او را به خاطر میآورید؛ پسری با صورتی رنگپریده، چشمانی که به ندرت پلک میزنند، تهریشی دائمی و تیشرتی خاکستری که حالا به یک یونیفرم ترسناک تبدیل شده است. مارک الیوت زاکربرگ احتمالاً قدرتمندترین فرد غیرمنتخب در تاریخ بشریت است. دربارهٔ او یک روایت رسمی وجود دارد: یک نابغهٔ خجالتی هاروارد که در خوابگاه دانشگاهش یک شبکهٔ اجتماعی ساخت تا “جهان را به هم نزدیکتر کند.” اما روایت غیررسمی، بسیار تاریکتر، پیچیدهتر و شیطانیتر است: مردی که با دزدیدن یک ایده شروع کرد، با فروختن حریم خصوصی میلیاردها انسان ادامه داد، و حالا با پروژهٔ متاورس در تدارک فرار از واقعیتی است که خودش به نابودی آن کمک کرده است. زاکربرگ یک معماست، یک ربات انساننما که احساسات انسانی را تقلید میکند تا بتواند بر میلیاردها انسان واقعی حکومت کند. این مقاله، سفر به قلب تاریکی امپراتوری متا است.
گناه نخستین: خیانت به دوقلوهای وینکلووس
برای ورود به جهنم زاکربرگ، باید از گناه نخستین شروع کنیم. ماجرا فقط این نیست که او یک رقیب را شکست داد، مسئله این است که او دو انسان را که به او اعتماد کرده بودند، نابود کرد. در سال ۲۰۰۳، کامرون و تایلر وینکلووس (دوقلوهای بلندقامت و پاروزن المپیکی هاروارد) به همراه دوستشان دیویا نارندرا، ایدهٔ یک شبکهٔ اجتماعی انحصاری برای دانشجویان هاروارد را داشتند به نام هاروارد کانکشن. آنها به یک برنامهنویس نیاز داشتند و مارک زاکربرگ را که در محوطهٔ دانشگاه به خاطر هک کردن و ساختن پروژههای جنجالی مثل فیسمش (سایتی برای رتبهبندی جذابیت دختران بدون اجازهٔ آنها) معروف شده بود، انتخاب کردند.
زاکربرگ موافقت کرد که به تیم بپیوندد. اما پس از دریافت کدهای اولیه و درک معماری شبکه، ناگهان غیب شد. او ایمیلهایشان را بیپاسخ گذاشت، جلسات را لغو کرد و بهانه آورد که سرش شلوغ است. در همین حین، او به طور پنهانی با سرمایهگذاری از دوستش ادواردو ساورین، روی پروژهٔ خودش به نام thefacebook.com کار میکرد. وقتی دوقلوها فهمیدند، خیلی دیر شده بود. ایمیلهای داخلی فاششده در دادگاه، چهرهٔ واقعی مارک جوان را نشان میدهد: «حالا تصمیم گرفتم آنها را امیدوار نگه دارم… بگذارید کمی شکنجه شوند.» این جمله، کلیدواژهٔ اصلی شخصیت زاکربرگ است: یک سادیسم آرام و حسابشده که در پشت لبخندهای رباتیک پنهان شده. دوقلوها نهایتاً در یک توافق خارج از دادگاه ۶۵ میلیون دلار غرامت گرفتند (که بعدها مشخص شد ارزش واقعی آن زمان بسیار بیشتر بوده)، اما این پول نمیتواند بوی خیانت را پاک کند. فیسبوک روی جنازهٔ اعتماد ساخته شد.
