او را «بانوی داستاننویسی ایران» میخوانند، «سیمینِ جلال» صدایش میزدند، و تاریخ ادبیات معاصر فارسی، نامش را با احترامی ناگزیر در کنار صادق هدایت، بزرگ علوی و جلال آل احمد ثبت کرده است. سیمین دانشور، نخستین زن ایرانی که از داستان کوتاه به رمان رسید، نخستین زنی که قلمش به زندگی روزمرهٔ مردم عادی نقب زد، و نخستین کسی که ثابت کرد ادبیات زنانه میتواند هم تراژیک باشد، هم سیاسی، و هم رئالیستی جادویی، بیآنکه در دام شعار فروغلتد. اما در پس این تصویر باشکوه و تندیسگونه، چه رازهایی مدفون شده است؟ چرا سیمین پس از مرگ جلال، تقریباً به مدت سی سال رمان جدی منتشر نکرد؟ آیا سایهٔ سنگین جلال آل احمد، همسرِ روشنفکر و سلطهگرش، خلاقیت او را بارور کرد یا آن را در نطفه خفه نمود؟ رابطهٔ پرتنش او با شاه، انقلاب ۱۳۵۷ و جمهوری اسلامی چگونه او را به سکوتی خودخواسته کشاند؟ این مقاله، روایتی است بیپرده و جنجالی از زندگی، عشقهای پرآسیب، و نبرد فرسایشی زنی که میخواست «سووشون» خودش باشد، نه سایهٔ هیچ مردی، اما سرنوشت، طنز تلخ دیگری برایش رقم زد.
کودکی در باغ تخت: شیراز، مادر معنوی یک ذهن ادبی
سیمین دانشور در هشتم اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز، شهر شعر و شراب و سرو، به دنیا آمد. پدرش، محمدعلی دانشور، پزشکی تحصیلکرده و از خاندان «احمد دیوانبیگی» بود، اما آنچه سیمین را ساخت، مادرش قمرالسلطنه حکمت بود: نقاشی چیرهدست، بانویی اهل مطالعه، و مدیر فرهنگی دبیرستان دخترانه. سیمین بعدها نوشت: «مادرم بود که به من آموخت برای نوشتن، اول باید خوب دیدن را یاد بگیری.»
کودکی سیمین در عمارتی گذشت که بخشی از باغ تخت شیراز بود، با حوضهایی که آسمان را در خود میمکیدند و سروهایی که از هزارهها حرف میزدند. این فضا، ریشهٔ تمام آن حسآمیزیهای شاعرانه در آثار بعدیاش شد. اما تجربهٔ کودکی او با رنجی عمیق آمیخته بود: سه تن از برادران و خواهرانش در خردسالی بر اثر بیماری مردند. «مرگ در خانهٔ ما، همسایهٔ دیواربهدیوار زندگی بود»، نوشت در جایی. این آشنایی زودهنگام با نیستی، بعدها به هستهٔ تراژیک تمام رمانهایش تبدیل شد.
در مدرسهٔ انگلیسیزبان «مهرآئین» شیراز تحصیل کرد و زبان انگلیسی را به کمال آموخت، مهارتی که بعدها پنجرهای به ادبیات جهان برایش گشود. در نوجوانی، شعر میسرود و نقاشی میکرد و نخستین داستانهایش را برای خواهر کوچکترش میخواند. اما شیرازِ اواخر قاجار و اوایل پهلوی، افق محدودی برای دختری با جاهطلبیهای ادبی داشت. تهران صدایش میزد.
تهران، دانشگاه، و نخستین جرقههای شهرت
در ۱۳۲۰، درست در بحبوحهٔ اشغال ایران توسط متفقین، سیمین برای تحصیل در دانشگاه تهران راهی پایتخت شد. او در رشتهٔ ادبیات فارسی ثبت نام کرد و زیر نظر استادانی چون بدیعالزمان فروزانفر و ملکالشعرای بهار پرورش یافت. پایاننامهٔ دکترای او با عنوان «علم الجمال و زیبایی در ادبیات فارسی» زیر نظر فاطمه سیاح، نخستین بانوی استاد دانشگاه تهران، بود. سیاح که خود زنی پیشرو و فمنیست بود، تأثیری شگرف بر سیمین گذاشت و به او آموخت که نقد ادبی میتواند سلاحی برای تغییر اجتماعی باشد.
