وبلاگ پاسگاه

جنگ‌های صلیبی - تحلیل جامع دو سده درگیری میان جهان مسیحیت و اسلام

جنگ‌های صلیبی مجموعه‌ای از لشکرکشی‌های نظامی با ماهیت دینی بودند که به مدت تقریبی دو سده (۱۰۹۵–۱۲۹۱ میلادی) صحنه جغرافیای شرق مدیترانه و غرب آسیا را تحت تأثیر خود قرار دادند. این جنگ‌ها که با شعار آزادی سرزمین‌های مقدس به ویژه بیت‌المقدس از سلطه مسلمانان آغاز شدند، ریشه در تحولات عمیق مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اروپای قرون وسطی و خاورمیانه آن دوران داشتند.

درک صحیح جنگ‌های صلیبی نیازمند نگاهی فراتر از روایت‌های ساده‌انگارانه از تقابل دو تمدن اسلام و مسیحیت است. این پدیده تاریخی محصول شرایط خاص خود بود؛ از یک سو جهان مسیحیت لاتین با فشار جمعیت، بحران مشروعیت پاپی و آرمان اصلاحات کلیسایی روبرو بود و از سوی دیگر جهان اسلام با انشقاق داخلی، ظهور قدرت‌های جدید و تهدید سلجوقیان مواجه می‌گشت. برخورد این دو جهان نه تنها به تغییر مرزهای سیاسی انجامید، بلکه تأثیرات عمیقی بر مناسبات تجاری، تبادلات فرهنگی و تحولات فکری دو طرف بر جای گذاشت.

این نوشتار به بررسی جامع زمینه‌های شکل‌گیری، سیر تاریخی، پیامدهای فوری و تأثیرات بلندمدت جنگ‌های صلیبی می‌پردازد. با مرور رویدادهای اصلی از نخستین تا هشتمین جنگ و تحلیل ساختار دولت‌های صلیبی، در نهایت میراث این دوره پرفرازونشیب را در تاریخ شرق و غرب مورد ارزیابی قرار خواهیم داد.

زمینه‌های شکل‌گیری جنگ‌های صلیبی

وضعیت جهان مسیحیت در آستانه جنگ‌های صلیبی

اروپای قرن یازدهم صحنه تحولات بنیادینی بود. سیستم فئودالی پس از فروپاشی امپراتوری کارولنژی به تدریج ساختارهای سیاسی و اجتماعی جدیدی را شکل داده بود. قدرت پادشاهان مرکزی محدود و قدرت اشراف محلی فراگیر بود. در چنین فضایی، شوالیه‌ها که نیروی اصلی نظامی جامعه به شمار می‌رفتند، اغلب درگیر منازعات داخلی و غارت‌گری‌های محلی بودند.

کلیسای کاتولیک در این دوره در تلاش برای تثبیت اقتدار خود و هدایت خشونت اشرافی به سوی اهداف مشروع بود. اصلاحات کلونی در سده دهم و یازدهم به دنبال پالایش اخلاقیات کلیسا و کاهش نفوذ اربابان سکولار بر مناصب دینی بود. پاپ گریگوری هفتم با اصلاحات مشهور خود گام بلندی در جهت استقلال کلیسا از قدرت دنیوی برداشت.

در همین حال، مفهوم جنگ مقدس در اندیشه مسیحی دستخوش تغییر شد. سنت آگوستین در سده پنجم نظریه جنگ عادلانه را مطرح کرده بود، اما در قرون یازدهم و دوازدهم، ایده‌ای رادیکال‌تر شکل گرفت: جنگی که نه صرفاً عادلانه، بلکه مقدس باشد و شرکت در آن موجب آمرزش گناهان شود. این تحول فکری زمینه‌ساز مشروعیت‌بخشی به لشکرکشی به سرزمین‌های دور شد.

وضعیت جهان اسلام و امپراتوری بیزانس

در شرق، امپراتوری بیزانس که برای سده‌ها حافظ مسیحیت ارتدکس و میراث روم شرقی بود، با موج جدیدی از تهدیدات روبرو می‌گشت. شکست سنگین بیزانسی‌ها از سلجوقیان در نبرد ملازگرد در سال ۱۰۷۱ منجر به از دست رفتن آناتولی شرقی و مرکزی گردید. این سرزمین‌ها که قلب نیروی انسانی و اقتصادی امپراتوری محسوب می‌شدند، اکنون در اختیار ترکان سلجوقی قرار داشت.

جهان اسلام نیز در این دوره دچار چندپارگی سیاسی بود. خلافت عباسی در بغداد قدرت چندانی نداشت و عملاً تحت نفوذ سلجوقیان قرار داشت. خلافت فاطمیان در مصر رقیب دیرینه عباسیان بود و اختلافات مذهبی میان سنی و شیعه بر شکاف سیاسی می‌افزود. این انشقاق داخلی مانع از واکنش یکپارچه جهان اسلام به خطر احتمالی غرب می‌شد.

درخواست کمک امپراتور بیزانس، آلکسیوس یکم کومننوس، از پاپ اوربان دوم برای دریافت کمک نظامی علیه ترکان، نقطه عطفی در روابط شرق و غرب بود. آلکسیوس احتمالاً انتظار گروهی محدود از مزدوران غربی را داشت، اما پاپ از این فرصت برای تحقق اهداف بزرگ‌تری بهره برد.

شورای کلرمون و آغاز جنبش صلیبی

در نوامبر ۱۰۹۵، پاپ اوربان دوم در شورای کلرمون در فرانسه سخنرانی مشهوری ایراد کرد که آتش جنگ‌های صلیبی را شعله‌ور ساخت. هر چند متن دقیق این سخنرانی در دست نیست، گزارش‌های مختلف از آن حاکی است که پاپ از مسیحیان خواست تا به یاری برادران شرقی خود بشتابند و سرزمین مقدس را از چنگ کفار آزاد سازند.

پاپ وعده‌های مهمی به حاضران داد. آمرزش کامل گناهان برای کسانی که در این لشکرکشی شرکت می‌کردند و به کام مرگ می‌رفتند، از جمله وعده‌های جذاب برای مردمان آن عصر بود. همچنین حمایت از اموال و خانواده صلیبیون در غیاب آنان تضمین می‌گردید. انگیزه‌های دنیوی نیز بی‌تأثیر نبودند: امید به کسب ثروت، زمین و منزلت اجتماعی در سرزمین‌های جدید.

