مولانا جلالالدین محمد بلخی، عارف و شاعر نامدار قرن هفتم هجری، با خلق مثنوی معنوی و دیوان شمس، گنجینهای بیبدیل از حکمت و عرفان اسلامی را به بشریت هدیه کرد. اشعار او که سرشار از سمبلهای عشق الهی، رهایی از نفس و وحدت وجود است، مرزهای جغرافیا و زمان را درنوردیده و پیام او در دلهای مشتاقان در سراسر جهان طنینانداز است. مولوی با زبان شعر و داستانهای تمثیلی، پرپیچوخم سلوک روحانی را ترسیم میکند و خواننده را به سفری از «خود» فراموششده به سوی «معشوق» حقیقی فرا میخواند. آموزههای او بر پایهی تسامح، عشق ورزیدن به همهٔ آفرینش و جستوجوی نور حقیقت در درون، نه تنها در دوران حیاتش که تا امروز، چراغ راه جویندگان حقیقت و صلح جهانی بودهاست.
خاستگاه خانوادگی و فضای فکری دوران کودکی
مولانا در ۶ ربیعالاول ۶۰۴ هجری قمری برابر با ۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷ میلادی در منطقهٔ بلخ یا وخش چشم به جهان گشود؛ منطقهای که در آن زمان یکی از مراکز مهم تمدن ایرانی–اسلامی بود.
پدرش بهاءالدین محمد ولد، مشهور به «سلطانالعلما»، از عالمان بزرگ فقه، حدیث و عرفان بود و در میان مردم بلخ جایگاهی ممتاز داشت. او نهتنها فقیه و واعظ بود، بلکه بهسبب اندیشههای عرفانیاش، گاه مورد حسادت و مخالفت برخی عالمان رسمی قرار میگرفت.
مادر مولانا، مؤمنه خاتون، از خاندانهای اصیل و اهل دانش بود. این ترکیب خانوادگی—پدری عالم و عارفی ژرفنگر، مادری نجیب و اهل فرهنگ—زمینهٔ پرورش کودکی را فراهم کرد که بعدها یکی از بزرگترین چهرههای تاریخ معنویت جهان شد.
فضای فرهنگی بلخ بلخ در آن دوران شهری بود با:
- مدارس متعدد
- حلقههای درس فقه و کلام
- خانقاههای صوفیان
- شاعران و ادیبان برجسته
این محیط، نخستین بذرهای آشنایی مولانا با علوم اسلامی و عرفان را در ذهن او کاشت.
هجرت بزرگ: از بلخ تا قونیه
چرا خانوادهٔ مولانا مهاجرت کردند؟ دلایل مختلفی ذکر شده:
- اختلافات فکری بهاءالدین ولد با فخرالدین رازی و برخی عالمان رسمی
- فشارهای سیاسی دوران محمد خوارزمشاه
- نشانههایی از نزدیک شدن خطر مغولان
این هجرت، یکی از طولانیترین و تأثیرگذارترین سفرهای علمی و عرفانی تاریخ است.
مسیر مهاجرت خانوادهٔ مولانا از شهرهای زیر گذشتند:
- نیشابور
- بغداد
- مکه و مدینه
- دمشق
- ارزنجان
- لارنده
در نیشابور، مولانا کودک بود که با عطار نیشابوری دیدار کرد. عطار نسخهای از «اسرارنامه» را به او هدیه داد و گفت: «این کودک آتش در جان عاشقان خواهد زد.»
استقرار در قونیه در نهایت، خانواده در قونیه (پایتخت سلاجقهٔ روم) ساکن شدند. قونیه شهری بود با فضای علمی و فرهنگی پویا، و پادشاهان سلجوقی نیز به دانشمندان احترام میگذاشتند. این شهر تا پایان عمر، خانهٔ مولانا شد.
تحصیلات و شکلگیری شخصیت علمی
پس از مرگ پدر، مولانا نزد برهانالدین محقق ترمذی—شاگرد برجستهٔ بهاءالدین ولد—به تکمیل سلوک عرفانی پرداخت. سپس برای ادامهٔ تحصیل به حلب و دمشق رفت و نزد استادان بزرگ آن دوران درس خواند.
