ساعت ۳:۱۵ بامداد، ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱. در حالی که آخرین لحظات صلح در جبهه شرقی سپری میشود، ناگهان آسمان تاریک با هزاران گلوله توپ و راکت روشن میشود. بیش از سه میلیون سرباز، ششصد هزار وسیله نقلیه و ۳۵۰۰ تانک، در جبههای به طول ۲۹۰۰ کیلومتر از دریای بالتیک تا دریای سیاه، چون سیلی خروشان به سمت شرق سرازیر میشوند. عملیات بارباروسا تازه آغاز شده است، و با آن، بزرگترین جنگ زمینی تاریخ بشر. این فقط یک نبرد نبود؛ این برخورد تمدنها بود. عملیاتهای نظامی بزرگ، صرفاً نمودارهای فلشدار روی نقشه نیستند. آنها بلعندههای منابع، ویرانگر شهرها و جابجاکننده مرزهای تاریخاند. آنها لحظاتی هستند که در آنها نبوغ لجستیک با جنون تخریب در هم میآمیزد و سرنوشت میلیونها انسان را در عرض چند ساعت رقم میزند. این مقاله، روایتی است از عظیمترین این تکانهای سرنوشتساز.
بارباروسا: وقتی هیتلر نقشه جهان را آتش زد
اگر تاریخ جنگ را یک قله ببینیم، عملیات بارباروسا اورست آن است. هیچ عملیات نظامی دیگری در تاریخ به لحاظ وسعت نیروی انسانی، قدرت تخریبی و عواقب ژئوپلیتیکی با آن قابل مقایسه نیست. ایده هیتلر ساده و در عین حال دیوانهوار بود: نابودی “امپراتوری یهودی-بلشویکی” شوروی در یک جنگ برقآسا شش تا هشت هفتهای.
ارتش آلمان در سه گروه اصلی آرایش یافت: گروه ارتش شمال به سمت لنینگراد، گروه ارتش مرکز به سمت مسکو، و گروه ارتش جنوب به سمت کییف و نانهای اوکراین. در روزهای اول، موفقیتها خیرهکننده بود. هزاران هواپیمای شوروی روی زمین نابود شدند. میلیونها سرباز ارتش سرخ به اسارت درآمدند. جهان نفس خود را حبس کرده بود و تصور میکرد اتحاد جماهیر شوروی در حال فروپاشی است.
اما این بزرگترین عملیات تاریخ، یک نقطه ضعف کشنده داشت: غفلت لجستیک. آلمانها تصور میکردند جادههای روسیه آسفالتاند، اما با اولین بارانهای پاییزی، مسیرها تبدیل به مردابهای بیانتهایی از گل (Rasputitsa) شدند که تانکها و کامیونها را در خود میبلعیدند. وقتی زمستان فرا رسید، سربازانی که لباس تابستانی داشتند، یخ زدند. بارباروسا شکست خورد، نه فقط به خاطر مقاومت روسها، که به خاطر فاصله و جغرافیای بیرحم شوروی. آلمان هرگز از خونریزی این عملیات بهبود نیافت.
اورلرد: روزی که دروازههای جهنم روی ساحل گشوده شد
۶ ژوئن ۱۹۴۴. روز دی (D-Day) . بزرگترین تهاجم آبی-خاکی تاریخ. عملیاتی که نه فقط یک نبرد، که یک شاهکار مهندسی و سازماندهی بود. برای عبور از کانال مانش و شکستن دیوار آتلانتیک هیتلر، متفقین جزیرهای مصنوعی به نام بندر مالبری ساختند و خط لوله نفتی زیر دریا کشیدند (پلوتو).
فرود در پنج ساحل با اسم رمزهای یوتا، اوماها، گلد، جونو و سورد انجام شد. اوماها تبدیل به جهنمی مسلسلبارانشده شد که در آن سربازان آمریکایی دقیقهای یک قدم پیش میرفتند. اما در نهایت، سد شکست. اروین رومل، طراح دفاع ساحلی، آن روز در مرخصی بود و وقتی برگشت، دیگر دیر شده بود.
ژنرال آیزنهاور، فرمانده کل، پیش از عملیات یادداشتی نوشت برای روز مبادا: «فرود ما شکست خورده است… سربازان، نیروی هوایی و دریایی هر چه در توان داشتند انجام دادند. اگر این تلاش با تقصیری همراه باشد، آن تقصیر تنها از من است.»
این عملیات فقط آزادسازی فرانسه نبود، بلکه یک پیام سیاسی بود: جبهه دوم باز شد و روزهای رایش سوم به شماره افتاد.
