شدت به صادرات نفت و گاز وابسته است و این وابستگی، آن را در برابر نوسانات قیمت انرژی و تحریمهای بینالمللی آسیبپذیر کرده است.
غول انرژی؛ شمشیر دولبه اقتصاد روسیه
روسیه بزرگترین ذخایر گاز طبیعی جهان و یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت است. شرکتهای دولتی مانند گازپروم و روسنفت، نه تنها غولهای اقتصادی، بلکه ابزارهای مهم سیاست خارجی کرملین هستند. خطوط لوله گاز که روسیه را به اروپا و آسیا متصل میکنند، شریانهای حیاتی اقتصاد این کشورند. درآمدهای هنگفت نفتی در دهه ۲۰۰۰، به پوتین امکان داد تا برنامههای اجتماعی را گسترش دهد، ارتش را مدرن کند و صندوق ذخیره ملی را پر کند. اما این درآمدها، مانع از تنوعبخشی به اقتصاد و توسعه بخشهای دیگر مانند فناوری و صنایع پیشرفته شده است. تحریمهای غرب پس از الحاق کریمه و به ویژه پس از حمله به اوکراین، ضربه سنگینی به این بخش وارد کرده و روسیه را مجبور به تغییر مسیر صادرات خود به سوی شرق، به ویژه چین، کرده است.
صنعت و فناوری؛ تلاش برای عبور از وابستگی
روسیه از نظر تاریخی در برخی حوزههای صنعتی مانند صنایع دفاعی، هوافضا و انرژی هستهای، قدرتمند و رقابتی بوده است. شرکت روساتم (Rosatom) یکی از پیشتازان ساخت نیروگاههای هستهای در جهان است و صنایع فضایی روسیه (روسکاسموس) نیز با وجود چالشها، همچنان فعال است. با این حال، در زمینه فناوریهای مصرفی، نرمافزار و صنایع پیشرفته غیرنظامی، روسیه همواره از غرب و حتی برخی کشورهای آسیایی عقبتر بوده است. تحریمهای فناورانه اخیر، اگرچه فشار زیادی وارد کرده، اما انگیزهای برای حرکت به سمت جایگزینی واردات و خودکفایی در برخی زمینهها شده است. مسکو و دیگر شهرهای بزرگ، شاهد رشد استارتآپهای فناوری و تلاش برای ایجاد یک اکوسیستم دیجیتال مستقل هستند.
تحریمها و اقتصاد مقاومتی
تحریمهای بیسابقه غرب پس از بحران اوکراین در سال ۲۰۲۲، اقتصاد روسیه را هدف گرفته است. این تحریمها شامل مسدود شدن داراییهای بانک مرکزی، قطع شدن از سیستم سوئیفت، ممنوعیت صادرات فناوریهای پیشرفته و تحریم نفتی بوده است. هدف غرب از این تحریمها، تضعیف توان جنگی روسیه و فشار بر اقتصاد آن بود. با این حال، اقتصاد روسیه در کوتاهمدت انعطافپذیری بیشتری از آنچه انتظار میرفت نشان داد. دلایل این امر شامل سیاستهای مالی و پولی محتاطانه بانک مرکزی، تغییر مسیر صادرات انرژی به کشورهایی مانند چین و هند، و ایجاد مکانیسمهای موازی برای دور زدن تحریمها است. در بلندمدت، اما، تحریمها چالش بزرگی برای مدرنیزاسیون و رشد اقتصادی روسیه ایجاد کرده و آن را به سمت اقتصاد “مقاومتی” و “انزواگرا” سوق داده است.
فرهنگ و هنر؛ روح پر رمز و راز روسی
اگر سیاست و اقتصاد روسیه را چهره بیرونی آن بدانیم، فرهنگ و هنر، روح و عمق وجودی این ملت را به نمایش میگذارند. ادبیات، موسیقی، باله و معماری روسیه، شاهکارهایی آفریدهاند که در زمره برترین دستاوردهای بشری قرار میگیرند. “روح روسی” (Russian Soul) مفهومی است که در آثار بزرگترین هنرمندان این کشور، با ویژگیهایی همچون عمق احساسات، جستجوی معنا، سرگشتگی وجودی و شکیبایی در برابر رنج، تجلی یافته است.
