او یک بار در یک مهمانی هالووین در سیلیکون ولی با لباس نخستوزیر میانمار ظاهر شد. نه به عنوان یک شخصیت عجیب فانتزی، که انگار میخواست به همه بگوید: “من یک تکنوکرات نیستم، من یک دولتمرد جهانی هستم.” جک پاتریک دورسی، مردی که شاید نتوانید صدای واقعیاش را به خاطر بیاورید چون به ندرت حرف میزند، یکی از پیچیدهترین و در عین حال متناقضترین شخصیتهای دنیای فناوری است. او امروز با ریش بلند فقیرانه، تمرینات مراقبهٔ ویپاسانا در میانمار، حمام یخ صبحگاهی و رژیم غذایی “یک وعده در روز” خودش را به عنوان یک فرشتهٔ زمینی جا زده است. اما اگر از لایههای این عرفان شرقی-کالیفرنیایی عبور کنیم، با چه چیزی مواجه میشویم؟ مردی که توییتر را ساخت، وعدهٔ میدان عمومی دیجیتال را داد، و سپس آن را به ابزاری برای دستکاری سیاسی، تقویت اعتیاد دیجیتال و سانسور الگوریتمی تبدیل کرد. امروز هم با بلاک (اسکوئر سابق) ظاهراً در حال آزادسازی مالی است، در حالی که شاید فقط در حال ساختن یک زندان دیجیتالی جدید با میلههای بیتکوینی باشد. داستان دورسی، تراژدی یک هیپی گمشده در هزارتوی قدرت است.
معبد تناقضها: یوگیای که امپراتوری حواسپرتی ساخت
بیایید با آشکارترین تناقض شروع کنیم؛ تناقضی که به اندازهٔ یک فیل در اتاق است اما کسی جرئت اشاره به آن را ندارد. جک دورسی ادعا میکند یک جویندهٔ حقیقت و آرامش ذن است. او هفتهها در سکوت مطلق به سر میبرد و از خطرات آگاهی مداوم دیجیتال میگوید. اما این همان کسی است که دو تا از اعتیادآورترین پلتفرمهای تاریخ بشر را مهندسی کرده است: توییتر و اسکوئر (بلاک). توییتر با آن اسکرول بیانتهایش که مانند دستگاه اسلات کازینو، هر بار با یک کشیدن انگشت، یک شات دوپامین به مغز تزریق میکند. اسکوئر هم که خرج کردن پول را به اندازهٔ لایک کردن یک عکس ساده و بیاصطکاک کرد؛ یک لمس، و پول شما ناپدید میشود.
او میگوید خواهان گفتوگوی سالم است، اما الگوریتمهایی را ترویج کرده که محتوای خشمآلود و بحثبرانگیز را تقویت میکنند، چون این نوع محتوا بیشترین تعامل را میگیرد. او ادعای شفافیت رادیکال دارد، اما به خاطر مدیریت با یادداشتهای خصوصی و جلسات محرمانه معروف است. او یک “جمهوریخواه آزادیخواه” توصیف شده، اما پلتفرمش به خاطر سرکوب صداهای محافظهکار و مستقل (از جمله ممنوعیت دائمی یک رئیسجمهور در حال خدمت) به بدنامترین میدان سانسور در غرب تبدیل شد. دورسی یک راهب شرکتی است؛ کسی که صبح در سکوت نیایش میکند و بعد از ظهر به مهندسانش دستور میدهد “میزان چسبندگی” کاربران را بیشتر کنند. این مرد واژهٔ “اعتیاد” را خوب میفهمد، چون کتاب راهنمایش برای طراحی محصول، کتاب مقدس معتادان است.