پاسخ به فراخوان پاپ فراتر از هر انتظاری بود. هزاران نفر از اقشار مختلف جامعه، از شوالیه‌ها و اشراف گرفته تا دهقانان و فقیران، صلیب بر دوش گرفتند و راهی شرق شدند. این موج عظیم انسانی نخستین جنگ صلیبی را شکل داد.

نخستین جنگ صلیبی و تأسیس دولت‌های لاتین

لشکرکشی عوام‌الناس

پیش از حرکت منظم شوالیه‌ها و اشراف، موجی از مردم عادی به رهبری واعظانی چون پطرس زاهد راهی شرق شدند. این لشکرکشی که به جنگ صلیبی عوام‌الناس مشهور است، فاقد سازماندهی، تجهیزات کافی و فرماندهی منسجم بود. شرکت‌کنندگان در این حرکت عمدتاً از طبقات فقیر و بی‌زمین جامعه بودند و تصور می‌کردند با رسیدن به اورشلیم، ظهور مسیح نزدیک خواهد شد.

این گروه ناآرام در مسیر حرکت خود از اروپای مرکزی، دست به کشتار جوامع یهودی در شهرهایی چون ورمز، ماینتس و کلن زدند. این رویداد غم‌انگیز سرآغاز سنت خشونت‌آمیز یهودی‌ستیزی در اروپای مسیحی بود که پیامدهای آن تا سده‌های بعد ادامه یافت.

پس از رسیدن به قلمرو بیزانس، امپراتور آلکسیوس که از این جمعیت بی‌انضباط به ستوه آمده بود، هر چه سریع‌تر آنان را به آناتولی کوچ داد. در نخستین رویارویی جدی با سلجوقیان در نزدیکی نیقیه، سپاه عوام‌الناس تقریباً به کلی نابود شد و تعداد کمی از آنان توانستند به قلمرو بیزانس بازگردند.

حرکت اشراف و محاصره انطاکیه

در تابستان ۱۰۹۶، سپاهیان منظم‌تر به رهبری اشراف قدرتمند اروپایی راهی شرق شدند. شخصیت‌های برجسته‌ای چون گادفری بوین، برادرش بالدوین بولونی، بوهموند تارانتو و ریموند تولوز فرماندهی این نیروها را بر عهده داشتند. آنان پس از رسیدن به قسطنطنیه، با احتیاط و بعضاً بدبینی امپراتور آلکسیوس مواجه شدند و در نهایت با او سوگند وفاداری یاد کردند.

نخستین پیروزی بزرگ صلیبیون فتح نیقیه در ژوئن ۱۰۹۷ بود، هر چند این شهر به دلیل نزدیکی به قسطنطنیه، تحت فشار صلیبیون به بیزانسی‌ها تسلیم شد. سپس صلیبیون مسیر طولانی و دشواری را به سوی انطاکیه پیمودند. محاصره انطاکیه از اکتبر ۱۰۹۷ تا ژوئن ۱۰۹۸ به طول انجامید و یکی از سخت‌ترین مراحل این لشکرکشی بود.

صلیبیون در حالی که خود در آستانه شکست و گرسنگی بودند، با کمک یکی از فرماندهان برج شهر توانستند وارد انطاکیه شوند. اما بلافاصله پس از ورود، با سپاه بزرگ موصل به فرماندهی کربغا روبرو شدند. در این لحظه بحرانی، ادعای یافتن نیزه مقدس توسط یک راه‌روی فقیر به نام پطرس بارتلمیو، روحیه صلیبیون را تقویت کرد و آنان موفق شدند محاصره‌کنندگان را شکست دهند. بوهموند تارانتو به عنوان نخستین شاهزاده انطاکیه قدرت را در این شهر به دست گرفت.

فتح بیت‌المقدس

پس از استراحت و سازماندهی مجدد، صلیبیون در بهار ۱۰۹۹ به سوی هدف نهایی خود یعنی بیت‌المقدس حرکت کردند. در این مسیر شهرهای ساحلی مانند طرابلس و بیروت را پشت سر گذاشتند و سرانجام در ۷ ژوئن ۱۰۹۹ به دیوارهای اورشلیم رسیدند.

محاصره اورشلیم حدود پنج هفته به طول انجامید. مدافعان شهر که تحت امر فاطمیان مصر بودند، مقاومت شدیدی نشان دادند. صلیبیون با کمبود آب و آذوقه مواجه بودند و شرایط دشواری را تحمل می‌کردند. با رسیدن کشتی‌های جنوایی به یافا و تأمین چوب برای ساخت برج‌های محاصره، سرانجام در ۱۵ ژوئیه ۱۰۹۹، صلیبیون موفق شدند به شهر نفوذ کنند.

فتح اورشلیم با کشتار فجیعی از ساکنان مسلمان و یهودی شهر همراه بود. گزارش‌های مکتوب از کشتار ده‌ها هزار نفر و غرق شدن خیابان‌ها در خون حکایت دارند، هر چند منابع متأخر در صحت اعداد و ارقام تردید کرده‌اند. با این حال، این واقعه به نمادی از خشونت بی‌حدومرز جنگ صلیبی در حافظه تاریخی مسلمانان تبدیل شد.

تأسیس پادشاهی اورشلیم

پس از فتح شهر، رهبران صلیبی باید تصمیم می‌گرفتند که چه نوع حکومتی در سرزمین‌های تازه فتح شده تأسیس کنند. گادفری بوین که به دلیل تقوا و بی‌آلایشی شهرت داشت، عنوان «مدافع مقبره مقدس» را بر «پادشاه» ترجیح داد. پس از مرگ او در سال ۱۱۰۰، برادرش بالدوین به عنوان نخستین پادشاه اورشلیم تاج‌گذاری کرد.

بدین ترتیب چهار دولت لاتین در شرق شکل گرفتند: پادشاهی اورشلیم، شاهزاده‌نشین انطاکیه، کنتنشین ادسا و کنتنشین طرابلس. این دولت‌ها که با نام ایالت‌های صلیبی یا Outremer (به معنای «آن سوی دریا») شناخته می‌شوند، موجودیت‌هایی شکننده بودند که در میان جمعیت مسلمان و مسیحی شرقی به حیات خود ادامه می‌دادند.