در همین دوران، سیمین نخستین داستانهای کوتاهش را در مجلات ادبی منتشر کرد. اما درخشش اصلی با مجموعهٔ «آتش خاموش» در سال ۱۳۲۷ رقم خورد؛ نخستین مجموعه داستان کوتاه منتشرشده توسط یک زن ایرانی. این کتاب با استقبال گسترده روبهرو شد و نامش را بر سر زبانها انداخت. داستانهای «آتش خاموش» رئالیستی، پر از زنان سرخورده، شهرستانیهای گمگشته در تهران، و عشقهای نافرجامی بودند که در آن دوران، نوشتنشان برای یک زن، عملی جسورانه محسوب میشد.
در ۱۳۲۸، تصمیمی گرفت که مسیر زندگیاش را تغییر داد: بورسیهٔ تحصیلی را پذیرفت و به دانشگاه استنفورد در آمریکا رفت تا در رشتهٔ زیباییشناسی و نویسندگی خلاق تحصیل کند. این دو سال (۱۳۲۸-۱۳۳۰) پنجرهای به دنیایی تازه گشود: با هنری جیمز، ویرجینیا وولف، ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی آشنا شد و فنون داستاننویسی مدرن را آموخت. در بازگشت، «فمینیستی آکادمیک» بود که حالا ابزار نظری برای بیان آنچه در دل داشت، در اختیار داشت.
جلال: عشق یا اسارت؟ معاملهٔ فاوستی با زندگی
در ۱۳۲۹، پیش از رفتن به آمریکا، در اتوبوس تهران-شیراز با مردی آشنا شد که همه چیز را تغییر داد: جلال آل احمد. جلال، نویسندهٔ جنجالی و شورشی آن سالها بود، قدی بلند داشت، لهجهٔ تهرانی غلیظ، سیگاری گوشهٔ لب، و نگاهی نافذ که گویی همه چیز را به مبارزه میطلبید. برای سیمینِ آرام و نجیب، جلال توفانی بود که امنیت را با خود برد، اما شور آفرینش را صدچندان بازگرداند.
آنها در ۱۳۳۱ ازدواج کردند. پیوندی که روشنفکران ایران آن را «ازدواج قرن» نامیدند. اما این ازدواج از همان ابتدا بر شالودهای نامتعادل بنا شده بود. جلال، نویسندهای غرقه در سیاست، معتاد به کار و اهل جدلهای بیپایان بود. سیمین، زنی اهل تأمل، مطالعه و کار عمیق و طولانی بر روی کلمات. جلال میخواست سیمین «همسر یک روشنفکر» باشد، سیمین میخواست «خودش» باشد.
در نامههای خصوصی جلال (که بعدها منتشر شد)، ردپای خشونت کلامی و گاه فیزیکی علیه سیمین دیده میشود. جلال، که از خانوادهای مذهبی برخاسته بود و عقدههای فروخوردهٔ بسیاری از سنت و تجدد داشت، نمیتوانست استقلال فکری همسرش را تاب بیاورد. یک بار در دفتر خاطراتش نوشت: «سیمین زیادی آمریکایی شده. زیادی کتاب میخواند و زیادی حرف میزند. زن باید زن باشد.»
سیمین اما در مقابل این طوفانها، سکوت میکرد و مینوشت. او در مصاحبهای سالها بعد، با تلخی گفت: «من یاد گرفته بودم که آرامش خانه را فدای هیچ بحثی نکنم. نوشتن برای من، انتقامی بود از تمام سکوتهایی که به خرج میدادم.»
سووشون: رمانی که ایران را تکان داد
در سال ۱۳۴۸، پس از شانزده سال سکوت داستانی، سیمین «سووشون» را منتشر کرد. رمانی که به یکباره، ادبیات داستانی ایران را از حالت خمودی و روشنفکرزدگی رایج نجات داد و ثابت کرد یک زن میتواند راوی حماسهٔ ملتش باشد.
«سووشون» داستان زری، زنی اشرافی اما عمیقاً انسانی، در شیرازِ تحت اشغال نیروهای انگلیسی در جنگ جهانی دوم است. همسرش یوسف، که نماد روشنفکر متعهد و ناسازگار است، با بیگانگان و خوانین محلی همدستشان درمیافتد و سرانجام کشته میشود. زری که تا آن لحظه زنی منفعل و محصور در خانه بود، با مرگ یوسف، به قهرمان واقعی داستان تبدیل میشود و راه شوهرش را ادامه میدهد.
