وبلاگ پاسگاه

رقابت پنهان در حرمسرای ناصری: ماجرای دایه‌های چرکس و گرجی از دریچه اسناد کنسولگری روسیه

در میان هزاران برگ سند زردرنگ از تاریخ روابط ایران و روسیه در عصر قاجار، شاید هیچ‌کدام به اندازه پرونده‌های مربوط به حرمسرای ناصری، تصویری زنده و ملموس از نفوذ سیاسی در لایه‌های پنهان قدرت ارائه ندهند. آنچه در نگاه نخست، گزارشی ساده از استخدام چند دایه و پرستار کودک به نظر می‌رسد، در حقیقت روایتی است از رقابت‌های پیچیده ژئوپلیتیک، نفوذ مخفیانه و تلاش برای شکل‌دهی به آینده ولیعهد ایران از طریق کانال‌های زنانه قدرت. کنسولگری روسیه در تبریز و تهران، با دقتی مثال‌زدنی، این پرونده را نه به عنوان یک موضوع خدماتی، بلکه در چارچوب یک ماموریت اطلاعاتی-سیاسی مستندسازی کرده بود. این مقاله می‌کوشد تا با تکیه بر این گزارش‌های محرمانه، ابعاد پیدا و پنهان ماجرای دایه‌های چرکس و گرجی را در دربار ناصرالدین‌شاه واکاوی کند.

مستخدمان زن در حرمسرای قاجار، به ویژه آنان که از مناطق قفقاز می‌آمدند، دارای هویتی دوگانه بودند. از یک سو، آنان نیروی کار متخصص در امر زایمان، شیردهی و تربیت اولیه کودکان به حساب می‌آمدند و از سوی دیگر، به عنوان حاملان فرهنگ، زبان و ارزش‌های سیاسی مناطق تحت نفوذ یا تصرف روسیه، عاملانی بالقوه برای نفوذ به شمار می‌رفتند. کنسول روس در تبریز، در نامه‌ای به سفیر در تهران در سال ۱۸۶۸ میلادی، با صراحت نگرانی خود را از حضور زنان گرجی که از مسیر استانبول و با وساطت عثمانی وارد حرم می‌شدند، ابراز می‌دارد:

«…این زنان گرجی که اصالتاً از تفلیس می‌گذرند اما از مسیر عثمانی به ایران می‌آیند، تحت تأثیر عوامل انگلیس و فرانسه قرار گرفته‌اند. استخدام آنان در حرمسرای شاه، به منزله گشودن دریچه‌ای برای نفوذ رقبای ما در اندرونی است؛ جایی که اعلیحضرت شاه بیشترین تأثیرپذیری را دارد. ما باید فوراً زنانی چرکس و وفادار به روسیه را جایگزین آنان کنیم…»

این نقل‌قول به روشنی نشان می‌دهد که رقابت بر سر حرمسرا، چیزی فراتر از رقابت بر سر یک موقعیت شغلی ساده بود؛ این نبردی خاموش بر سر نفوذ سیاسی در خلوت‌ترین و راهبردی‌ترین نقطه قدرت قاجار یعنی کنار گهواره ولیعهد بود.

برای درک عمق استراتژیک این پرونده، ابتدا باید ویژگی‌های زنان قفقازی و چرکس را که در بازار کنیز و خدمتکار ایران عصر قاجار عرضه می‌شدند، بررسی کرد. این زنان که اغلب از طریق جنگ‌های قفقاز یا شبکه‌های گسترده قاچاق انسان به ایران می‌آمدند، به چند دسته تقسیم می‌شدند. دسته اول، اسرای جنگی بودند که توسط سربازان روس یا جنگجویان محلی به اسارت گرفته می‌شدند. دسته دوم، دخترانی از خانواده‌های فقیر بودند که توسط والدین خود یا دلالان فروخته می‌شدند. دسته سوم، زنانی بودند که به صورت داوطلبانه و با وعده زندگی بهتر در حرمسراهای ثروتمند، مهاجرت می‌کردند. در این میان، زنان چرکس به دلیل شهرت در پاکی نژادی و زیبایی ظاهری، همواره قیمت بالاتری در بازار ندیمه‌های تبریز و تهران داشتند.

