او را میشناسید: لبخند نرم، عینکهای بیضرر، پلیور ساده و قولهای رنگارنگ دربارهٔ ریشهکن کردن فلج اطفال و نجات سیاره از فاجعهٔ اقلیمی. اما قبل از اینکه باور کنید بیل گیتس یک قدیس مدرن است، بایستی از خود بپرسید: آیا واقعاً میتوان به کسی که زمانی بیرحمترین کوسهٔ دنیای فناوری بود، اعتماد کرد که حالا میخواهد بشریت را “نجات” دهد؟ گیتس یک تناقض راهرفته در تاریخ سرمایهداری است: مردی که میلیاردها دلار را وقف بنیاد بیل و ملیندا گیتس کرده، اما همین پول از کجا آمده؟ از یک انحصار خفهکننده که نوآوری را در دههٔ نود نابود کرد، از تاکتیکهای تجاری مافیایی که رقبا را به زانو درآورد و از فرهنگ شرکتی سمی که کارکنان را تا سرحد دیوانگی میفشرد. این مقاله قرار نیست سرود ستایش دیگری برای یکی از ثروتمندترین مردان زمین باشد؛ بلکه یک کالبدشکافی بیامان است از زندگی مردی که از “شیطان فناوری” به “خدای بشردوستی” تغییر چهره داد و حالا نفوذش از هر دولت منتخبی بیشتر است.
دههٔ طمع: تولد یک هیولای انحصارگر
داستان رسمی این است که بیل گیتس یک نابغهٔ برنامهنویسی بود که با نوشتن یک سیستمعامل، انقلاب کامپیوترهای شخصی را رقم زد. اما واقعیت کثیفتر از این حرفهاست. مایکروسافت در سال ۱۹۷۵ تأسیس شد، اما نقطهٔ عطف آن سال ۱۹۸۱ بود، زمانی که گیتس موفق شد IBM را متقاعد کند که برای کامپیوتر شخصی جدیدشان، سیستمعاملی به نام MS-DOS بخرد. ایراد کوچک ماجرا این بود که گیتس هنوز این سیستمعامل را نساخته بود!
او چه کرد؟ تیم پترسون، برنامهنویسی در شرکت خردهپایی به نام Seattle Computer Products، یک سیستمعامل به نام QDOS (سیستمعامل سریع و کثیف) ساخته بود. گیتس و مایکروسافت، این سیستمعامل را به قیمت ناچیز ۵۰,۰۰۰ دلار خریدند، اسمش را عوض کردند و به IBM فروختند. اما ترفند درخشان و در عین حال کثیف گیتس اینجا بود: او به IBM نگفت که مجوز فروش MS-DOS به دیگر سازندگان کامپیوتر را نیز حفظ خواهد کرد. وقتی کلونهای IBM بازار را پر کردند، هر کدام مجبور بودند از MS-DOS استفاده کنند و پول آن به جیب مایکروسافت میرفت. این آغاز امپراتوری گیتس بود، نه بر پایهٔ نوآوری، که بر مبنای یک میانبر زیرکانهٔ تجاری و یک قرارداد هوشمندانهٔ غارتگرانه.
این فقط آغاز کار بود. در دههٔ نود، با ظهور ویندوز ۹۵، گیتس استراتژی معروف “Embrace, Extend, Extinguish” (بغل کن، گسترش بده، نابود کن) را به اوج رساند. این استراتژی سهمرحلهای به این شکل کار میکرد: ابتدا مایکروسافت یک فناوری رقیب را در محصولات خود پشتیبانی میکرد (بغل کن)، سپس قابلیتهای اختصاصی خود را به آن اضافه میکرد که فقط روی ویندوز کار میکرد (گسترش بده)، و در نهایت، وقتی کاربران به نسخهٔ مایکروسافتی عادت میکردند، استاندارد اصلی را به طور کامل از بین میبرد (نابود کن). قربانیان این استراتژی چه کسانی بودند؟
- متصفح وب نتاسکیپ: مایکروسافت اینترنت اکسپلورر را رایگان عرضه کرد و آن را در ویندوز جاسازی کرد. جنگ مرورگرها پایان یافت و نتاسکیپ نابود شد.