رمان، ترکیبی استادانه است از رئالیسم ایرانی و نمادگرایی اسطورهای. عنوان «سووشون» (که در گویش شیرازی یعنی سوگ سیاوش) بلافاصله یوسف را با سیاوش، قهرمان تراژیک شاهنامه، و زری را با فرنگیس، همسر وفادار و مبارز او، پیوند میدهد. اما سیمین این اسطوره را وارونه میکند: این فرنگیسِ داستان اوست که پس از مرگ سیاوش، خود شمشیر به دست میگیرد.
«سووشون» را بسیاری نخستین رمان واقعاً مدرن ایرانی میدانند. پیش از آن، رمان فارسی یا تاریخی بود، یا اجتماعیِ شعارزده، یا در خود فرورفته و روانشناختیِ بیریشه در خاک ایران. سیمین با «سووشون» نشان داد که میشود داستانی «جهانی» نوشت که همزمان «بومی» باشد؛ میشود سیاست را با شعر درآمیخت، بیآنکه هیچیک قربانی دیگری شود.
رمان با استقبالی فراتر از تصور روبهرو شد. در عرض یک سال، دوازده بار تجدید چاپ شد. روشنفکران، مذهبیها، چپها و حتی زنان خانهدار آن را میخواندند. «سووشون» تبدیل به پدیدهای شد که از مرزهای ادبیات فراتر رفت و به بخشی از هویت ملی نوین ایران بدل گشت.
تکنیک روایی دانشور: انقلاب خاموش در نثر فارسی
آنچه سیمین دانشور را از همتایان مردش جدا میکند، صرفاً مضامین آثارش نیست، بلکه تکنیک روایی اوست. او نخستین نویسندهٔ ایرانی بود که آگاهانه از زاویهٔ دید زنانه به عنوان یک ابزار سیاسی و زیباییشناختی استفاده کرد.
نثر دانشور با نویسندگان مرد همعصرش تفاوتهایی بنیادین دارد:
- سیالیت ذهن: او بسیار پیش از آنکه تکگویی درونی در ایران رایج شود، از آن در داستانهای کوتاهش استفاده کرد.
- زمانمندی چندلایه: در رمانهایش، گذشته، حال و آینده در هم میتنند؛ خاطره، رؤیا و واقعیت مرزهایشان محو میشود.
- بومیگرایی بدون شوونیسم: او شیراز را نه به عنوان یک تمبر پستال، که به عنوان موجودی زنده و نفسکش در آثارش دمید. «سووشون» واژهنامهای از اصطلاحات شیرازی است که هرگز به دام اگزوتیسم نمیافتد.
- بدنآگاهی زنانه: دانشور یکی از نخستین نویسندگانی است که از بدن زن، نه به عنوان ابژهٔ نگاه مرد، که به عنوان سوژهٔ تجربه و شناخت مینویسد.
این ویژگیها در مجموعه داستانهای بعدیاش «شهری چون بهشت» (۱۳۴۰) و «به کی سلام کنم؟» (۱۳۵۹) به اوج پختگی رسید. در داستان «عید ایرانی» از مجموعهٔ اخیر، مادری که تازه فرزندش را از دست داده، در بحبوحهٔ انقلاب ۵۷، خیابانهای تهران را میپیماید و زمان حال با خاطراتش از گذشته چنان درمیآمیزد که خواننده نمیداند در کجای تاریخ ایستاده است.
شوهرِ سیمین دانشور: سایهای که هرگز محو نشد
اگر بخواهیم زندگی ادبی سیمین را بفهمیم، باید با حقیقتی تلخ روبهرو شویم: جلال آل احمد در عین آنکه عشق بزرگ زندگیاش بود، احتمالاً بزرگترین مانع شکوفایی کامل او نیز بود.
جلال، نویسندهای پرکار، عصبی، و به شدت رقابتجو بود. او نمیتوانست موفقیت سیمین را تاب بیاورد. وقتی «سووشون» منتشر شد و فروشی بیسابقه را تجربه کرد، جلال که آثارش هرگز به چنین فروشی نرسیده بود، دچار حسادتی عمیق شد. به دوستانش گفته بود: «این کتاب را سیمین نوشته، اما من پشتش بودم. ایدهٔ یوسف از من است.»
در مقابل، سیمین در مصاحبههایش تا پایان عمر، همواره از جلال با احترام یاد میکرد و او را «معلم» خود میخواند. اما تحلیل نامهها و خاطراتش نشان میدهد که این احترام، با دوز بالایی از ترس و انقیاد درآمیخته بود. سیمین جلال را «اقیانوسی خروشان» توصیف میکرد که میتوانست او را در خود غرق کند. برای حفظ تعادل، مجبور بود خود را ساکت و کوچک نشان دهد.