سیستم حکومتی در این دولت‌ها تلفیقی از ساختارهای فئودالی اروپایی و واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی شرق بود. پادشاه اورشلیم در رأس هرم قدرت قرار داشت، اما قدرت او توسط اشراف قدرتمند و نهادهای مشورتی محدود می‌شد. کلیساهای لاتین نیز نقش مهمی در مشروعیت‌بخشی به حکومت صلیبیون ایفا می‌کردند.

موج دوم: جنگ صلیبی دوم و پیامدهای آن

سقوط ادسا و واکنش اروپا

چهار دهه پس از نخستین جنگ صلیبی، اوضاع برای دولت‌های لاتین رو به وخامت نهاد. مهم‌ترین ضربه در سال ۱۱۴۴ رخ داد، زمانی که عمادالدین زنگی، اتابک موصل، توانست کنتنشین ادسا را تصرف کند. ادسا که نخستین دولت صلیبی تأسیس شده و دورترین نقطه از سایر ایالت‌ها بود، اهمیت راهبردی زیادی داشت و سقوط آن زنگ خطری برای تمام موجودیت مسیحیان در شرق محسوب می‌شد.

خبر سقوط ادسا در اروپا واکنش شدیدی برانگیخت. پاپ اژن سوم با صدور فرمان پاپی Quantum praedecessores در دسامبر ۱۱۴۵، خواستار لشکرکشی جدیدی به شرق شد. این نخستین بار بود که پاپ با فرمانی رسمی جنگ صلیبی را اعلام می‌کرد و امتیازات و وعده‌های آمرزش برای شرکت‌کنندگان را به صورت مدون ارائه می‌داد.

رهبری پادشاهان اروپایی

جنگ صلیبی دوم از این جهت متمایز بود که توسط دو تن از قدرتمندترین پادشاهان اروپا رهبری می‌شد: لویی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم امپراتور آلمان. حضور این دو پادشاه نویدبخش لشکرکشی منظم و قدرتمندی بود که می‌توانست موفقیت نخستین جنگ را تکرار کند.

با این حال، این لشکرکشی از همان ابتدا با مشکلاتی مواجه شد. دو سپاه جداگانه از راه‌های متفاوت وارد آناتولی شدند و هر دو مورد حمله سلجوقیان قرار گرفتند. سپاه آلمان در نزدیکی دوریلئوم تقریباً نابود شد و سپاه فرانسه نیز متحمل خسارات سنگین گردید.

بازماندگان دو سپاه با کشتی‌های بیزانسی به انطاکیه رسیدند، اما در اینجا نیز اختلافات میان رهبران صلیبی بالا گرفت. ریموند انطاکیه که امیدوار بود با کمک صلیبیون قدرت خود را در برابر نورالدین زنگی افزایش دهد، از آنان خواست تا در نبرد با مسلمانان شمال سوریه یاری‌اش کنند. اما کنراد و لویی به دلیل فشار افکار عمومی و اصرار بارون‌های اورشلیم، تصمیم گرفتند مستقیماً به سوی هدف مذهبی خود یعنی دمشق حرکت کنند.

محاصره ناموفق دمشق

محاصره دمشق در ژوئیه ۱۱۴۸ تصمیمی فاجعه‌بار بود. دمشق که تا آن زمان با پادشاهی اورشلیم روابط مسالمت‌آمیزی داشت و از قدرت‌های رقیب نورالدین زنگی محسوب می‌شد، اکنون در موقعیت دشواری قرار گرفت. حاکم دمشق که از سوی صلیبیون تهدید می‌شد، ناگزیر به نورالدین زنگی روی آورد و از او درخواست کمک کرد.

محاصره تنها چهار روز به طول انجامید. صلیبیون که در ناحیه پرآب و حاصلخیز غوطه اردو زده بودند، به زودی با کمبود آب و آذوقه مواجه شدند. شایعاتی درباره خیانت برخی بارون‌های محلی که رشوه دریافت کرده بودند، روحیه سپاه را تضعیف کرد. سرانجام، صلیبیون ناگزیر به عقب‌نشینی شدند و این عقب‌نشینی به سرعت به شکستی تمام‌عیار بدل گشت.

جنگ صلیبی دوم با شکست کامل به پایان رسید و ضربه مهلکی به حیثیت و اعتبار پادشاهی اورشلیم و رهبران اروپایی وارد کرد. این شکست همچنین باعث تقویت موقعیت نورالدین زنگی شد که توانست در سال ۱۱۵۴ دمشق را به قلمرو خود ضمیمه کند و گامی بلند به سوی وحدت جهان اسلام در برابر صلیبیون بردارد.

ظهور نورالدین زنگی و وحدت جهان اسلام

شکست جنگ صلیبی دوم نقطه عطفی در توازن قدرت به نفع مسلمانان بود. نورالدین زنگی که از ۱۱۴۶ جانشین پدرش عمادالدین در حلب شده بود، با استفاده از فضای پس از شکست صلیبیون، سیاست توسعه‌طلبانه خود را دنبال کرد. او با تصرف دمشق در ۱۱۵۴، عملاً تمام سوریه را زیر یک پرچم متحد ساخت.

نورالدین تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه او سیاستمداری هوشمند بود که به اهمیت جنگ روانی و مشروعیت دینی واقف بود. او با ترویج فرهنگ جهاد و بازسازی مذهب سنی، تلاش کرد تا نبرد با صلیبیون را به عنوان وظیفه‌ای دینی برای همه مسلمانان مطرح کند. ساخت مدارس، مساجد و بیمارستان‌ها بخشی از این برنامه گسترده برای احیای هویت اسلامی در برابر مهاجمان مسیحی بود.

او همچنین روابط نزدیکی با خلافت عباسی در بغداد برقرار کرد و از خلافت به عنوان منبع مشروعیت برای حکومت خود بهره برد. در این دوران، اندیشه جهاد به تدریج از شعار به یک برنامه عملی تبدیل می‌شد که نسل بعدی یعنی صلاح‌الدین ایوبی آن را به اوج خود رساند.

