وبلاگ پاسگاه

وارن بافت: پیرمرد ریاکار اوماها | دروغ‌های بزرگ پدرخواندهٔ سرمایه‌داری که نمی‌خواهد شما بدانید

همه او را می‌شناسند: وارن ادوارد بافت، پیرمرد خندان و دوست‌داشتنی اهل اوماها با رژیم غذایی کوکاکولا و همبرگر، که در یک خانهٔ معمولی زندگی می‌کند و مثل یک پدربزرگ مهربان به شما توصیه می‌کند چطور پس‌انداز کنید. رسانه‌ها از او یک قدیس ساخته‌اند: “پیش‌گوی اوماها” که ظاهراً با هوش خالص و صبر بودایی، میلیاردها دلار ثروت جمع کرده. اما آیا این تصویر واقعیت دارد؟ یا وارن بافت بزرگ‌ترین بازیگر نقش پیرمرد معصوم در تاریخ مالی جهان است؟ وقتی لایه‌های زیرین امپراتوری برکشایر هاتاوی را می‌خراشید، نه با یک شرکت سرمایه‌گذاری ساده، که با یک هشت‌پای عظیم رانت‌خواری مواجه می‌شوید که از اطلاعات محرمانهٔ دولتی تغذیه می‌کند، با اعتصابات کارگری مثل زورگویان قرن نوزدهم برخورد می‌کند، و سالانه میلیاردها دلار از مالیات فرار می‌کند، درست همان کاری که او در ظاهر محکومش می‌کند. بیایید افسانه‌زدایی از مقدس‌ترین بت وال‌استریت را شروع کنیم.

چگونه یک نهنگ دولتی نقاب یک کوسهٔ مستقل را می‌زند؟

اولین و بزرگ‌ترین دروغ دربارهٔ بافت، تصویر “سرمایه‌دار خودساخته” است؛ نابغه‌ای که تنها با تحلیل ترازنامه‌ها و انتظار صبورانه ثروتمند شد. واقعیت این است که ثروت بافت نه فقط محصول هوش، که محصول دسترسی ممتاز به اطلاعات و پول ارزان است. بیایید بزرگ‌ترین فاجعهٔ مالی قرن را مرور کنیم: بحران مالی ۲۰۰۸. وقتی جهان در آتش می‌سوخت و بانک‌های بزرگ یکی پس از دیگری سقوط می‌کردند، بافت وارد عمل شد. او ۵ میلیارد دلار در گلدمن ساکس سرمایه‌گذاری کرد. اما صبر کنید، این یک سرمایه‌گذاری عادی نبود. او سهام ممتازی خرید که ۱۰ درصد سود تضمینی سالانه داشت. مهم‌تر از آن، او وارانت‌هایی دریافت کرد که به او اجازه می‌داد سهام عادی گلدمن را با قیمت تخفیف‌دار بخرد.

چرا گلدمن این معاملهٔ نجومی را قبول کرد؟ چون بافت فقط یک سرمایه‌گذار نبود، او یک مُهر تأیید بود. و گلدمن در آن لحظه به شدت به این مُهر نیاز داشت. اما بافت از کجا می‌دانست که گلدمن قرار نیست مثل لمن برادرز سقوط کند؟ چند هفته بعد، هنری پالسون، وزیر خزانه‌داری وقت (و مدیرعامل سابق گلدمن ساکس!)، بستهٔ نجاتی را اعلام کرد که مستقیماً به نجات گلدمن انجامید. آیا بافت از این تصمیم خبر داشت؟ ما نمی‌دانیم، اما می‌دانیم که او و پالسون مکالمات تلفنی منظمی داشتند. بافت بعداً اعتراف کرد: «اگر دولت نجات نمی‌داد، من ضرر می‌کردم.» این یعنی شرط‌بندی او نه بر اساس تحلیل بنیادی، که بر اساس پیش‌بینی رفتار دولت بود. او روی سوسیالیسم برای ثروتمندان شرط بست و برد.