این سندرم همسر نابغه یکی از تراژدیهای زندگی سیمین است. او که خود نابغهای تمامعیار بود، مجبور شد بخشی از توان خلاقهاش را صرف مدیریت نفس شکنندهٔ مردی کند که دوستش داشت اما نمیتوانست برابریاش را بپذیرد.
رابطه با قدرت: از پهلوی تا جمهوری اسلامی
سیمین دانشور هرگز فعال سیاسی به معنای متعارف نبود، اما ادبیاتش عمیقاً سیاسی بود. در دوران محمدرضا شاه، «سووشون» به دلیل تصویر منفیاش از حضور بیگانگان و نقد ضمنی نخبگان فاسد، کتابی «ضدحکومتی» خوانده میشد. با این حال، سیمین هرگز بازداشت نشد و با ساواک مشکل جدی پیدا نکرد. برخی منتقدان، این «مصونیت» را به اعتبار جلال و برخی به «محافظهکاری ذاتی» سیمین نسبت میدهند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، اوضاع پیچیدهتر شد. جلال آل احمد که در سال ۱۳۴۸ درگذشته بود، حالا به چهرهای رسمی و ایدئولوژیک نزد حاکمیت جدید تبدیل شده بود. آیتالله خمینی از جلال به عنوان «نویسندهٔ متعهد» یاد کرده بود که کتاب «غربزدگی» اش الهامبخش انقلابیون بود. سیمین، به عنوان بیوهٔ جلال، ناگهان خود را در موقعیتی متناقض یافت: از یک سو، احترامی رسمی برایش قائل بودند، از سوی دیگر، به عنوان زنی روشنفکر و مستقل، تحت نظارت و سانسور شدید قرار داشت.
او در سالهای نخست انقلاب، مجموعه داستان «به کی سلام کنم؟» را منتشر کرد (۱۳۵۹) که تصویری صریح و گاه تلخ از جامعهٔ بحرانزدهٔ آن روزگار ارائه میداد. اما به تدریج، فضا چنان بسته شد که انتشار رمان بلند، تقریباً غیرممکن گردید. سیمین سالها بعد در گفتوگویی کمیاب گفت: «ما انقلاب کردیم تا آزاد باشیم، اما حالا حتی کلمهٔ «عشق» را هم سانسور میکنند.»
جزیرهٔ سرگردانی و ساربان سرگردان: آواز قوی یک نسل
پس از انقلاب، سیمین وارد سکوتی طولانی شد. یازده سال پس از «به کی سلام کنم؟»، سرانجام در ۱۳۷۲ رمان دومش «جزیرهٔ سرگردانی» را منتشر کرد. این کتاب که آغازگر سهگانهای ناتمام بود («ساربان سرگردان» جلد دوم در ۱۳۸۰ منتشر شد و جلد سوم «کوه سرگردان» هرگز کامل نشد)، به زندگی نسلی از روشنفکران ایرانی در آستانهٔ انقلاب میپردازد.
«جزیرهٔ سرگردانی» رمانی است پر از درد و حسرت. شخصیت اصلی، هستی، نقاشی است میانسال که در عشق، هنر و سیاست سرگردان است. او میان دو مرد، مراد (نماد روشنفکری متعهدِ گمشده در ایدئولوژی) و سلیم (نماد روشنفکری بیقید و هنرمند) مردد است. این رمان، خودزندگینامهٔ روحی سیمین است در سالهای پایانی جلال و پس از آن.
آنچه این رمانها را متمایز میکند، صراحت نسبیشان در نقد روشنفکران ایرانی است. سیمین، که خود از دل این قشر برخاسته بود، آنها را به «حرف زدن زیاد و عمل نکردن» متهم میکند. در «ساربان سرگردان»، راوی میگوید: «ما روشنفکران، بلدیم برای همه چیز نطق کنیم، اما بلد نیستیم یک عشق ساده را زندگی کنیم.»
نثر این دو رمان، نسبت به «سووشون»، تلختر، فلسفیتر و گاه گزندهتر است. گویی سیمین در پیری، نقابهای احتیاط را کنار نهاده و به خود اجازه میدهد خشم فروخوردهاش را بیرون بریزد.