دوران صلاح‌الدین ایوبی و سومین جنگ صلیبی

برآمدن صلاح‌الدین

صلاح‌الدین ایوبی در سال ۱۱۳۸ در تکریت زاده شد، اما جوانی و دوران شکل‌گیری شخصیت او در زادگاه خاندانش یعنی سوریه و تحت حمایت نورالدین زنگی سپری شد. او در ابتدا به عنوان یکی از فرماندهان سپاه نورالدین به مصر اعزام شد تا به وزارت خلفای فاطمی برسد و عملاً قدرت را در این سرزمین به دست گیرد.

پس از مرگ نورالدین در سال ۱۱۷۴، صلاح‌الدین به تدریج قدرت خود را تحکیم بخشید و با از میان برداشتن رقبا و متحد کردن مصر و سوریه، امپراتوری گسترده‌ای را پایه‌گذاری کرد. او در سال ۱۱۷۱ به خلافت فاطمی شیعی در مصر پایان داد و بار دیگر خطبه به نام خلفای عباسی بغداد خواند، بدین ترتیب وحدت مذهبی جهان سنی را تحکیم بخشید.

صلاح‌الدین وارث سیاست جهادی نورالدین بود، اما او این سیاست را با هوشمندی و مدارای بیشتری دنبال کرد. هدف نهایی او پاکسازی سرزمین مقدس از حضور صلیبیون بود، اما برای رسیدن به این هدف نیاز به صبر و برنامه‌ریزی دقیق داشت.

نبرد حطین و فتح بیت‌المقدس

دهه ۱۱۸۰ شاهد تشدید تنش میان صلاح‌الدین و پادشاهی اورشلیم بود. در این دوران، رینالد شاتیون، ارباب کرک، با حمله به کاروان‌های تجاری مسلمانان و تهدید راه‌های زیارتی مکه، آتش‌بس موجود را نقض کرد. این اقدام جسورانه بهانه لازم را برای صلاح‌الدین فراهم آورد تا سپاهی عظیم را علیه صلیبیون بسیج کند.

در ژوئیه ۱۱۸۷، سپاه صلاح‌الدین و سپاه متحد پادشاهی اورشلیم به فرماندهی گی لوزینیان در منطقه حطین در نزدیکی طبریه با یکدیگر روبرو شدند. صلاح‌الدین با استفاده از تاکتیک محاصره و قطع آب، صلیبیون را که از گرما و تشنگی رنج می‌بردند، وادار به نبرد در موقعیتی نامناسب کرد.

نبرد حطین با پیروزی قاطع صلاح‌الدین پایان یافت. بیشتر فرماندهان صلیبی از جمله پادشاه گی لوزینیان و رینالد شاتیون به اسارت درآمدند. صلاح‌الدین شخصاً رینالد شاتیون را به دلیل خیانت‌های مکرر و توهین به مقدسات اسلامی اعدام کرد، اما با سایر اسرا با مدارا رفتار نمود و بسیاری از آنان را پس از دریافت فدیه آزاد ساخت.

پس از این پیروزی درخشان، صلاح‌الدین به سرعت به فتح شهرهای پادشاهی اورشلیم پرداخت. عکا، ناصره، قیساریه و یافا یکی پس از دیگری تسلیم شدند و سرانجام نوبت به اورشلیم رسید. در ۲ اکتبر ۱۱۸۷، اورشلیم پس از ۸۸ سال حکومت صلیبیون، به دست مسلمانان افتاد. برخلاف کشتار سال ۱۰۹۹، صلاح‌الدین با ساکنان مسیحی شهر با مدارا رفتار کرد و به آنان اجازه داد با پرداخت فدیه، شهر را ترک کنند.

واکنش اروپا و سومین جنگ صلیبی

سقوط اورشلیم موجی از شوک و خشم را در سراسر اروپای غربی برانگیخت. پاپ اوربان سوم بنا به گزارش‌ها از شدت تأثر درگذشت. جانشین او پاپ گریگوری هشتم با صدور فرمان پاپی Audita tremendi، خواستار لشکرکشی جدیدی برای بازپس‌گیری شهر مقدس شد. این بار سه تن از قدرتمندترین فرمانروایان اروپا صلیب بر دوش گرفتند: فردریک بارباروسا امپراتور آلمان، فیلیپ آگوست پادشاه فرانسه، و ریچارد شیردل پادشاه انگلستان.

سومین جنگ صلیبی از نظر شکوه و عظمت بی‌نظیر بود، اما مشکلات لجستیکی و اختلافات داخلی مانع از تحقق اهداف آن گردید. سپاه آلمان به رهبری فردریک بارباروسا راه زمینی را انتخاب کرد، اما در ژوئن ۱۱۹۰ در رودخانه سلف در کیلیکیه، امپراتور سالخورده غرق شد و سپاه او بدون رهبری کارآمد از هم پاشید.

فیلیپ آگوست و ریچارد شیردل راه دریایی را برگزیدند و در سال ۱۱۹۱ به عکا رسیدند که از دو سال پیش در محاصره صلیبیون بود. با رسیدن نیروهای تازه‌نفس، عکا در ژوئیه ۱۱۹۱ سقوط کرد. اما بلافاصله پس از این پیروزی، اختلافات میان ریچارد و فیلیپ بر سر تقسیم غنایم و جانشینی پادشاهی اورشلیم بالا گرفت و فیلیپ به فرانسه بازگشت.

ریچارد که اکنون فرماندهی اصلی را بر عهده داشت، دو بار تلاش کرد به سوی اورشلیم پیشروی کند، اما هر دو بار به دلیل مشکلات تدارکاتی و مقاومت شدید مسلمانان ناگزیر به عقب‌نشینی شد. در نهایت، ریچارد و صلاح‌الدین در سپتامبر ۱۱۹۲ پیمان صلحی امضا کردند که بر اساس آن، صلیبیون نوار باریکی از سواحل از صور تا یافا را در اختیار داشتند و به زائران مسیحی اجازه داده می‌شد آزادانه از اماکن مقدس در اورشلیم دیدار کنند.