کودتای داخلی: اخراج توسط هیئت مدیرهٔ خودش
یکی از شگفتانگیزترین بخشهای زندگی حرفهای دورسی، نه فقط ساختن توییتر، که اخراج تحقیرآمیز او از همان شرکت در سال ۲۰۰۸ است. داستان از این قرار است: دورسی ایدهٔ اصلی توییتر را به همراه ایوان ویلیامز و بیز استون پرورش داد، اما با قدرت گرفتن این پلتفرم، رفتارهای او به شدت عجیب و غیرقابل پیشبینی شد. او به موقع به جلسات نمیآمد. جلسات حیاتی را نیمهکاره رها میکرد تا به کلاسهای نقاشی با آبرنگ یا خلبانی برود. او ساعت ۶ عصر محل کار را ترک میکرد، چیزی که در فرهنگ ۲۴/۷ استارتاپها یک کفر مطلق بود.
هیئت مدیره، به رهبری سرمایهگذار خطرپذیر افسانهای، فرد ویلسون، به این نتیجه رسید که او “دیگر مدیرعامل مؤثری نیست.” در یک حرکت شکسپیری، ایوان ویلیامز که ابتدا مربی دورسی بود، کنترل را به دست گرفت و دورسی را از شرکتی که خودش بنیان گذاشته بود، بیرون انداختند. این لحظه یک شکست ویرانکننده و در عین حال شکلدهنده برای روان دورسی بود. او به یک شبح در سیلیکون ولی تبدیل شد که وانمود میکرد هنوز مهم است. در این دوران تبعید بود که او استارتاپ سختافزاری-نرمافزاری اسکوئر را راهاندازی کرد؛ ابزاری کوچک که میتوانست کارتهای اعتباری را از طریق جک هدفون آیفون بخواند و به خردهفروشان کوچک قدرت بدهد.
اما دورسی هرگز زخم آن اخراج را فراموش نکرد. او سالها با ظرافت و سیاسیترین دسیسهچینیهای ممکن، سهامداران را پشت سر ویلیامز متحد کرد. تا اینکه در سال ۲۰۱۱، ویلیامز خودش قربانی شد و دورسی مانند یک ققنوس از خاکستر بازگشت، اما این بار نه به عنوان یک بنیانگذار خوشقلب، که به عنوان یک مدیر اجرایی انتقامجو که فهمیده بود قدرت چگونه کار میکند. او حالا مدیرعامل دو شرکت همزمان شد: توییتر و اسکوئر. برنامهٔ روزانهٔ او دیوانهوار بود: صبح در توییتر، بعد از ظهر در اسکوئر، و شبها… احتمالاً در یک بشکهٔ یخ در حال مراقبه.
جدول حقیقت: دوگانگی دائمی جک دورسی
این جدول، شکاف عظیم بین ظاهر و باطن فلسفهٔ دورسی را به تصویر میکشد:
| ژست عمومی (برند شخصی راهب) | واقعیت تجاری (عملکرد سرمایهداری) |
|---|---|
| “من میخواهم اینترنت را غیرمتمرکز کنم.” | توییتر در دوران او به متمرکزترین ابزار سانسور گفتمان عمومی تبدیل شد. |
| “آگاهی و حضور در لحظه مهم است.” | طراحی توییتر بر اساس اسکرول بینهایت و نوتیفیکیشنهای تهاجمی، ساختاری برای نابودی تمرکز. |
| “پول نقد یعنی آزادی.” | اسکوئر (بلاک) پول را کاملاً دیجیتال کرد و امکان ردیابی، نظارت و مسدودسازی تراکنشها را فراهم ساخت. |
| “من از بیتکوین به عنوان صلح جهانی حمایت میکنم.” | او از نوسان وحشیانهٔ بیتکوین برای جذب کاربران به اپلیکیشن سرمایهگذاری خودش (کشاپ) سود میبرد. |