جدول ریاکاری: توصیه‌های بافت به فقرا در برابر رفتار واقعی‌اش

بافت استاد بزرگ توصیه‌های اخلاقی است که خودش هرگز به آن‌ها عمل نمی‌کند. این جدول، شکاف حیرت‌انگیز بین حرف و عمل او را آشکار می‌کند:

توصیهٔ عمومی به مردم عادی رفتار واقعی وارن بافت و برکشایر
«مالیات بر ثروتمندان باید بیشتر شود.» (و خود را جزو این ثروتمندان جا می‌زند) برکشایر هاتاوی دهه‌ها با دولت بر سر میلیاردها دلار مالیات عقب‌افتاده جنگیده و از خلأهای قانونی پیچیده استفاده می‌کند.
«مردم باید در صندوق‌های شاخص کم‌هزینه سرمایه‌گذاری کنند.» خود بافت با انتخاب سهام فعال و گاهی با اطلاعاتی که در دسترس عموم نیست، امپراتوری‌اش را ساخته است. چرا آنچه برای شما خوب است، برای او نیست؟
«من فقط عاشق کسب‌وکارهای ساده و قابل فهم هستم.» بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری اخیر او، اپل، یک غول پیچیدهٔ فناوری است. ضمن اینکه برکشایر مالک شرکت‌های بیمه، راه‌آهن، و انرژی‌های پیچیده با مشتقات مالی سنگین است.
«ما مدیران را بر اساس اخلاق انتخاب می‌کنیم.» او سال‌ها بیل گیتس را در هیئت مدیرهٔ برکشایر نگه داشت، در حالی که مایکروسافت به خاطر رفتارهای ضدانحصاری محکوم شده بود.
«پول دلیل خوشحالی نیست، ساده زندگی کنید.» او با جت شخصی‌اش (که اسمش را تمسخرآمیز «The Indefensible» گذاشته) سفر می‌کند و مجموعهٔ عظیمی از خانه‌های میلیون دلاری دارد.

تاکتیک‌های اعتصاب‌شکن: وقتی «سرمایه‌دار مهربان» گرگ می‌شود

اگر فکر می‌کنید بافت فقط یک پیرمرد مهربان است که پشت میزش برگه‌های سهام می‌خواند، باید با واقعیت عملیات‌های کارگری در شرکت‌های زیرمجموعهٔ برکشایر آشنا شوید. برکشایر مالک صدها شرکت در صنایع مختلف است، از راه‌آهن BNSF گرفته تا شرکت‌های تولید قطعات هوافضایی مانند پرسیژن کست‌پارتس. و در این شرکت‌ها، وقتی کارگران خواستار حقوق و شرایط بهتر می‌شوند، برخوردی در حد سرمایه‌داران غارتگر قرن نوزدهم می‌بینند.

در سال ۲۰۲۲، کارگران پرسیژن کست‌پارتس در یکی از کارخانه‌هایشان در اورگان رأی به تشکیل اتحادیه دادند. واکنش مدیریت (که مستقیماً زیر نظر برکشایر و فلسفهٔ عدم‌مداخلهٔ بافت در “جزئیات” عمل می‌کند) چه بود؟ یک کمپین تمام‌عیار ارعاب و تهدید کارگران، استخدام مشاوران اتحادیه‌شکن حرفه‌ای، و نهایتاً به چالش کشیدن قانونی رأی کارگران. همین الگو در راه‌آهن BNSF نیز تکرار شده، جایی که کارگران بارها از شرایط ناایمن کاری و سیاست‌های مرخصی استثماری شکایت کرده‌اند. در جریان تهدید اعتصاب سراسری راه‌آهن در آمریکا، بافت و دیگر غول‌های ریلی از کنگره خواستند تا با وضع قانون، حق اعتصاب کارگران را لغو کند و آن‌ها را مجبور به پذیرش قرارداد کند. این همان «سرمایه‌داری دلسوز» است: وقتی سود میلیاردی در خطر باشد، کارگران باید دهانشان را ببندند و کار کنند. وارن بافت شاید در مصاحبه‌ها لبخند بزند، اما کارگران زیرمجموعه‌اش چهرهٔ دیگری از او دیده‌اند.