- واژهپرداز WordPerfect: مایکروسافت ورد را با تخفیفهای سنگین به شرکتها فروخت و از دانش خود از هستهٔ ویندوز برای بهتر کار کردن نرمافزارش استفاده کرد. WordPerfect امروز یک خاطرهٔ دور است.
- جاوا از سان مایکروسیستمز: مایکروسافت یک نسخهٔ ویندوزی از جاوا ساخت که کدهای نوشته شده در آن روی پلتفرمهای دیگر کار نمیکردند. سان شکایت کرد و پیروز شد، اما آسیب جدی دیده بود.
دوران تصدی گیتس در مایکروسافت، نمایشی بود از اینکه چطور یک انحصار فناورانه میتواند بدتر از هر کارتل نفتی عمل کند، چرا که محصول آن نه یک کالای فیزیکی، که دروازهٔ اطلاعات جهان بود.
جدول جنایات ضد رقابتی: یک صورتحساب تاریخی
این جدول، تنها بخشی از ویرانیهای بهجا مانده از دوران “بیل گیتس درنده” را نشان میدهد:
| قربانی | جرم مایکروسافت | نتیجهٔ نهایی |
|---|---|---|
| DR-DOS (دیجیتال ریسرچ) | ایجاد کدهای اختصاصی در نسخهٔ بتای ویندوز ۳.۱ که سیستم DR-DOS را از کار میانداخت (پیامهای خطای جعلی AARD). | پرداخت غرامت ۱۵۰ میلیون دلاری خارج از دادگاه و مرگ یک رقیب واقعی. |
| Apple Computer | تهدید به توقف توسعهٔ آفیس برای مکینتاش مگر اینکه اپل اینترنت اکسپلورر را به عنوان مرورگر پیشفرض بپذیرد. | تسلیم اپل و نجات موقت این شرکت با کمک مالی ۱۵۰ میلیون دلاری (که جنبهٔ کنترل داشت). |
| Lotus 1-2-3 | سوءاستفاده از اطلاعات داخلی ویندوز برای بهینهسازی اکسل و فروش زیر قیمت با باندل کردن آفیس. | مرگ نرمافزار صفحهگستردهٔ لوتوس و تسلط مطلق اکسل. |
| Be Inc. | ممنوعیت نصب سیستمعامل BeOS بر روی کامپیوترهای دارای ویندوز توسط تولیدکنندگان OEM قراردادی. | انقراض یک سیستمعامل مدرن و پیشرو که میتوانست ویندوز را به چالش بکشد. |
دادگاه ضد انحصار: نمایش تئاتر یک متهم دروغگو
سال ۱۹۹۸، وزارت دادگستری آمریکا بالاخره علیه مایکروسافت اعلام جرم کرد. محاکمهٔ تاریخی ایالات متحده در برابر مایکروسافت، چهرهٔ واقعی بیل گیتس را به جهانیان نشان داد، چهرهای که تیم روابط عمومیاش به سختی پنهانش کرده بود. فیلمهای بازجویی گیتس که در دادگاه پخش شد، یک کلاس درس دروغگویی حقوقی است. یک بیل گیتس متخاصم، طفرهرو و به طرز کودکانهای لجوج روی صندلیاش وول میخورد و به سوالات ساده، پاسخهای “به یاد نمیآورم” و “منظورتان را متوجه نمیشوم” میداد.
وقتی قاضی توماس پنفیلد جکسون رأی به انحصار غیرقانونی مایکروسافت داد و دستور به تجزیهٔ شرکت به دو بخش (سیستمعامل و نرمافزارهای کاربردی) را صادر کرد، به نظر میرسید که دوران گیتس به پایان رسیده است. اما نجات غایی او از کجا آمد؟ از یک جهش سیاسی. جرج بوش پسر وارد کاخ سفید شد و دولت جدید، پرونده را به آشتینامهای مضحک کاهش داد. مایکروسافت آسیب ندید و گیتس فهمید که در دنیای واقعی، نه قانون، بلکه قدرت سیاسی و لابیگری حرف آخر را میزند.
همین اپیزود بود که به او نشان داد برای تأثیرگذاری واقعی، بهتر است پشت صحنه بماند تا روی صحنه. بنابراین، او از مدیرعاملی کنار رفت تا “معمار ارشد نرمافزار” شود، لقبی ساختگی که به او اجازه میداد همچنان کنترل فنی را در دست داشته باشد اما از تیررس مستقیم دادگاهها دور بماند. چند سال بعد، او به طور کامل از مایکروسافت فاصله گرفت. اما نه برای استراحت، که برای شروع یک بازی بزرگتر: مهندسی اجتماعی جهانی.