| “مدیریت با سکوت.” | توییتر در دوران او به پرحاشیهترین و جنجالیترین شرکت سیلیکون ولی تبدیل شد. |
انقلاب مالی یا نظارت مطلق؟ معمای بلاک
پس از فروپاشی کامل مدیریت توییتر، دورسی به طور کامل به بلاک (Block) پناه برد. او علناً اعلام کرد که بیتکوین جایگزین دلار خواهد شد و جهان را از چنگال بانکهای مرکزی نجات میدهد. این روایت “رابین هود دیجیتال” بسیار اغواگرانه است. اما بیایید زیر سوال ببریم: آیا او واقعاً تمرکززدایی میخواهد یا میخواهد به جای فدرال رزرو، او در مرکز شبکهٔ مالی جدید بایستد؟
اپلیکیشن کش اپ (Cash App) محصول بلاک، به مردم اجازه میدهد بیتکوین بخرند. اما اگر بلاک تصمیم بگیرد کیف پول شما را به خاطر فعالیت سیاسیتان ببندد، چه میشود؟ استعفای کامیونداران کانادایی در سال ۲۰۲۲ نشان داد که دولتها به راحتی میتوانند از کیفپولهای متمرکز اطلاعات بخواهند. یک بیتکوینر واقعی به شما میگوید: “کلیدهایت، کوینهایت نیست.” وقتی شما بیتکوین را در کش اپ نگه میدارید، کلیدهای خصوصی دست بلاک است، نه شما. پس شما مالک هیچ چیز نیستید جز یک IOU از جک دورسی.
او همچنین ایدهٔ “وب ۵” را مطرح کرده است؛ مفهومی مبهم که حتی از وب ۳ هم عجیبتر است و میگوید هویت دیجیتال شما در بلاکچین ذخیره میشود و توسط هوش مصنوعی مدیریت میگردد. این یعنی یک پاسپورت دیجیتالی جهانی تحت کنترل کد. اگر این شما را نمیترساند، باید بترساند. این رویای یک تکنوکراسی مالی است که در آن هویت، پول و اعتبار شما در یک سیستم واحد ادغام میشوند. در ظاهر برای شمول مالی، در باطن برای کنترل اجتماعی از طریق دسترسی مالی. در این دنیا، یک کلیک میتواند شما را از شبکهٔ مالی جهان حذف کند.
وسواس ریشهها: خیانت دورسی به اصول اولیه توییتر
بازگشت به توییتر برای تحلیل شخصیت دورسی حیاتی است. وقتی توییتر شروع به کار کرد، شعار آن این بود: «این یک سرویس میکروبلاگینگ است برای دوستان، خانواده و همکاران، برای ارتباط و مطلع ماندن از طریق تبادل پاسخهای سریع و مکرر به یک سوال ساده: چه کار داری میکنی؟» این ابزاری برای به اشتراکگذاری بیضرر حالات روزمره بود.
اما دورسی و تیمش به سرعت دریافتند که این “میدان عمومی دیجیتال” میتواند به یک دادگاه تفتیش عقاید مدرن تبدیل شود. در دوران اوج قدرت او، توییتر دیگر یک پلتفرم نبود، به یک “وزارت حقیقت” غیررسمی بدل شد. سیستمهای “اعتبارسنجی محتوا” را به بکدورهای دولتی و سازمانهای اطلاعاتی متصل کردند. افشاگریهای فایلهای توییتر که توسط ایلان ماسک پس از خرید این پلتفرم انجام شد، نشان داد که چگونه مقامات دولتی به طور روتین درخواست سانسور و کاهش دسترسی کاربران خاص (از جمله پزشکانی که در مورد کووید دیدگاه مخالف داشتند) را داشتند و توییتر با کمال میل همکاری میکرد.