نقل قول‌های سمّی: توجیهات یک ابرثروتمند

جملات قصار بافت گاهی چنان ریاکارانه است که باید چند بار خوانده شوند تا عمق فاجعه درک شود:

  • دربارهٔ نابرابری: «جنگ طبقاتی وجود دارد، درست است. اما این طبقهٔ من است، طبقهٔ ثروتمند، که جنگ را شروع کرده و ما در حال بردن آن هستیم.» — یک اعتراف صریح و تکان‌دهنده که نشان می‌دهد او دقیقاً می‌داند چه خبر است، اما هیچ‌کس این جمله را جدی نمی‌گیرد.
  • دربارهٔ بحران‌های مالی: «وقتی دریا فروکش می‌کند، می‌بینی چه کسی برهنه شنا می‌کرده.» — جمله‌ای زیبا، اما او خودش با استفاده از جلیقهٔ نجات دولتی از همان دریا جان سالم به در برد.
  • توجیه فرار مالیاتی: «من شرکتم را طبق قوانین موجود اداره می‌کنم. اگر قانون بد است، قانون را عوض کنید، نه اینکه مرا سرزنش کنید.» — این استدلال، فرار از مسئولیت اخلاقی با پناه بردن به قانون‌گریزی قانونی است؛ او از نفوذ عظیمش برای تغییر قوانین استفاده نمی‌کند، بلکه برای حفظ خلأهای موجود لابی می‌کند.
  • ارث و پادشاهی: «می‌خواهم آنقدر به بچه‌هایم پول بدهم که حس کنند می‌توانند هر کاری بکنند، اما نه آنقدر که حس کنند هیچ‌کاری لازم نیست بکنند.» — اما در عمل، او کنترل عظیمی بر زندگی وارثانش از طریق تخصیص سرمایهٔ بنیاد خانواده اعمال می‌کند.

راز بزرگ: چطور یک بشردوست میلیاردها دلار را از مالیات مخفی کرد؟

وارن بافت به همراه بیل گیتس، “پیمان بخشش” (The Giving Pledge) را راه‌اندازی کرد و از میلیاردرها خواست حداقل نیمی از ثروتشان را به خیریه بدهند. این یک ژست قهرمانانهٔ بشردوستانه به نظر می‌رسد، اما حقیقت بسیار پیچیده‌تر است و بوی مهندسی مالی گریز از مالیات می‌دهد. مشکل اینجاست که بیشتر ثروت بافت در سهام برکشایر است. تا زمانی که او این سهام را نفروشد، هیچ مالیاتی بر عایدی سرمایه به آن تعلق نمی‌گیرد. او با اهدای تدریجی سهام به بنیاد گیتس و دیگر بنیادهای خانوادگی، نه تنها از مالیات عظیم فروش سهام فرار می‌کند، بلکه یک اعتبار مالیاتی سخاوتمندانه نیز دریافت می‌کند.

بنیادها فقط ملزم به خرج کردن ۵ درصد از دارایی‌شان در سال برای اهداف خیریه هستند، و ۹۵ درصد باقی‌مانده می‌تواند در بازار بماند، رشد کند و بدون مالیات معامله شود. بافت با این کار، یک نهاد موازی ایجاد کرده که نه مالیات می‌دهد، نه پاسخگوی رأی‌دهندگان است، اما قدرت مالی عظیمی دارد. او در اصل، ثروتش را از حوزهٔ مشاع عمومی (که از طریق مالیات صرف مدرسه و جاده می‌شود) به حوزهٔ کنترل خصوصی (که او و دوستانش تصمیم می‌گیرند کدام پروژه‌ها ارزشمند هستند) منتقل کرده است. این بشردوستی نیست، این یک کودتای مالی آرام علیه دموکراسی است، درست زیر نقاب «بخشش ثروت».

پایان افسانه: چرا وارن بافت دیگر «پیش‌گو» نیست؟

عملکرد سرمایه‌گذاری بافت در دو دههٔ اخیر، دیگر شباهتی به دوران طلایی او ندارد. او از انقلاب فناوری غافل ماند (تا دیروقت اپل را نخرید)، در خرید IBM شکست خورد، و در صنعت هوایی ضرر کرد. اما با این حال، رسانه‌ها همچنان هر حرکت او را مثل وحی منزل پوشش می‌دهند. این نشان می‌دهد که بافت دیگر یک «سرمایه‌گذار» نیست، یک برند رسانه‌ای است؛ برندی که سیستم مالی برای تزریق آرامش به بازارهای متلاطم از آن استفاده می‌کند.