حوزههای علمی مولانا مولانا در علوم زیر تبحر داشت:
- فقه حنفی
- اصول فقه
- کلام ماتریدی
- تفسیر قرآن
- حدیث
- منطق و فلسفه
- ادبیات عرب و فارسی
- عرفان نظری و عملی
او در ۲۴ سالگی بهعنوان مدرس بزرگ مدرسهٔ سلجوقیه منصوب شد و شاگردان فراوانی یافت.
دیدار با شمس تبریزی: نقطهٔ تحول
شمس که بود؟ شمسالدین محمد تبریزی، عارفی شوریده، ژرفاندیش و غیرمتعارف بود. او در جستجوی «کسی که تاب گفتوگو با حقیقت را داشته باشد» سفر میکرد.
دیدار تاریخی
در سال ۶۴۲ هجری، شمس وارد قونیه شد و در کاروانسرای «شکرریزان» اقامت کرد. روایت مشهور میگوید که شمس از مولانا پرسید:
«بایزید بزرگتر است یا محمد؟»
این پرسش، مولانا را تکان داد و گفتوگویی عمیق آغاز شد که زندگی او را دگرگون کرد.
دگرگونی مولانا
مولانا از یک فقیه و مدرس رسمی، به عارفی عاشق و شاعری شوریده تبدیل شد.
او سماع را احیا کرد، شعر گفتن را آغاز کرد و بهجای تدریس رسمی، به تربیت معنوی شاگردان پرداخت.
جدایی شمس
شمس دو بار از مولانا جدا شد. بار دوم، در سال ۶۴۵ هجری، ناپدید شد. برخی معتقدند کشته شد، برخی میگویند خود رفت.
مولانا در جستجوی او به دمشق رفت، اما سرانجام دریافت که «شمس در درون اوست».
آثار مولانا: میراثی که جهان را دگرگون کرد
1) مثنوی معنوی
شاهکار ششجلدی مولانا، شامل حدود ۲۶ هزار بیت.
این اثر:
- دایرةالمعارف عرفان اسلامی
- ترکیبی از حکایت، تمثیل، تفسیر و فلسفه
- اثری تربیتی برای سالکان
مثنوی را «قرآن به زبان فارسی» نامیدهاند.
2) دیوان شمس تبریزی
مجموعهٔ غزلیات آتشین و عاشقانهٔ مولانا.
این دیوان حاصل شور و شیدایی او نسبت به شمس است.
3) فیه ما فیه مجموعهٔ سخنان مولانا در مجالس مختلف.
4) مکتوبات نامههای مولانا به شاگردان، بزرگان و حاکمان.
5) مجالس سبعه هفت خطابهٔ مهم مولانا در آغاز جوانی.
اندیشهٔ مولانا: عرفان عشق
مولانا عرفان را نه مجموعهای از قواعد، بلکه تجربهای زنده میدانست.
در نگاه او:
- عشق، نیروی محرک جهان است
- انسان آینهٔ خداست
- رهایی از نفس، شرط رسیدن به حقیقت است
- ظاهر دین، پلی برای رسیدن به باطن است
- همهٔ موجودات در حرکت بهسوی کمالاند
مولانا به وحدت وجود نزدیک است، اما آن را با زبان شاعرانه بیان میکند.
مفاهیم کلیدی در اندیشهٔ او
- عشق الهی
- فنا و بقا
- سماع
- حرکت جوهری انسان
- وحدت ادیان
- انسان کامل
وفات و «شب عُرس»
مولانا در ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ در قونیه درگذشت.
شاگردانش این شب را «شب عُرس» نامیدند؛ یعنی شب وصال با معشوق.
آرامگاه او امروز یکی از مهمترین مراکز عرفانی جهان است.
تأثیر جهانی مولانا
مولانا تنها شاعر فارسیزبان نیست؛ او پدیدهای جهانی است.
آثارش به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شده و در غرب نیز محبوبیت فراوان دارد.
در آمریکا، مولانا سالها پرفروشترین شاعر بوده است.
اندیشهٔ او الهامبخش:
- روانشناسان
- هنرمندان
- موسیقیدانان
- فیلسوفان
- صوفیان
شعر او مرزهای جغرافیایی و مذهبی را درنوردیده است.