تئوریهای توطئه یا انتقادات مشروع؟ چرا گیتس هراسانگیز است؟
نمیتوان دربارهٔ بیل گیتس نوشت و از موج عظیم تئوریهای توطئه که او را احاطه کردهاند، حرف نزد. اینکه صرفاً این نگرانیها را “شایعات اینترنتی” بنامیم، پاک کردن صورت مسئله است. ترس از گیتس ریشه در یک حقیقت ساده دارد: دموکراسی نمیتواند توضیح دهد که چرا یک فرد غیرمنتخب باید چنین قدرت عظیمی بر سلامت و کشاورزی جهان داشته باشد.
بنیاد بیل و ملیندا گیتس با سرمایهای بیش از ۵۰ میلیارد دلار، دومین تأمینکنندهٔ بزرگ بودجهٔ سازمان بهداشت جهانی (WHO) است؛ حتی بزرگتر از بسیاری از کشورهای عضو. وقتی کشوری مثل ایتالیا یا اسپانیا سهم کمتری در بودجهٔ WHO دارد، اما یک بنیاد خصوصی بیشترین پول را میدهد، حق انتخابها و اولویتها به سمت کجا متمایل میشود؟ این یک خصیصهزدایی از قدرت محض است.
یکی از جنجالیترین پروژههای گیتس، حمایت مالی از پشههای اصلاحژنتیکی شده است. استدلال رسمی این است که با رهاسازی پشههای نر عقیم، جمعیت پشههای ناقل مالاریا کاهش مییابد. اما منتقدان میپرسند: مجوز اخلاقی این کار از کجا آمده است؟ حق یک میلیاردر برای دستکاری اکوسیستم طبیعی یک قاره چیست؟ و اگر عوارض جانبی پیشبینینشدهای رخ دهد، چه کسی پاسخگوست؟ این احساس که “آنها دارند روی فقرای آفریقا و آسیا آزمایش میکنند“، ریشه در تاریخ واقعی استعمار دارد، جایی که بدنهای سیاه و قهوهای همیشه سوژهٔ آزمایشات پزشکی غربیها بودهاند.
وقتی گیتس در سخنرانیهایش میگوید که با واکسیناسیون و خدمات بهداشتی میتوان رشد جمعیت را تا ۱۰ یا ۱۵ درصد کاهش داد، بسیاری از منتقدان این اظهارات را به عنوان مدرکی بر برنامهٔ اصلاح نژادی پنهان او تفسیر میکنند. آنها این سوال را میپرسند: آیا هدف، نجات انسانهاست یا مدیریت تعداد آنها به شکلی که با مدلهای کامپیوتری و “منابع محدود زمین” سازگار باشد؟ بیل گیتس یک مهندس سیستمهاست، و بزرگترین ترس جهان این است که او حالا بشریت را به عنوان یک “سیستم” برای بهینهسازی دوباره میبیند، درست مثل کدهای MS-DOS.
نقل قولهای شوم: از زبان خود گیتس و دیگران
همیشه بهتر است به جای تحلیل، خودِ واژهها صحنه را روشن کنند:
- اعتراف به طبیعت واقعی: «موفقیت یک معلم حقیر است. این باعث میشود افراد باهوش فکر کنند که نمیتوانند شکست بخورند.» — این حرف، توصیف خود او در اوج قدرت است؛ غروری که او را به لبهٔ سقوط برد.
- ذهنیت صفر و یکی: «من یک کامپیوتر را روی هر میز و در هر خانهای میخواهم که نرمافزار مایکروسافت را اجرا کند.» — این شعار مایکروسافت نبود، یک بیانیهٔ جنگی برای تسخیر مطلق بود، بدون هیچ فضایی برای رقابت.
- داوری رقیب: «تنها راهی که میتوانید با بیل گیتس رقابت کنید این است که یک جورهایی وارد چادر او شوید.» — فیلیپ کان، بنیانگذار نرمافزار Borland، که طعم تلخ رقابت با مایکروسافت را چشید.