طوفان صحرا: مرگ برقآسا در قرن بیستم
ژانویه ۱۹۹۱. صدام حسین پس از اشغال کویت، با اولتیماتوم سازمان ملل برای خروج روبرو شد و آن را نادیده گرفت. نتیجه، عملیات طوفان صحرا بود. این عملیات برخلاف بارباروسا یا اورلرد، داستان تکنولوژی علیه توده نیروی انسانی است.
ائتلاف به رهبری آمریکا (با ۹۵۰ هزار سرباز از ۳۵ کشور) ابتدا یک بمباران هوایی ۴۲ روزه را آغاز کرد که پدافند، پلها و روحیه ارتش عراق را کاملاً نابود کرد. عراقیها که تازه از جنگ هشتساله با ایران بیرون آمده بودند، تصور میکردند درگیر یک جنگ خندقشده سنتی خواهند شد. اما در عوض، با بمبهای هوشمند، دید در شب و تانکهای آبرامز روبرو شدند که از فاصله ۳ کیلومتری آنها را میزدند.
حمله زمینی فقط ۱۰۰ ساعت طول کشید. بزرگراه مرگ (Highway of Death) جایی که کاروان نظامی عراق در حال فرار بمباران شد، نماد وحشتناک این نبرد نابرابر شد. این عملیات عصر جدیدی را آغاز کرد: عصر جنگهای دقیق و انقلاب در امور نظامی (RMA).
باگریشن: انتقام خرس روسی
در حالی که دنیا نگاهش به نرماندی بود، در شرق طوفانی به راه افتاد که کمتر از آن یاد میشود اما از اورلرد بزرگتر بود: عملیات باگریشن، ۲۲ ژوئن ۱۹۴۴ (دقیقاً سه سال پس از بارباروسا). این انتقام استالین بود. ارتش سرخ با ۲.۵ میلیون سرباز، مرکز گروه ارتش آلمان را که ستون فقرات دفاع نازیها در شرق بود، در بلاروس کاملاً منهدم کرد.
نسبت تلفات در این نبرد وحشتناک بود: به ازای هر یک آلمانی، ده سرباز روس. اما ریاضیات جنگ سرد و بیرحم بود. استالین مردان کافی داشت و آلمانها نداشتند. این عملیات باعث شد ارتش سرخ به دروازههای ورشو و پروس شرقی برسد. موفقیت باگریشن به این دلیل بود که روسها دیگر آن سربازان گیج ۱۹۴۱ نبودند؛ حالا آنها استادان فریب استراتژیک (Maskirovka) بودند و کاملاً آلمانها را در مورد محور اصلی حمله گمراه کرده بودند.
جدول مقایسهای: چهار غول جنگهای مدرن
| عملیات | سال | نیروی مهاجم | نقطه قوت استراتژیک | نقطه شکست یا فاجعه |
|---|---|---|---|---|
| بارباروسا | ۱۹۴۱ | ۳ میلیون (محور) | سرعت و غافلگیری رعدآسا (Blitzkrieg) | لجستیک (گل و زمستان روسیه) و دست کم گرفتن توان بازیابی دشمن |
| اورلرد | ۱۹۴۴ | ۱۵۶ هزار (روز اول) / ۲ میلیون (طی سه ماه) | مهندسی نظامی (بندر مصنوعی) و برتری مطلق هوایی | موجهای اولیه در ساحل اوماها که به کشتارگاهی واقعی تبدیل شد |
| طوفان صحرا | ۱۹۹۱ | ۹۵۰ هزار (ائتلاف) | انقلاب تکنولوژیک (بمبهای هوشمند، GPS، دید در شب) | عدم سرنگونی صدام و توقف زودهنگام، که بعدها نیاز به جنگ دوم را ایجاد کرد |
| باگریشن | ۱۹۴۴ | ۲.۵ میلیون (شوروی) | فریب استراتژیک (Maskirovka) و برتری عددی محض | توقف بحثبرانگیز مقابل ورشو که به نابودی قیام لهستانیها انجامید |
اورانوس: هنر محاصره در استالینگراد
پیش از باگریشن، عملیات اورانوس در نوامبر ۱۹۴۲ بود که ثابت کرد ورماخت شکستناپذیر نیست. در حالی که ارتش ششم آلمان در جهنم خیابانهای استالینگراد گیر کرده بود، ارتش سرخ به جای دفاع از خود شهر، به جناحین ضعیف رومانیایی و ایتالیایی حمله کرد. این یک حرکت گازانبری کلاسیک بود. ظرف ۴ روز، ۲۵۰ هزار سرباز آلمانی کاملاً محاصره شدند.