شخصیت و میراث صلاح‌الدین

صلاح‌الدین نه تنها در جهان اسلام، بلکه در اروپا نیز به نمادی از جوانمردی، شرافت و مدارا بدل شد. رفتار او با اسیران مسیحی پس از فتح اورشلیم و احترام متقابل میان او و ریچارد شیردل، حتی در میان جنگ، به افسانه‌ها راه یافت.

پس از مرگ صلاح‌الدین در سال ۱۱۹۳، امپراتوری او میان فرزندان و برادرانش تقسیم شد، اما میراث او یعنی وحدت سوریه و مصر و احیای اندیشه جهاد، الهام‌بخش نسل‌های بعدی مبارزان مسلمان علیه صلیبیون گردید.

قرن سیزدهم: جنگ‌های صلیبی متأخر

چهارمین جنگ صلیبی و تسخیر قسطنطنیه

چهارمین جنگ صلیبی (۱۲۰۲-۱۲۰۴) از عجیب‌ترین و فاجعه‌بارترین لشکرکشی‌های این دوره است. پاپ اینوسنت سوم که در سال ۱۱۹۸ به قدرت رسید، با اشتیاق فراوان خواستار جنگ جدیدی برای بازپس‌گیری اورشلیم شد. اما این لشکرکشی هرگز به سرزمین مقدس نرسید.

صلیبیون برای حملونقل دریایی با جمهوری ونیز قرارداد بستند. ونیزی‌ها به رهبری دوج سالخورده انریکو داندولو، که خود کور بود اما ذهنی تیز و تجاری داشت، پیشنهاد کردند صلیبیون ابتدا شهر زارا در دالماسی را که شورش کرده بود، برای آنان بازپس گیرند. این شهر گرچه مسیحی بود، اما مورد هجوم صلیبیون قرار گرفت و پاپ که از این اقدام خشمگین شده بود، همگی را تکفیر کرد.

پس از زارا، آلکسیوس آنجلس، شاهزاده بیزانسی تبعیدی، به صلیبیون پیشنهاد داد اگر او را به تخت امپراتوری بنشانند، هزینه لشکرکشی به مصر و اتحاد کلیساهای شرق و غرب را تأمین خواهد کرد. صلیبیون فریفته این وعده شدند و به سوی قسطنطنیه حرکت کردند.

در سال ۱۲۰۴، صلیبیون پس از دو بار محاصره، موفق شدند قسطنطنیه را تسخیر کنند. آنچه در پی آمد، یکی از بزرگ‌ترین غارت‌های تاریخ بود. کلیساها غارت شدند، آثار باستانی نابود گردیدند، هزاران نفر کشته شدند و شهر برای سه روز در آتش و خون سوخت. امپراتوری لاتین قسطنطنیه تأسیس شد که تا ۱۲۶۱ دوام آورد.

چهارمین جنگ صلیبی ضربه جبران‌ناپذیری به روابط کلیساهای شرق و غرب وارد کرد. شکاف میان کاتولیک و ارتدکس که از ۱۰۵۴ آغاز شده بود، اکنون با خون تثبیت شد و تا به امروز، ماجرای تسخیر قسطنطنیه به عنوان زخمی عمیق در حافظه تاریخی مسیحیان ارتدکس باقی مانده است.

جنگ صلیبی کودکان

در سال ۱۲۱۲، رویداد عجیبی رخ داد که نشان‌دهنده اوج دیوانگی مذهبی و ناامیدی از شکست‌های پیاپی صلیبیون بود. دو حرکت مجزا از کودکان و نوجوانان در فرانسه و آلمان شکل گرفت که هدف آن‌ها آزادسازی اورشلیم از طریق معجزه و نه جنگ بود.

در فرانسه، چوپانی دوازده ساله به نام استفان از کلوی گرد آمد و هزاران کودک و نوجوان را به سوی مارسی هدایت کرد. در آلمان، نیکلاس از کلن ده‌ها هزار نفر را به سوی ایتالیا رهبری نمود. این کودکان تصور می‌کردند دریا مانند موسی شکافته خواهد شد و آنان به سلامت به سرزمین مقدس خواهند رسید.

سرنوشت آنان غم‌انگیز بود. بسیاری در راه از گرسنگی و بیماری جان باختند. آنان که به مارسی رسیدند، توسط دو تاجر کشتی به اسارت گرفته شدند و به عنوان برده در بازارهای مصر فروخته شدند. برخی نیز در کشتی‌های غرق‌شده جان باختند. این واقعه، که بعدها با اغراق‌های بسیار به جنگ صلیبی کودکان مشهور شد، نمادی از شکست آرمان‌های صلیبی در میان توده‌های مردم بود.

پنجمین و ششمین جنگ صلیبی

پنجمین جنگ صلیبی (۱۲۱۷-۱۲۲۱) به رهبری پاپ اینوسنت سوم و جانشینش هونوریوس سوم، با هدف تصرف مصر به عنوان پایگاهی برای بازپس‌گیری اورشلیم طراحی شد. صلیبیون موفق شدند شهر بندری دمیتّه را در نیل تصرف کنند، اما به دلیل اختلافات داخلی و سیل نیل، نتوانستند به قاهره پیشروی کنند. آنان ناگزیر شدند در ازای خروج از مصر، دمیتّه را نیز پس دهند.

ششمین جنگ صلیبی (۱۲۲۸-۱۲۲۹) از این جهت منحصربه‌فرد است که توسط فردی تکفیرشده رهبری می‌شد. امپراتور فردریک دوم هوهنشتاوفن، که بارها لشکرکشی خود را به تعویق انداخته بود، سرانجام با وجود تکفیر از سوی پاپ، راهی شرق شد. اما او به جای جنگ، دیپلماسی را برگزید.

فردریک دوم که شخصیتی روشنفکر و علاقه‌مند به فرهنگ اسلامی بود، با سلطان کامل ایوبی، برادرزاده صلاح‌الدین، وارد مذاکره شد. حاصل این مذاکرات قراردادی بود که بر اساس آن، اورشلیم، بیت‌لحم و ناصره به همراه کریدوری به ساحل به مسیحیان واگذار می‌شد، اما مسلمانان کنترل مسجدالاقصی و قبه‌الصخره را حفظ می‌کردند.