مانیفست مهندسی اجتماعی: جدول سقوط اخلاقی
از آن لحظه به بعد، هر بار که فیسبوک با یک بحران اخلاقی روبرو شد، از همان تاکتیک استفاده کرد: اول شلیک کن، بعداً عذرخواهی کن، و نهایتاً لابی کن تا قانون عوض شود. این جدول، نمایانگر چرخهٔ بیپایان جنایات و عذرخواهیهاست:
| سال فاجعه | جنایت | عذرخواهی رسمی | نتیجهٔ واقعی |
|---|---|---|---|
| ۲۰۰۷ | راهاندازی پروژهٔ بیکن که خریدهای کاربران را بدون اجازه با دوستانشان به اشتراک میگذاشت. | “ما اشتباه کردیم و متاسفیم.” | امتیازی برای تبلیغات هدفمند که میلیاردها دلار درآمد ایجاد کرد. |
| ۲۰۱۲ | آزمایش روانی پنهان روی ۶۸۹,۰۰۰ کاربر بدون رضایت برای دستکاری احساسات از طریق تغییر فید خبری. | “ما عمیقاً متاسفیم.” | اثبات این فرضیه که میتوان احساسات جمعی را مهندسی کرد. |
| ۲۰۱۴ | عدم محافظت از دادهها که منجر به رسوایی کمبریج آنالیتیکا و فروش دادههای روانشناختی ۸۷ میلیون کاربر شد. | “ما مسئولیت کامل میپذیریم.” | جریمهٔ ناچیز ۵ میلیارد دلاری برای FTC که در برابر درآمد سالانه یک قلقلک مالی بود. |
| ۲۰۱۸ | تحریک به نسلکشی روهینگیاها در میانمار از طریق انتشار وایرال نفرتپراکنی. | “ما به اندازهٔ کافی سریع عمل نکردیم.” | مرگ هزاران انسان و تحقیق رسمی سازمان ملل از نقش “پیامرسان سمی.” |
نقل قولهای شوم: صدای درونی یک ذهن خطرناک
جملات زاکربرگ، پنجرهای رو به روح یک ماکیاولیست مدرن است که انسانها را نقاط داده میبیند:
- اعتراف به فلسفهٔ پایه: «مردم به من اعتماد داشتند — و من حریم آنها را نقض کردم. یک احمق بودم.» — این اعتراف اولیه به دوستانش در روزهای اولیه، قلب فلسفهٔ او را لو میدهد.
- ارزش کاربر برای او: «آنها به من ‘احمق’ اعتماد دارند. نمیفهمند.» — طبق گزارشها، این جمله را در همان دوران دانشجویی دربارهٔ کاربرانی که اطلاعاتشان را در فیسبوک میگذاشتند، به زبان آورد. یک بیانیهٔ خالص از استثمار.
- هدف نهایی: «حریم خصوصی دیگر یک هنجار اجتماعی نیست.» — تلاش او برای بازتعریف اخلاقیات به نفع کسبوکارش، نه بر اساس حقیقت، که بر اساس بازتولید گفتمان قدرت.
- پروژهٔ متاورس: «روزی ما این را خواهیم ساخت، و این ما را از همهٔ محدودیتهای فیزیکی رها خواهد کرد.» — فرار از واقعیت، به سوی یک جهان ساختگی که قوانین آن را او مینویسد.
متاورس: فرار یک میلیاردر از جهانی که سوزاند
شاید هیچ پروژهای به اندازهٔ متاورس ناامیدی مطلق زاکربرگ از جهان واقعی را نشان ندهد. در اکتبر ۲۰۲۱، او اعلام کرد که نام فیسبوک به متا تغییر میکند. او میلیاردها دلار را به آتش کشید تا آواتارهای بیپا و وحشتناکی بسازد که در یک دنیای بیروح و پلاستیکی شناورند. چرا؟ منتقدان تندرو میگویند این یک پروژهٔ فناورانه نیست، یک فرار روانی است. زاکربرگ که در دنیای واقعی به خاطر رسواییهای بیپایان، استیضاحهای کنگره و نفرت عمومی به یک منفور جهانی تبدیل شده، میخواهد دنیایی جدید بسازد که در آن نه کنگرهای وجود دارد، نه قانونی، و او خدای مطلق است.