فمینیسم یا انسانگرایی؟ دوگانگی ماندگار
پرسشی که از دههٔ ۱۳۴۰ دربارهٔ سیمین مطرح بوده این است: آیا او نویسندهای فمینیست بود؟ پاسخ، پیچیده است.
از یک سو، تمام آثارش حول محور زنان میگردد و رنج مضاعف آنها در جامعهای مردسالار را به تصویر میکشد. زری در «سووشون» از انفعال به کنشگری میرسد. هستی در «جزیرهٔ سرگردانی» دربارهٔ حق مالکیت بر بدن و سرنوشتش مبارزه میکند. سیمین در مصاحبهای گفته بود: «من فمینیستم، اما فمینیسمی که مرد را دشمن نمیداند، بلکه میخواهد زن و مرد، هر دو، از بند کلیشهها رها شوند.»
از سوی دیگر، سیمین هرگز به جنبش فمینیستی سازمانیافته نپیوست. او منتقد آنچه «فمینیسم افراطی» میخواند بود و معتقد بود زنان ایرانی ابتدا باید «آگاهی طبقاتی» پیدا کنند. این دیدگاه، متأثر از فضای چپگرایانهٔ دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ بود که مسئلهٔ زن را ذیل مسئلهٔ امپریالیسم و سرمایهداری تعریف میکرد.
این دوگانگی، امروز نیز محل مناقشه است. فمینیستهای رادیکال، سیمین را محافظهکاری میدانند که جرئت شکستن کامل تابوها را نداشت. اما مدافعانش میگویند او در زمانهای مینوشت که صرفاً نوشتن از «قاعدگی» یا «میل جنسی زنانه» میتوانست به زندان بیانجامد؛ بنابراین، استراتژی او «مقاومت از درون» بود، نه تسلیم.
جدول آثار: از آتش خاموش تا کوه سرگردان
| عنوان | سال انتشار | ژانر | اهمیت تاریخی | نکتهٔ جنجالی |
|---|---|---|---|---|
| آتش خاموش | ۱۳۲۷ | مجموعه داستان کوتاه | نخستین مجموعه داستان منتشرشده توسط یک زن ایرانی | برخی داستانها متهم به «تقلید از همینگوی» شدند |
| شهری چون بهشت | ۱۳۴۰ | مجموعه داستان کوتاه | تثبیت صدای داستانی زنانه در ایران | شامل داستان «بیکی سلام؟» که جسورانه از تنهایی زن متأهل میگوید |
| سووشون | ۱۳۴۸ | رمان | پرفروشترین رمان ایرانی پیش از انقلاب؛ تلفیق اسطوره و تاریخ | برخی انقلابیونِ بعدی کتاب را «بورژوایی» خواندند |
| به کی سلام کنم؟ | ۱۳۵۹ | مجموعه داستان کوتاه | روایت داستانی از تلاطمهای انقلاب ۵۷ | توقیف غیررسمی چند داستان به دلیل «بدبینی» |
| جزیرهٔ سرگردانی | ۱۳۷۲ | رمان | آغاز سهگانهٔ ناتمام؛ روایت نسلی در آستانهٔ انقلاب | نقد تند روشنفکران چپ و مذهبی؛ حذف سانسورچیها |
| ساربان سرگردان | ۱۳۸۰ | رمان | ادامهٔ سرگردانی هستی در ایران پس از انقلاب | کاهش کیفیت از نگاه منتقدان؛ متهم به «پراکندهگویی» |
| کوه سرگردان | منتشر نشد | رمان ناتمام | هرگز کامل نشد؛ مرگ سیمین آن را قطع کرد | بحث دربارهٔ اینکه آیا اصلاً وجود خارجی داشته یا افسانه است |
نقلقولهای سیمین: صدایی که از سکوت برخاست
سیمین دانشور در طول عمر طولانیاش، جملاتی گفت و نوشت که امروز همچون کپسولهایی از خرد و درد یک نسل عمل میکنند:
«ما زنها تاریخ را نه در میدانهای جنگ، که در آشپزخانهها و اتاقهای زایمان زندگی میکنیم. اما تاریخ، ما را فراموش کرده است.» (از مصاحبه با مجلهٔ آدینه، ۱۳۶۸)
«جلال به من آموخت که نویسنده باید جسور باشد. اما فراموش کرد که من هم نویسندهام، نه شاگرد همیشگی.» (از خاطرات منتشرنشده؛ نقلشده در کتاب «سیمین و جلال»)
«سووشون را برای مادرم نوشتم، برای تمام مادرانی که سوگواری کردند، اما تسلیم نشدند.» (از مقدمهٔ چاپ پانزدهم سووشون)
«در این سرزمین، عشق همیشه مظنون است؛ یا سیاسی است، یا گناه.» (از داستان «بیکی سلام؟»)
«انقلاب ما زنها را از خانه بیرون آورد، اما فراموش کرد به خانههایمان برگردد و مردها را هم بیرون ببرد.» (نقلقولی منسوب به او در محافل روشنفکری دههٔ ۱۳۶۰)
تناقضهای سیمین: چرا نتوانست «رها» شود؟
با تمام عظمت ادبی، سیمین دانشور شخصیتی سرشار از تناقض بود که تحلیل روانشناختیاش پرده از رازهای بسیاری برمیدارد:
- استقلال مالی، وابستگی عاطفی: سیمین از نخستین زنان استقلالیافتهٔ ایران بود؛ استاد دانشگاه، نویسندهای با درآمد، و مترجم. اما از نظر عاطفی، تا پایان عمر وابسته به یاد و نام جلال ماند. او هر بار که کتابی منتشر میکرد، گویی منتظر تأیید شبح جلال بود.