آیا جک دورسی این اتفاق را محکوم کرد؟ خیر. دفاعیهٔ بعدی او این بود که این پلتفرم تحت فشار بوده و او دیگر در جزئیات نبوده است. این پاسخ، یک اعتراف خطرناک است: رهبری که با سکوت و عدم حضور فیزیکی (او اغلب در حال سفر یا خلوتنشینی بود) یک غول تکنولوژی را رها کرده بود تا به یک هیولای فرانکنشتاینی بدل شود که دموکراسی را میجود. وقتی ایلان ماسک توییتر را خرید، دورسی ابتدا از این خرید استقبال کرد و ماسک را “تنها راهحل” خواند، اما مدت کوتاهی بعد، با متهم کردن ماسک به مدیریت فاجعهبار، پشت به او کرد. رفتار او مانند یک تماشاگر همیشگی بود، کسی که هرگز مسئولیت کامل عواقب ساختهٔ خودش را نمیپذیرد.
نقل قولهای مکاشفهای: دریچهای به ذهن یک تکنو-راهب
کلمات دورسی اغلب حالتی از یک پیشگوی مرموز را دارند:
- هدف نهایی کار: «هدف من از زندگی این است که یاد بگیرم چگونه از واقعیت جدا شوم و این آگاهی را گسترش دهم. با این حال، من یک شرکت را اداره میکنم. ترکیب این دو واقعاً جالب است.» — این جمله صراحتاً اعتراف میکند که او یک راهب است که “تصادفاً” یک امپراتور تکنولوژی شده.
- فلسفهٔ طراحی اعتیاد: «ما میخواستیم آن ساده و آنقدر فوری باشد که احساس کنی مستقیماً به آگاهی یک نفر دیگر وصل شدهای… مثل تپش قلب.» — این مکانیک طراحی، دقیقاً همانند طراحی یک دستگاه قمار است: بازخورد فوری برای شرطی شدن ذهن.
- دربارهٔ سانسور: «ما در حال ایجاد یک سرویس جهانی برای مکالمه عمومی هستیم… نمیتوانیم به یک پلیس جهانی تبدیل شویم.» — این حرف را در ابتدای کار زد، ولی توییتر دقیقاً به همان پلیس جهانی تبدیل شد.
- اعتراف به شکست: «توییتر دیگر یک شرکت نیست، یک جنبش اجتماعی است. و من مسئول آن هستم، چه خوب چه بد.» — این حرف که در دوران جنجالها زده شد، نشاندهندهٔ آگاهی او از تبدیل شدن پلتفرمش به یک هیولای غیرقابل کنترل است.
آیا جک دورسی یک نابغه است یا یک شارلاتان خوششانس؟
دورسی محصول نهایی یک سیستم است: یک سرمایهدار ریاضتکش. او به اندازهٔ کافی باهوش است که بداند هیولایی خلق کرده، بنابراین دائماً در حال شستن دستهای خود از گناه است. او به مراقبه پناه میبرد، چون نمیتواند با این حقیقت روبرو شود که پلتفرمش چقدر به قطبیسازی و تخریب روانی میلیونها انسان کمک کرده است. او بیتکوین را فریاد میزند، چون میداند سیستم مالی سنتی فاسد است، اما همزمان همان ساختارهای کنترلی را در یک لفاف بلاکچینی و با برند جدید بازتولید میکند.
او نه یک شیطان تمامعیار است و نه یک قدیس. او یک اپورتونیست ایدئولوژیک است. او همیشه بوی آینده را میدهد، اما این بو اغلب با رایحهٔ سنگین نرگسپرستی همراه است. او آنقدر خودش را باور دارد که فکر میکند میتواند هم بودا باشد و هم راکفلر؛ هم ویرانگر نظم قدیم و هم معمار نظم جدید. تاریخ اما دربارهٔ چنین افرادی بیرحمانه قضاوت میکند. جک دورسی نهایتاً ممکن است به عنوان یکی از بزرگترین شکستهای اخلاقی سیلیکون ولی به یاد آورده شود؛ مردی که قطبنما داشت، اما دریانوردی را بلد نبود. کسی که زیر نور ماه مراقبه کرد، در حالی که کشتی تحت فرمانش در روز روشن به صخرهها میکوبید.