فریدریش پائولوس، فرمانده ارتش ششم، در زیرزمین یک فروشگاه بزرگ تسلیم شد و به اولین فیلد مارشال آلمانی تبدیل شد که در تاریخ به اسارت درآمد. اورانوس ثابت کرد که استراتژی میتواند بر اراده غلبه کند. هیتلر دستور داد تا آخرین فشنگ بجنگند، اما گرسنگی و سرما قویتر از فاشیسم بودند.
عملیاتهای ویژه: وقتی یک گلوله کافی است
همیشه لازم نیست میلیونها سرباز حرکت کنند تا تاریخ عوض شود. گاهی یک تیم ششنفره کافی است. عملیات نیزه نپتون در ۲۰۱۱، یورش تیم شش یگان ویژه نیروی دریایی آمریکا (SEAL Team 6) به مخفیگاه اسامه بن لادن در ابیتآباد پاکستان است. این عملیات که با بالگردهای رادارگریز انجام شد، یک شاهکار اطلاعاتی و نظامی بود. آنها بدون اطلاع ارتش پاکستان، وارد یک شهر نظامی شدند، مغز متفکر ۱۱ سپتامبر را کشتند و بدنش را بیرون بردند. این عملیات ثابت کرد در جنگهای قرن بیست و یکم، دقت اطلاعاتی از بمبافکنهای استراتژیک مهمتر است.
از آن سو، عملیات انتبه (۱۹۷۶) را داریم. وقتی هواپیمای ایرفرانس ربوده شد و گروگانهای یهودی در دل آفریقا در اوگاندا جدا شدند، اسرائیل واحد سایرت متکل را با هواپیماهای ترابری به فاصله ۴۰۰۰ کیلومتر فرستاد. آنها در کمتر از یک ساعت، فرودگاه را تسخیر کردند، گروگانها را آزاد کردند و برگشتند. این جسارت، معادله تروریسم هوایی را برای همیشه تغییر داد.
«ما نمیتوانیم با تروریستها چانه بزنیم. اگر یک بار عقب بنشینیم، هیچ شهروند اسرائیلی امن نخواهد بود.» این روح حاکم بر عملیات انتقام بود.
جنون لجستیک: تدارکات، ابرقهرمان گمنام نبردها
هیچ یک از این عملیاتها بدون لجستیک ممکن نبود. ناپلئون گفت: «ارتش با شکمش راه میرود.» در بارباروسا، مشکل فقط سرمای روسیه نبود، بلکه عرض ریلهای راهآهن شوروی با لوکوموتیوهای آلمانی سازگار نبود. در اورلرد، بیرون آوردن ۱۰۰ میلیون بطری کوکاکولا (نماد روحیه سرباز آمریکایی) از کشتیها به اندازه مهمات حیاتی بود.
در طوفان صحرا، ارتش آمریکا باید معادل کل جمعیت یک شهر کوچک را با آب، غذا و بنزین در وسط بیابانی بیآب تأمین میکرد. آنها برای این کار بزرگترین پایگاه لجستیکی موقت تاریخ را در عربستان ساختند. لجستیک بند ناف نبرد است؛ اگر قطع شود، تانکها تبدیل به تابوتهای فلزی میشوند.
وقتی عملیاتها فرماندهان را مست میکند
پیروزی در عملیاتهای بزرگ اغلب این توهم را ایجاد میکند که ارتش قدر مطلق است. هیتلر بعد از موفقیت در لهستان و فرانسه (عملیات ویچر و کیس زرد)، فکر کرد بارباروسا هم یک پیادهروی تفریحی است. آمریکا بعد از درهم کوبیدن عراق در ۱۰۰ ساعت، فکر کرد خاورمیانه جدیدی با بمب ساخته میشود. این غرور عملیاتی اغلب بذر فاجعه را میکارد.
بزرگترین عملیاتهای نظامی تاریخ همگی یک وجه مشترک دارند: آنها برای لحظهای زمان را متوقف میکنند. آنها اثبات میکنند که انسان قادر است کوهها را جابجا کند، اقیانوسها را پشت سر بگذارد و میلیونها تن فولاد را به حرکت درآورد. اما این نبوغ درخشان، در خدمت تاریکترین بخش طبیعت ماست: خشونت سازمانیافته. مطالعه این عملیاتها صرفاً بزرگداشت استراتژی نیست، بلکه یادآوری این هشدار است که وقتی دیپلماسی میمیرد، این عملیاتها هستند که متولد میشوند؛ با بهایی که معمولاً با خون غیرنظامیان پرداخته میشود.