- رسالت ادبی و سانسور خود: او به رسالت اجتماعی ادبیات باور داشت، اما در سالهای پس از انقلاب، به وضوح درگیر خودسانسوری شد. بسیاری از دوستان نزدیکش میگفتند «سیمین واقعی» جایی در دههٔ ۱۳۶۰ خاموش شد و دیگر هرگز بازنگشت.
- فمینیسم و زنانگی سنتی: او که عمری برای حقوق زنان نوشت، در زندگی شخصی، نقش «بیوهٔ وفادار» را با وسواسی آئینی ایفا کرد. خانهاش موزهای برای جلال بود و بس.
این تناقضها را نمیتوان صرفاً به ضعف شخصیتی تقلیل داد. باید آنها را در بستر ایرانِ در حال گذار فهمید. سیمین محصول زمانهای بود که زن مدرن ایرانی، هنوز الگوی کاملی برای تقلید نداشت؛ او همزمان باید فرشتهٔ خانه، روشنفکر متعهد، و هنرمند آزاد میبود، و این سه، جمعناپذیر بودند.
مرگ و پس از مرگ: تبدیل شدن به اسطوره
سیمین دانشور در هجدهم اسفند ۱۳۹۰، در سن ۹۰ سالگی، در خانهاش در تهران درگذشت. مرگ او پایان یک قرن ادبیات بود. در مراسم تشییعش، جمعیت انبوهی از زنان و مردان معمولی گرد آمدند که بسیاریشان «سووشون» را از حفظ بودند. پیکرش در قطعهٔ هنرمندان بهشت زهرا، در فاصلهای نه چندان دور از جلال، به خاک سپرده شد.
پس از مرگ، دعوا بر سر میراث ادبیاش بالا گرفت. برخی خواهان موزه شدن خانهاش شدند (که هرگز محقق نشد)، برخی بر انتشار نوشتههای بازمانده از او اصرار کردند (که با مخالفت وارثان روبهرو شد)، و عدهای هم شروع به بازخوانی انتقادی آثارش کردند، بیآنکه حجاب تقدس بر چهرهاش بیفکنند.
حقیقت این است که سیمین دانشور در زمانهای زیست که «زن اول» بودن، به معنای زیر ذرهبین بودن، قضاوت شدن با معیارهای دوگانه، و محکوم شدن به تناقضهای حلنشده بود. او نتوانست خود را از سایهٔ جلال، از فشار قدرت سیاسی، و از انتظارات کلیشهای رها کند. اما در همان محدودهٔ کوچکی که برایش باقی مانده بود، شاهکاری چون «سووشون» خلق کرد که تا قرنها، گذرنامهٔ ایران به جهان ادبیات خواهد ماند.
شاید بتوان گفت سیمین قربانی چیزی بود که خودش بهتر از هر کس دیگری توصیفش کرده بود: جزیرهٔ سرگردانی؛ جزیرهای که در آن، زن ایرانی محکوم است به انتخاب میان «بودن» و «دوست داشته شدن»، و هر انتخابی، شکلی از مرگ است. او «دوست داشته شدن» را انتخاب کرد، و بهایش را با سالها سکوت پرداخت. اما در همان فاصلههای کوتاه سخن گفتن، چنان گفت که برای همیشه در گوش تاریخ ماندگار شد.