متاورس تلاشی است برای انتقال بشریت از یک فضای عمومی باز و آشفته (اینترنت اولیه) به یک مرکز خرید بسته و تحت کنترل. در متاورس، همه چیز ردیابی میشود: حرکات چشم، حالت چهره، امواج مغزی (با رابطهای مغز-کامپیوتر آینده)، و البته رفتار خرید. این یک کابوس سرمایهداری نظارتی است که در لفافهٔ بازی پیچیده شده. شکست مالی اولیهٔ این پروژه (سقوط ۷۰ درصدی ارزش سهام متا و اخراج ۲۱,۰۰۰ کارمند) نشان داد که حتی هوادارانش هم آن را یک دیستوپی میبینند. اما زاکربرگ، مثل یک کاپیتان کشتی در حال غرق، تنها یک مسیر را میشناسد: به پیش رفتن به سمت پرتگاه، چون بازگشت به عقب به معنای اعتراف به اشتباه و مواجهه با خرابههای فیسبوک است.
باجگیری از دموکراسی: لابیگری به عنوان محصول اصلی
اگر فکر میکنید محصول اصلی متا، فیسبوک یا اینستاگرام است، سخت در اشتباهید. محصول اصلی زاکربرگ نفوذ سیاسی است. بودجهٔ لابیگری متا در واشنگتن دیسی، از غولهای نفتی و اسلحهسازی پیشی گرفته است. چرا؟ چون تنها تهدید واقعی برای امپراتوری زاکربرگ، نه رقبایی مثل تیکتاک، که قانونگذارانی هستند که ممکن است روزی از خواب بیدار شوند و بفهمند که الگوریتمهای او دارند دموکراسی را میبلعند.
واکنش متا به هر قانونی که بخواهد فعالیتش را شفاف کند، یک الگوی ثابت دارد: تهدید، تطمیع و انحراف. وقتی در سال ۲۰۲۱، فرانسیس هاوگن، افشاگر داخلی فیسبوک، اسناد داخلی را فاش کرد (فایلهای فیسبوک)، جهان دریافت که این شرکت به طور سیستماتیک میداند اینستاگرام برای سلامت روان دختران نوجوان سمی است، اما هیچ کاری نمیکند چون تعامل کاربران را افزایش میدهد. زاکربرگ در جلسهٔ کنگره، عذرخواهی کرد، اما بلافاصله تیمهای حقوقیاش شروع به حمله به اعتبار هاوگن کردند. این همان الگوی بیپایان است: رسوایی، انکار، عذرخواهی ساختگی، حملات شخصی به افشاگران، و در نهایت، ادامهٔ کار مانند روز اول.
آینده: آیا این مرد شکستناپذیر است؟
آیا زاکربرگ همان قدر قدرتمند است که به نظر میرسد، یا یک غول سفالی است؟ ساختار قدرت او بر اساس مالکیت سهام است، و او با ساختار سهام دوگانه، کنترل اکثریت آرای سهامداران را در دست دارد، یعنی هیچکس نمیتواند او را اخراج کند. او پادشاهی مطلقه است بر یک امپراتوری دیجیتال با ۳ میلیارد رعیت. اما قلعهٔ او از درون در حال پوسیدن است. نسل Z از فیسبوک به عنوان “قبرستان پدربزرگها” یاد میکند. اینستاگرام در حال باختن جنگ فرهنگی به تیکتاک است. و متاورس، رویای گرانقیمت او، تبدیل به لطیفهٔ مطلق اینترنت شده است.
مارک زاکربرگ با تمام ثروتش، تبدیل به یک شخصیت تراژیک شده است. او میخواست جهان را به هم متصل کند، اما ما هرگز اینقدر از هم گسیخته، افسرده و قطبیشده نبودهایم. او میخواست یک جامعهٔ باز دیجیتال بسازد، اما نهایتاً یک پاناپتیکون ساخت که در آن همه ما تحت نظریم. او حالا به متاورس پناه برده، نه برای نجات ما، که برای فرار از میراث خودش. داستان زاکربرگ، هشداردهندهترین داستان قرن بیستویکم است: هشداری دربارهٔ اینکه چطور یک نابغهٔ اجتماعیناسازگار با یک ایده، اگر قطبنمای اخلاقی نداشته باشد، میتواند کل جهان را به گروگان بگیرد. و حالا در حالی که او به صفحههای سبزرنگ کدهایش خیره شده و آواتار بیپای خود را در متاورس هدایت میکند، ما در جهان واقعی، تکههای شکستهٔ آزادی و حقیقت را از روی زمین جمع میکنیم.