عصر طلایی ادبیات روسیه
سده نوزدهم میلادی را بیتردید میتوان عصر طلایی ادبیات روسیه نامید. در این دوره، غولهای ادبی ظهور کردند که آثارشان تأثیری عمیق بر تمام ادبیات جهان گذاشت. الکساندر پوشکین، پدر ادبیات مدرن روسیه، با منظومه “یوگنی آنگین” زبان و ادبیات روسی را متحول کرد. سپس نوبت به نیکلای گوگول رسید با آثار طنزآمیز و گاه وهمآلودش مانند “شنل” و “ارواح مرده”. ایوان تورگنیف با “پدران و پسران” تصویری از شکاف نسلی در جامعه روسیه ارائه داد. اما در اوج این عصر، دو غول ادبیات رئالیستی یعنی فیودور داستایفسکی و لئو تولستوی قرار دارند. داستایفسکی در آثاری چون “جنایت و مکافات” و “برادران کارامازوف” به اعماق روان انسان، مفاهیم گناه، رستگاری و ایمان پرداخت. تولستوی نیز با رمانهای حماسی “جنگ و صلح” و “آنا کارنینا” تصویری بینظیر از جامعه اشرافی روسیه و پرسشهای بنیادین بشری به دست داد. آنتون چخوف نیز با داستانهای کوتاه و نمایشنامههای ماندگارش مانند “باغ آلبالو”، پایانبخش این عصر درخشان بود.
موسیقی و باله؛ اوج شکوه هنر روسی
در عرصه موسیقی نیز روسیه سهمی کمنظیر دارد. در سده نوزدهم، گروهی از آهنگسازان موسوم به “پنج تن بزرگ” (از جمله موسورگسکی، ریمسکی-کورساکوف و بالاکیرف) تلاش کردند موسیقی ملی روسیه را بر پایه ملودیهای محلی و تاریخ این کشور بنا نهند. آثار موسورگسکی مانند “تصاویری از یک نمایشگاه” و اپرای “بوریس گودونوف” از شاهکارهای موسیقی جهان هستند. در ادامه، پیوتر ایلیچ چایکوفسکی با سمفونیهای عاطفی و بالههای جاودانهاش مانند “دریاچه قو”، “فندقشکن” و “زیبای خفته”، نام خود را در تاریخ موسیقی جاودانه کرد. در سده بیستم، آهنگسازانی چون سرگئی راخمانینوف و ایگور استراوینسکی مرزهای موسیقی را جابهجا کردند. استراوینسکی با باله “آیین بهار” خود، انقلابی در موسیقی و رقص مدرن به پا کرد. باله روسیه نیز همواره به عنوان یکی از برترین مکاتب باله جهان شناخته میشود و نامهایی مانند آنا پاولوا و واسلاو نیژینسکی، افسانهای شدهاند. تئاتر بولشوی در مسکو و تئاتر ماریینسکی در سنپترزبورگ، معابد هنر رقص و موسیقی هستند.
معماری؛ تلفیق شرق و غرب
معماری روسیه، تلفیقی است از سنتهای بیزانسی، تأثیرات غربی و نوآوریهای بومی. کلیسای جامع سن باسیل در مسکو با گنبدهای پیازی شکل رنگارنگش، نمادی بیبدیل از معماری روسی و شهرت جهانی است. کرملین مسکو با دیوارهای سرخ و کلیساهای باشکوهش، قلب تاریخی و سیاسی روسیه را تشکیل میدهد. در سنپترزبورگ، معماری باروک و نئوکلاسیک اروپایی به زیباترین شکل ممکن تجلی یافته است؛ کاخ زمستانی (موزه آرمیتاژ)، کلیسای جامع کازان و خیابان نوسکی، شکوه امپراتوری روسیه را به رخ میکشند. در دوران شوروی، سبک جدیدی به نام کانستراکتیویسم و سپس آرت دکوی استالینی ظهور کرد که با ساختمانهای عظیم و باابهت خود، به دنبال نمایش قدرت و آرمانهای کمونیستی بودند. هفت خواهران مسکو، نمونههای برجسته این سبک معماری هستند.
جامعه مدرن روسیه؛ میان سنت و مدرنیته
جامعه روسیه امروز نیز مانند تاریخ طولانیاش، عرصه تضادها و پیچیدگیهاست. از یک سو، شهری مانند مسکو با آسمانخراشها، ماشینهای لوکس و رستورانهای مدرن، نمادی از زندگی مدرن و سرمایهداری است و از سوی دیگر، شهرهای کوچک و روستاها همچنان درگیر فقر، محافظهکاری و سنتهای دیرینه هستند. شکاف نسلی و نگرش به غرب و ارزشهای آن، از دیگر ویژگیهای بارز جامعه امروز روسیه است.