فردریک دوم در مارس ۱۲۲۹ وارد اورشلیم شد و خود تاج پادشاهی بر سر نهاد. این پیروزی دیپلماتیک اما به دلیل روش غیرمعمول فردریک، در اروپا با استقبال چندانی مواجه نشد و او همچنان فردی تکفیرشده باقی ماند. اورشلیم نیز تنها پانزده سال در دست مسیحیان باقی ماند تا اینکه در ۱۲۴۴ توسط خوارزمشاهیان بازپس گرفته شد.

هفتمین و هشتمین جنگ صلیبی و سن‌لوئی

پادشاه فرانسه، لوئی نهم، که بعدها به سن‌لوئی ملقب شد، یکی از معدود پادشاهانی بود که ایمان مذهبی او به راستی او را به سوی جنگ صلیبی سوق داد. هفتمین جنگ صلیبی (۱۲۴۸-۱۲۵۴) بار دیگر مصر را هدف گرفت. لوئی با سپاهی قدرتمند راهی شرق شد و دمیتّه را تصرف کرد، اما این بار نیز پیشروی به سوی قاهره با شکست مواجه شد.

در نبرد منصوره، برادر لوئی، روبرت آرتوا، کشته شد و سپاه فرانسه در محاصره افتاد. لوئی و سپاهیانش به اسارت درآمدند و برای آزادی خود مجبور به پرداخت فدیه سنگین و تخلیه دمیتّه شدند. لوئی چهار سال دیگر در سرزمین مقدس ماند و به استحکام بخشی شهرهای ساحلی پرداخت، اما موفقیتی در بازپس‌گیری اورشلیم به دست نیاورد.

هشتمین جنگ صلیبی (۱۲۷۰) آخرین تلاش بزرگ برای نجات سرزمین مقدس بود. لوئی نهم این بار تونس را هدف گرفت، شاید به این امید که بتواند سلطان تونس را به مسیحیت دعوت کند یا از آنجا به مصر حمله کند. اما به محض رسیدن به تونس، بیماری طاعون در اردوی صلیبیون شیوع یافت و خود لوئی نیز در اوت ۱۲۷۰ درگذشت.

مرگ لوئی نهم در سواحل آفریقا، نمادین پایان عصر جنگ‌های صلیبی بزرگ بود. پس از او، لشکرکشی‌های بعدی عمدتاً محدود و بی‌نتیجه بودند و توجه اروپاییان به تدریج از سرزمین مقدس به مسائل داخلی و تحولات جدید معطوف شد.

پایان دولت‌های صلیبی در شرق

ظهور ممالیک و تهدید مغول

در میانه سده سیزدهم، تحولات بزرگی در شرق رخ داد که معادلات قدرت را دگرگون ساخت. از یک سو، مغولان با هجوم برق‌آسای خود، خلافت عباسی را در ۱۲۵۸ ساقط کردند و بغداد را به خاک و خون کشیدند. از سوی دیگر، ممالیک (غلامان ترک) در مصر به قدرت رسیدند و سلسله ایوبیان را در ۱۲۵۰ برکنار کردند.

ممالیک که جنگاورانی زبده بودند، در نبرد عین جالوت در ۱۲۶۰ موفق شدند مغولان را شکست دهند و پیشروی آنان به سوی مصر را متوقف سازند. این پیروزی، ممالیک را به قدرت بلامنازع جهان اسلام تبدیل کرد و آنان مصمم بودند تا باقیمانده دولت‌های صلیبی را نیز از میان بردارند.

سلطان بیبرس، یکی از برجسته‌ترین فرمانروایان مملوک، از دهه ۱۲۶۰ به طور سیستماتیک به تصرف شهرهای باقیمانده صلیبیون پرداخت. قیساریه، آرسوف، یافا و انطاکیه یکی پس از دیگری سقوط کردند. تنها چند شهر ساحلی مانند صور، عکا و طرابلس همچنان در دست صلیبیون باقی مانده بودند.

سقوط عکا (۱۲۹۱)

پس از مرگ بیبرس، جانشینان او سیاست فشار بر صلیبیون را ادامه دادند. در اواخر سده سیزدهم، عکا که مرکز ثقل باقیمانده صلیبیون بود، شهری ثروتمند و پرجمعیت اما گرفتار اختلافات داخلی میان گروه‌های مختلف اروپایی، از جمله تمپلارها، هوسپیتالرها و بازرگانان جنوا و ونیز، بود.

در بهار ۱۲۹۱، سلطان اشرف خلیل با سپاهی عظیم به سوی عکا حرکت کرد. محاصره شهر حدود شش هفته به طول انجامید. مدافعان که از هرگونه کمک از اروپا ناامید بودند، مقاومتی جانانه از خود نشان دادند، اما سرانجام در ۱۸ مه ۱۲۹۱، ممالیک وارد شهر شدند.

سقوط عکا با کشتار گسترده ساکنان مسیحی همراه بود. برخی توانستند با کشتی به قبرس بگریزند، اما بیشتر ساکنان یا کشته شدند یا به بردگی فروخته شدند. با سقوط عکا، آخرین پایگاه مهم صلیبیون در سرزمین مقدس نیز از میان رفت. شهرهای دیگر مانند صور، صیدا و بیروت به سرعت تسلیم شدند و بدین ترتیب، پس از نزدیک به دو سده، حضور نظامی و سیاسی صلیبیون در شرق مدیترانه پایان یافت.

ماهیت و ساختار دولت‌های صلیبی

جامعه و اقتصاد در دولت‌های صلیبی

جمعیت دولت‌های صلیبی هرگز صرفاً اروپایی نبود. اکثریت قریب به اتفاق ساکنان، دهقانان و شهرنشینان بومی بودند: مسیحیان ارتدکس یونانی و سریانی، مسیحیان مارونی، مسلمانان و یهودیان. لاتین‌ها (اروپاییان کاتولیک) عمدتاً در شهرها ساکن بودند و طبقه حاکم و بازرگانان را تشکیل می‌دادند.

اقتصاد دولت‌های صلیبی بر پایه کشاورزی، تجارت و اخذ عوارض از زائران و کالاهای عبوری استوار بود. موقعیت جغرافیایی این دولت‌ها آنان را به واسطی طبیعی میان شرق و غرب تبدیل کرده بود. شهرهای بندری مانند عکا، صور و بیروت به مراکز مهم تجاری تبدیل شدند که کالاهایی چون ادویه، ابریشم، منسوجات نفیس و شکر را به اروپا صادر می‌کردند.