- توجیه گیتس برای انحصار (فایلهای هالووین): «ما باید بتوانیم راههای استفاده از پروتکلهای عمومی را که برای ویندوز مفید است پیدا کنیم و بعضی چیزها را به صورت اختصاصی درآوریم.» — این سند داخلی فاششده، چکیدهٔ فلسفهٔ مایکروسافت بود: از استانداردهای باز سوءاستفاده کن.
مزرعهداری و زمینخواری: جدیدترین نقاب سرمایهدار
این روزها، هر وقت نام گیتس در اخبار میآید، معمولاً به خاطر یک ماجرای جدید نیست: او به طور خزنده و بیسروصدا تبدیل به بزرگترین زمیندار خصوصی در ایالات متحدهٔ آمریکا شده است. بر اساس گزارشهای تأییدشده، گیتس مالک بیش از ۲۷۰,۰۰۰ هکتار زمین کشاورزی در سراسر آمریکاست، از لوئیزیانا گرفته تا نبراسکا. سوال این است: یک غول فناوری که ادعا میکند میخواهد جهان را از گرسنگی نجات دهد، چرا زمینهای عظیم را انبار میکند؟
پاسخ رسمی، کسلکننده و مبهم است: “برای تنوعبخشی به سبد سرمایهگذاری.” اما همزمانی این خریدها با آزمایشگاههای “گوشت مصنوعی” و پروژههای کشاورزی مصنوعی بنیاد گیتس، پرچمهای قرمز جدی را برافراشته است. آیا ما شاهد شکلگیری یک سیستم فئودالیسم مدرن هستیم، جایی که یک نخبهٔ تکنوکرات، هم تکنولوژی تولید غذا را کنترل میکند (از طریق بذرهای اصلاحژنتیکی)، و هم خود زمین را؟ کشاورزان کوچک به مستأجران بیل گیتس تبدیل میشوند و این یعنی قدرت مطلق در زنجیرهٔ غذایی. این همان مردی است که زمانی میخواست یک کامپیوتر روی هر میزی داشته باشد، و حالا میخواهد هر لقمهٔ غذایی که میخورید از زمینهای او و تحت استانداردهای آزمایشگاهی او تأیید شده باشد.
میراث پیچیده: قهرمان، شرور، یا هر دو؟
بیل گیتس را نمیتوان در یک روایت سادهٔ “خوب در برابر بد” جا داد، و این دقیقاً چیزی است که او را اینقدر خطرناک و جذاب میکند. آیا او یک بشردوست واقعی است؟ بدون شک. میلیونها کودک به خاطر واکسنهایی که او تأمین مالی کرده از فلج اطفال جان سالم به در بردهاند. آیا او یک انحصارطلب خرابکار بود؟ قطعاً. نوآوریهای بیشماری زیر چکمههای مایکروسافت له شدند و کاربران سالها در زندان ویندوز اسیر ماندند. مشکل از آنجایی شروع میشود که این دو تصویر در یک نقطه ترکیب میشوند: او از همان روشهای حل مسئلهٔ مهندسی و کنترلی که برای نابود کردن نتاسکیپ به کار میبرد، حالا برای موضوعاتی مثل سلامت جهانی، تغییرات اقلیمی و کشاورزی استفاده میکند.
او جهان را مثل یک صفحه گستردهٔ اکسل میبیند: مجموعهای از متغیرها که باید برای رسیدن به یک خروجی بهینه تنظیم شوند. اما انسانها سلولهای یک جدول نیستند. فرهنگها، آزادیهای فردی و دموکراسی، “ناکارآمدیهای” سیستم او محسوب میشوند. بیل گیتس ثابت کرد که در قرن بیستویکم، نفوذ واقعی نه از طریق تاج سلطنت، که از طریق مالکیت معنوی، زمین و ویروسشناسی اعمال میشود. او یک داستان هشداردهندهٔ مطلق است دربارهٔ اینکه وقتی یک “نابغه” آنقدر پول و قدرت دارد که دیگر هیچکس نمیتواند به صورت سیستماتیک به او “نه” بگوید، حتی اگر نیاتش خیر باشد، چه اتفاقی میافتد. زیرا راه جهنم، همیشه با نیتهای خیر و صفحات گستردهٔ بینقص فرش شده است، و بیل گیتس مسلطترین فرشکنندهٔ جهان است.