مسکو و سنپترزبورگ؛ دو روی یک سکه
مسکو، پایتخت کنونی، شهری پرجنبوجوش، گران و سریع است که تمام قدرت سیاسی و اقتصادی در آن متمرکز شده. این شهر نماد “روسیه نوین” است؛ جایی که میلیاردرها و کارمندان عادی در کنار هم زندگی میکنند و ترافیک سنگین و زندگی پرهیاهوی شهری، جزئی از آن است. در مقابل، سنپترزبورگ که زمانی پایتخت بود، شهری اشرافیتر، اروپاییتر و فرهنگیتر به حساب میآید. با کانالهای زیبا، کاخهای باشکوه و حالوهوای ادبی، پترزبورگ همچنان خود را پایتخت فرهنگی روسیه میداند و رقابتی دیرینه با مسکو دارد. این دو شهر، دو قطب اصلی جذب جمعیت و سرمایه هستند و شکاف عمیقی با سایر مناطق کمتر توسعهیافته روسیه دارند.
نقش کلیسای ارتدوکس
پس از فروپاشی شوروی، کلیسای ارتدوکس روسیه احیایی چشمگیر یافت و به یکی از نهادهای تأثیرگذار در جامعه تبدیل شد. کلیسا امروز نه تنها به امور مذهبی، بلکه به آموزش، امور خیریه و حتی سیاست نیز وارد شده است. پاتریارک کیریل، رهبر کلیسا، از حامیان سرسخت کرملین و سیاستهای پوتین است و کلیسا به ترویج ارزشهای سنتی، میهنپرستی و مخالفت با لیبرالیسم غربی، از جمله حقوق دگرباشان جنسی، میپردازد. این اتحاد میان کلیسا و دولت، به دنبال پر کردن خلأ ایدئولوژیک پس از کمونیسم و ارائه یک هویت ملی جدید بر پایه ایمان و سنتهای روسی است.
نسل جدید و چشمانداز آینده
نگرش نسل جوان روس به آینده و جایگاه کشورشان، پیچیده و چندلایه است. نسلی که پس از فروپاشی شوروی متولد شده، خاطرهای از ابرقدرتی ندارد و در جهانی با اینترنت و ارتباطات جهانی بزرگ شده است. برخی از جوانان، به ویژه در شهرهای بزرگ، به دنبال سبک زندگی مدرن و ارتباط با غرب هستند و سیاستهای انزواطلبانه کرملین را عامل محدودیت خود میبینند. موج مهاجرت پس از حمله به اوکراین، عمدتاً از میان همین قشر بود. در مقابل، بخش قابل توجهی از جوانان، با تکیه بر رسانههای داخلی و آموزشهای میهنپرستانه، حامی سرسخت دولت و ارزشهای سنتی هستند و به دنبال ساختن آیندهای قدرتمند برای روسیه در برابر دشمنان خارجی میباشند. این دوگانه، آینده جامعه روسیه را در هالهای از ابهام قرار داده است.
جایگاه بینالمللی؛ در جستجوی هویت از دست رفته
سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین، به وضوح در پی بازپسگیری جایگاه از دست رفته این کشور به عنوان یک قطب قدرت مستقل در نظام بینالملل است. این سیاست که ریشه در درک عمیق از تاریخ و احساس ناامنی ژئوپلیتیک دارد، بر پایه مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا، ایجاد نظم چندقطبی و دفاع از حاکمیت ملی در برابر گسترش ناتو بنا شده است.
روابط با غرب؛ چرخهای از تنش و تنشزدایی
تاریخ روابط روسیه و غرب (به ویژه آمریکا و اروپا) پس از جنگ سرد، پر از فراز و نشیب بوده است. در دهه ۱۹۹۰، انتظار میرفت روسیه به خانواده غربی بپیوندد، اما گسترش ناتو به شرق و مداخله نظامی غرب در بالکان (کوزوو) بدون در نظر گرفتن نظر روسیه، بدبینی را در مسکو افزایش داد. دوره پوتین با تلاش برای همکاری نزدیکتر با غرب به ویژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز شد، اما به تدریج و با اوج گرفتن اعتراضات داخلی و فشار غرب برای دموکراسیسازی، روابط تیره شد. سخنرانی معروف پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال ۲۰۰۷، نقطه عطفی در این تغییر رویکرد بود. جنگ با گرجستان در ۲۰۰۸ و به ویژه بحران اوکراین در ۲۰۱۴ و الحاق کریمه، تنشها را به بالاترین سطح از زمان جنگ سرد رساند. حمله تمامعیار به اوکراین در سال ۲۰۲۲، این شکاف را به یک رویارویی آشکار و بیبازگشت تبدیل کرد و روابط روسیه و غرب را عملاً به نقطه جوش و قطبی شدن کامل جهان سوق داد.