جالب آنکه با وجود جنگ‌های مداوم، تجارت میان صلیبیون و شهرهای مسلمان هرگز به کلی قطع نشد. بازرگانان ایتالیایی، به ویژه ونیزی‌ها و جنوایی‌ها، با مسلمانان معامله می‌کردند و حتی گاه کالاهای استراتژیک مانند جنگ‌افزار و چوب به آنان می‌فروختند. این پدیده که از سوی برخی منتقدان اروپایی تقبیح می‌شد، نشان‌دهنده پیچیدگی روابط فراتر از ساده‌انگاری دینی است.

نظم‌های نظامی-دینی

یکی از پدیده‌های مهم در دوره جنگ‌های صلیبی، ظهور سه نظم بزرگ نظامی-دینی بود: شوالیه‌های معبد (تمپلارها)، شوالیه‌های مهمان‌نواز (هوسپیتالرها) و شوالیه‌های تتونیک. این گروه‌ها که در اصل برای محافظت از زائران و مراقبت از بیماران تأسیس شده بودند، به تدریج به نیروهای نظامی قدرتمندی تبدیل شدند.

تمپلارها که در حدود ۱۱۱۹ تأسیس شدند، نام خود را از معبد سلیمان (مسجدالاقصی) در اورشلیم گرفتند که مقر آنان بود. آنان با نذرهای فقر، عفت و اطاعت، زندگی رهبانی را با حرفه شوالیه‌گری تلفیق کردند. تمپلارها به سرعت به ثروت و نفوذ عظیمی دست یافتند و شبکه بانکی گسترده‌ای در سراسر اروپا و شرق ایجاد کردند.

هوسپیتالرها که پیش از نخستین جنگ صلیبی برای مراقبت از زائران در اورشلیم تأسیس شده بودند، پس از فتح شهر به تدریج نقش نظامی نیز یافتند. آنان همچون تمپلارها، قلعه‌های مستحکمی در سرزمین مقدس ساختند و بعدها پس از سقوط عکا، به رودس و سپس مالت نقل مکان کردند.

شوالیه‌های تتونیک که در جریان سومین جنگ صلیبی در عکا تأسیس شدند، عمدتاً از شوالیه‌های آلمانی تشکیل می‌شدند. پس از پایان جنگ‌های صلیبی در شرق، آنان فعالیت خود را به اروپای شرقی معطوف کردند و نقش مهمی در مسیحی‌سازی و استعمار سرزمین‌های پروس ایفا نمودند.

معماری نظامی و غیرنظامی

دولت‌های صلیبی میراث معماری قابل توجهی از خود به جای گذاشتند. از برجسته‌ترین دستاوردهای آنان، ساخت قلعه‌های عظیم و مستحکم بود. کراک دِ شوالیه در سوریه، که توسط هوسپیتالرها ساخته و گسترش یافت، نمونه‌ای بی‌نظیر از معماری نظامی قرون وسطی است و هنوز هم پس از هشت سده، عظمت خود را حفظ کرده است.

قلعه‌های صلیبی تلفیقی از سنت‌های معماری اروپایی و بیزانسی و اسلامی بودند. آنان از مسلمانان فنون ساخت برج‌ها و استحکامات پیشرفته را آموختند و بعدها این فنون را به اروپا منتقل کردند. قلعه‌سازی صلیبی تأثیر عمیقی بر معماری نظامی اروپا در سده‌های بعد گذاشت.

در زمینه معماری غیرنظامی، کلیساها و بناهای مذهبی متعددی در شهرهای فلسطین و سوریه ساخته شد. کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم توسط صلیبیون بازسازی و گسترش یافت و بسیاری از عناصر معماری رومی‌وار (رومانسک) و گوتیک را به خود دید. در شهرهای ساحلی، محله‌های اروپایی‌نشین با معماری خاص خود شکل گرفتند که برخی از آنان هنوز در شهرهای قدیمی عکا و بیروت قابل شناسایی هستند.

پیامدها و میراث جنگ‌های صلیبی

تأثیر بر اروپا

جنگ‌های صلیبی تأثیرات عمیق و چندلایه‌ای بر اروپای غربی بر جای گذاشتند. از نظر اقتصادی، این لشکرکشی‌ها به گسترش تجارت با شرق انجامیدند. شهرهای بندری ایتالیا، به ویژه ونیز، جنوا و پیزا، از این راه به ثروت و قدرت عظیمی دست یافتند و این ثروت زمینه‌ساز رونق اقتصادی و ظهور رنسانس در شمال ایتالیا گردید.

در عرصه فرهنگی، تماس با تمدن اسلامی موجب انتقال دانش و فنون جدید به اروپا شد. مسلمانان در زمینه‌های ریاضیات، نجوم، پزشکی و فلسفه پیشرفته‌تر از اروپاییان بودند و تماس با آنان، به ویژه در اسپانیا و سیسیل، به ترجمه و انتقال این دانش انجامید. همچنین کالاهای جدیدی مانند شکر، پنبه، برنج و ادویه‌جات به تدریج در اروپا رواج یافتند.

اما از سوی دیگر، شکست‌های پیاپی در جنگ‌های صلیبی به تدریج اعتبار پاپی و کلیسا را تضعیف کرد. وعده‌های آمرزش و حمایت الهی که با ناکامی‌های مکرر همراه شد، سبب بدبینی نسبت به نهاد کلیسا و زمینه‌ساز جنبش‌های انتقادی بعدی گردید. همچنین تمرکز بر جنگ‌های خارجی، قدرت پادشاهان ملی را افزایش داد و به تدریج نظام فئودالی را تضعیف کرد.

تأثیر بر جهان اسلام

تأثیر جنگ‌های صلیبی بر جهان اسلام دست‌کم به اندازه تأثیر آن بر اروپا عمیق بود. این جنگ‌ها موجب احیای اندیشه جهاد در جهان اسلام و تقویت هویت دینی در برابر مهاجمان خارجی شدند. شخصیت‌هایی چون نورالدین زنگی، صلاح‌الدین ایوبی و بیبرس به نمادهای مقاومت اسلامی تبدیل شدند و خاطره پیروزی‌های آنان تا امروز زنده است.