پیرمرد اوماها قطعاً نابغه است، اما نبوغ واقعی او در برندسازی شخصی است، نه لزوماً در انتخاب سهام. او خودش را به عنوان یک پدربزرگ ساده و صادق جا زده، در حالی که همان کاری را می‌کند که همهٔ غارتگران وال‌استریت می‌کنند: سواستفاده از اطلاعات داخلی، لابی‌گری برای قوانین به نفع خود، و انباشت ثروت افسانه‌ای بدون پرداخت سهم عادلانهٔ مالیات. بافت بزرگ‌ترین کلاهبردار تاریخ آمریکا نیست، اما احتمالاً موفق‌ترین بازیگر نقش یک انسان خوب است. و این بازیگری چنان دقیق است که میلیون‌ها آمریکایی طبقهٔ متوسط، که در حال تقلا برای پرداخت صورتحساب‌های پزشکی‌شان هستند، سخنرانی‌های او را دربارهٔ «صبر در سرمایه‌گذاری» گوش می‌دهند و غافل از اینکه این بازیگر، پشت پرده، مشغول جیب زدن یارانه‌های مالیاتی آن‌هاست.

آخرین پست‌های وبلاگ

قلعه الموت: شبکه ترور حسن صباح و حشاشین

کوه‌های البرز در سکوت سربی خود، رازهایی را در دل صخره‌ها پنهان کرده‌اند که قرن‌هاست ذهن مورخان، شاعران و ماجراجویان را به خود مشغول داشته است. در میان این چی...

تاریخ آمریکا: جنگ استقلال، جنگ داخلی و جنگ سرد

تاریخ ایالات متحده آمریکا، در جوهره خود، روایتِ تنشِ پایان‌ناپذیر میان ایده‌آل و واقعیت است. ملتی که بر پایهٔ مفاهیمی جهان‌شمول چون آزادی و برابری بنا نهاده ...

رکود تورمی: از امپراتوری روم تا طاعون کرونا

حتماً تا به حال کلمه رکود تورمی به گوشتان خورده. شاید در اخبار، شاید در بحث‌های اقتصادی دوستان و آشناها، یا شاید وقتی قیمت اجناس بالا رفته اما جیبتان خالی‌تر...

ده فاتح بزرگ تاریخ جهان: آدمکش‌های محبوب خدا

آدمیزاد از روز اولی که تونست یه چوب رو برداره و به سر همنوعش بکوبه، فهمید قدرت تنها چیزیه که حرف اول رو می‌زنه. تاریخ ما پر از قصه‌های آدماییه که از هیچ شروع...

زندگینامه داریوش بزرگ: از سایهٔ یک نیزه تا اوج یک امپراتوری

همه ما اسم داریوش بزرگ را شنیده‌ایم، درست مثل یک غول سنگی در تخت جمشید که فقط برای تاریخ‌دان‌های کسل‌کننده ساخته شده. اما بگذارید یک پرده از روی حقیقت کنار ب...

رافائل تروخیو: دیکتاتوری که خون را به باران تبدیل کرد

تصورش سخت است، مگر نه؟ اینکه یک آدم بتواند سی و یک سال تمام یک ملت را در مشت آهنین خود نگه دارد، نه فقط با زور سرنیزه، که با نفوذ در تار و پود زندگی روزمره، ...

پرده‌برداری از ۱۰ خانوادهٔ مخوف تاریخ؛ غول‌های مافیایی که دنیا را لرزاندند

همه‌ی ما حداقل یک بار پای فیلم‌های پدرخوانده یا رفقای خوب میخکوب شده‌ایم و با خودمان فکر کرده‌ایم که دنیای واقعی این آدم‌ها چقدر با تصویر سینمایی‌اش فرق دارد...

چرا شاه رفت؟ چرا محمدرضا پهلوی مجبور به ترک ایران شد؟

همه ما قصه‌ی خروج شاه از ایران را شنیده‌ایم. تصویر آن پرواز تلخ از فرودگاه مهرآباد، در ذهن تاریخ این مملکت حک شده. اما سوال اصلی همیشه جای دیگری است؛ چرا شاه...

انقلاب مشروطه؛ از بست‌نشینی تا به توپ بستن

آدم وقتی به تاریخ ایران نگاه می‌کنه، پر از لحظه‌هایی می‌شه که دلش می‌خواد برگرده عقب و داد بزنه: «داداش، این کار رو نکن!» اما یکی از آن برهه‌های عجیب و پر از...

امپراتوری هخامنشی: چطور یک قوم کوچک ابرقدرت شد؟

تصورش را بکنید در دنیایی زندگی می‌کنید که یک نفر تصمیم می‌گیرد تمام قوم‌ها و زبان‌های پراکنده از هند تا اروپا را زیر یک چتر جمع کند، آن هم نه با زور و کشتار ...