اوراسیاگرایی؛ چرخش به سوی شرق
در واکنش به بنبست در روابط با غرب، روسیه به طور فزایندهای به سمت شرق، به ویژه چین، چرخش کرده است. مفهوم اوراسیاگرایی که روسیه را به عنوان پلی میان اروپا و آسیا و یک تمدن مستقل معرفی میکند، در این دوره تقویت شده است. روابط با چین که زمانی رقبایی ایدئولوژیک بودند، اکنون به یک مشارکت استراتژیک همهجانبه تبدیل شده است. چین به خریدار اصلی انرژی روسیه و منبع کالاهای مصرفی و فناوری در دوران تحریم تبدیل شده است. با این حال، این رابطه به طور کامل متقارن نیست و روسیه نگران وابستگی بیش از حد به همسایه قدرتمند جنوبی خود است. سازمانهایی مانند سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس نیز به بسترهای مهمی برای همکاری روسیه با قدرتهای نوظهور غیرغربی تبدیل شدهاند.
روسیه در خاورمیانه و جهان
روسیه با مداخله نظامی در جنگ داخلی سوریه از سال ۲۰۱۵، بار دیگر خود را به عنوان یک بازیگر تأثیرگذار در خاورمیانه مطرح کرد. حضور نظامی در سوریه، پایگاههای دریایی و هوایی روسیه در مدیترانه را تضمین کرد و به پوتین این امکان را داد تا به عنوان یک قدرت تعیینکننده در منازعات منطقهای ظاهر شود. روسیه روابط خوبی با بسیاری از کشورهای منطقه از جمله ایران، ترکیه، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، گاه با وجود منافع متضاد، حفظ کرده است. در آفریقا نیز روسیه در سالهای اخیر نفوذ خود را از طریق شرکتهای نظامی خصوصی (مانند گروه واگنر) و قراردادهای اقتصادی و نظامی گسترش داده است و خود را به عنوان جایگزینی برای قدرتهای استعماری سابق معرفی میکند.
نتیجهگیری؛ روسیه در هزارتوی تاریخ و قدرت
روسیه کشوری است که بدون درک تاریخ پرفراز و نشیب و جغرافیای بیکران آن، نمیتوان به درکی درست از رفتار و سیاستهای آن رسید. این سرزمین همواره میان شرق و غرب، سنت و مدرنیته، انزوا و جهانگرایی در نوسان بوده است. روحیه جمعگرایی، قدرتمداری و شکیبایی در برابر سختیها که ریشه در قرنها تاریخ پرآشوب دارد، هنوز هم در لایههای مختلف جامعه روسیه قابل مشاهده است. روسیه امروز، تحت رهبری ولادیمیر پوتین، بار دیگر مسیر تقابل با غرب و بازتعریف هویت خود را به عنوان یک تمدن مستقل و مرکز ثقل جهان اوراسیا در پیش گرفته است.
آینده روسیه با چالشهای عمیق داخلی و خارجی روبرو است. وابستگی به منابع طبیعی، تحریمهای فرساینده، کاهش جمعیت در برخی مناطق و شکافهای اجتماعی، از جمله موانع پیش روی آن هستند. از سوی دیگر، عزم رهبری برای حفظ حاکمیت، منابع عظیم طبیعی، میراث فرهنگی غنی و توانایی بالای نظامی، همچنان روسیه را به عنوان یکی از بازیگران اصلی صحنه بینالمللی حفظ کرده است. سرنوشت این کشور پهناور و اسرارآمیز، نه تنها برای ۱۴۰ میلیون شهروندش، بلکه برای تمام جهان، تعیینکننده خواهد بود. روسیه همچنان در هزارتوی تاریخ و قدرت، به دنبال راهی برای آیندهای است که هم چکیدهای از گذشته باشکوهش باشد و هم پاسخی به پیچیدگیهای جهان مدرن.
در حال بارگیری نظرات...