اما این جنگ‌ها پیامدهای منفی نیز داشتند. خشونت و کشتارهای گسترده، به ویژه در فتح اورشلیم در ۱۰۹۹، زخم عمیقی بر حافظه تاریخی مسلمانان بر جای گذاشت و بدبینی و خصومت نسبت به غرب مسیحی را تشدید کرد. همچنین حضور طولانی مدت صلیبیون در شرق، جهان اسلام را در برابر تهاجمات بعدی، به ویژه از سوی مغولان، آسیب‌پذیرتر ساخت.

از نظر اقتصادی، هر چند جنگ‌های صلیبی به تجارت منطقه رونق بخشیدند، اما ثمره این رونق عمدتاً به جیب بازرگانان ایتالیایی رفت و جهان اسلام را در شبکه تجاری تحت سلطه اروپاییان قرار داد. این روند در سده‌های بعد تشدید شد و زمینه‌ساز وابستگی اقتصادی منطقه به غرب گردید.

روابط شرق و غرب در آیینه جنگ‌های صلیبی

جنگ‌های صلیبی تصویری دوگانه از روابط شرق و غرب به جا گذاشتند. از یک سو، این جنگ‌ها نماد خشونت، تعصب و نابردباری بودند. کشتارهای فجیع، غارت شهرها و تحقیر فرهنگی، خاطره‌ای تلخ از این دوره در حافظه مسلمانان و مسیحیان شرقی بر جای گذاشت.

از سوی دیگر، این دوره شاهد تبادلات فرهنگی و همزیستی مسالمت‌آمیز نیز بود. در دولت‌های صلیبی، مسیحیان لاتین، مسیحیان شرقی و مسلمانان در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند و تعاملات روزمره و گاه دوستی‌های شخصی شکل می‌گرفت. دانشمندان و مترجمان دو طرف به تبادل علمی می‌پرداختند و بازرگانان فارغ از وابستگی دینی، با یکدیگر معامله می‌کردند.

در دوران معاصر، جنگ‌های صلیبی به نمادی قدرتمند در گفتمان سیاسی تبدیل شده‌اند. در جهان اسلام، این دوره گاه برای انتقاد از سیاست‌های غرب در خاورمیانه به کار می‌رود و برخی گروه‌های افراطی از واژه «صلیبیون» برای توصیف دشمنان خود استفاده می‌کنند. در غرب نیز، برخی سیاستمداران از این واژه برای توجیه مداخلات نظامی استفاده کرده‌اند. این کاربردهای سیاسی اغلب با واقعیت‌های تاریخی فاصله دارند و بیش از آنکه به فهم گذشته کمک کنند، به ابزاری برای اهداف کنونی تبدیل شده‌اند.

بازاندیشی در تاریخ‌نگاری جنگ‌های صلیبی

در سده‌های اخیر، نگاه مورخان به جنگ‌های صلیبی دستخوش تحولات اساسی شده است. در سده نوزدهم، تاریخ‌نگاران اروپایی غالباً این جنگ‌ها را به عنوان حماسه‌ای از شجاعت و ایمان مسیحی می‌ستودند و آن را بخشی از فرآیند تمدن‌سازی غرب می‌دانستند. این دیدگاه استعماری، جنگ‌های صلیبی را با لشکرکشی‌های اروپاییان به مستعمرات در سده‌های نوزدهم و بیستم پیوند می‌زد.

در سده بیستم، با ظهور تاریخ‌نگاری علمی و انتقادی، دیدگاه‌های جدیدی شکل گرفت. مورخانی مانند استیون رانسیمن با رویکردی متوازن‌تر، هم جنبه‌های خشونت‌آمیز و هم جنبه‌های تمدنی این دوره را بررسی کردند. در نیمه دوم سده بیستم، تاریخ‌نگاری اجتماعی و اقتصادی به تحلیل زمینه‌های مادی و اجتماعی جنگ‌های صلیبی پرداخت.

در دهه‌های اخیر، تاریخ‌نگاران مسلمان نیز به بازخوانی این دوره پرداخته‌اند. آنان با استفاده از منابع عربی و بررسی اسناد محلی، تصویری دقیق‌تر و پیچیده‌تر از واکنش جهان اسلام به جنگ‌های صلیبی ارائه داده‌اند. همچنین مطالعات مربوط به تعاملات فرهنگی، نقش زنان، زندگی روزمره و تاریخ محیط زیست در این دوره، افق‌های جدیدی را گشوده است.

جمع‌بندی

جنگ‌های صلیبی پدیده‌ای تاریخی با ابعاد چندگانه و پیچیده بودند. این لشکرکشی‌ها که در ظاهر با شعارهای دینی آغاز شدند، ریشه در شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خاص اروپا و خاورمیانه داشتند و پیامدهای آنان نیز فراتر از حوزه دین، تمامی عرصه‌های زندگی را در دو سوی مدیترانه تحت تأثیر قرار داد.

آنچه از این دوره نزدیک به دو سده به یادگار مانده، نه صرفاً روایت پیروزی یا شکست یک طرف، بلکه داستانی از برخورد و تعامل دو تمدن بزرگ است. جنگ‌های صلیبی به جهان اسلام آموخت که برای بقا باید وحدت را در برابر تهدید خارجی حفظ کند و اندیشه جهاد را به عنوان نیرویی متحدکننده احیا نماید. به اروپا نیز نشان داد که توانایی سازماندهی لشکرکشی‌های عظیم و همکاری فراملی را دارد، هر چند این توانایی اغلب با اختلافات داخلی همراه بود.

میراث جنگ‌های صلیبی تا امروز نیز ادامه دارد. این دوره تاریخی نه تنها در حافظه جمعی مسلمانان و مسیحیان نقش بسته، بلکه به مثابه چارچوبی برای تفسیر روابط پیچیده میان شرق و غرب در دوران معاصر عمل می‌کند. درک دقیق و علمی این دوره، بدون افتادن در دام ساده‌انگاری و تحریف، می‌تواند به فهم بهتر تاریخ و همچنین به گفتگوی سازنده‌تر میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در جهان امروز یاری رساند.

در حال بارگیری نظرات...