کنسول روس در گزارشی تحلیلی که در سال ۱۸۷۲ تنظیم کرده، به بررسی ساختار جمعیتی این زنان پرداخته است. وی می‌نویسد:

«اکثر زنانی که اکنون به عنوان دایه یا کنیز در اندرونی شاه به سر می‌برند، گرجی هستند که از طریق باتومی و تحت حمایت غیرمستقیم عثمانی به اینجا رسیده‌اند. این زنان، زبان روسی را نمی‌دانند و گرایش مذهبی آن‌ها به کلیسای ارتدکس شرقی، آن‌ها را مستعد پیروی از کشیشان ضد روسی می‌کند. در مقابل، ما می‌توانیم زنانی چرکس از کوبان و داغستان معرفی کنیم که به روسیه وفادارند، زبان روسی را به عنوان زبان دوم صحبت می‌کنند و می‌توانند در آینده، مبلغ سیاست‌های مادر وطن در اندرونی باشند…»

این تحلیل نشان می‌دهد که کنسولگری روسیه، به دنبال ایجاد یک شبکه نفوذ زنانه در قلب قدرت ایران بود. دایه‌ها نه تنها مسئول تغذیه و نگهداری از نوزادان بودند، بلکه نقش مربی اولیه را نیز ایفا می‌کردند. آن‌ها نخستین کلمات را به کودک می‌آموختند، لالایی‌ها را زمزمه می‌کردند و پایه‌های عاطفی و فرهنگی شخصیت ولیعهد را شکل می‌دادند. برای روس‌ها، داشتن یک دایه چرکس روس‌گرا در کنار مظفرالدین‌میرزا (ولیعهد) که کودکی بیمار و حساس داشت، یک اولویت استراتژیک محسوب می‌شد.

پرونده استخدام این دایه‌ها، مسیر بوروکراتیک جالبی را طی می‌کرد. درخواست اولیه معمولاً از سوی اعتمادالسلطنه (وزیر انطباعات و مترجم مخصوص شاه) یا حاجی علی‌خان حاجب‌الدوله (رئیس تشریفات) به کنسولگری روسیه ارسال می‌شد. این درخواست، شامل مشخصات دقیقی بود که نشان از دخالت مستقیم مهد علیا (مادر شاه) یا انيس‌الدوله (سوگلی شاه) در فرآیند انتخاب داشت. آن‌ها به شدت به ویژگی‌های ظاهری و قومی حساسیت نشان می‌دادند. به عنوان مثال، در یکی از درخواست‌های باقی‌مانده، قید شده است: «باید زنی چرکس باشد، با قدی متوسط، چشمانی خاکستری، و زبانی نرم. شرط است که سنش از بیست و پنج سال تجاوز نکند و پیش از این، تجربه شیردهی داشته باشد.»

کنسول روس، این درخواست‌ها را به اداره کل امور قفقاز در تفلیس ارجاع می‌داد. اداره مزبور، با همکاری فرماندهی نظامی کوبان، زنان واجد شرایط را از میان خانواده‌های وفادار به روسیه انتخاب می‌کرد. نکته جالب در اسناد، پرداخت پاداش و حقوق به این زنان است. دولت روسیه بخشی از حقوق آن‌ها را به صورت مخفیانه تأمین می‌کرد تا وفاداریشان را تضمین کند. در یک سند مالی که از رمزگشایی یک نامه محرمانه به دست آمده، می‌خوانیم:

«…ماهیانه پنجاه منات نقره، علاوه بر مقرری که از خزانه شاه دریافت می‌دارد، از طرف ما به حساب وزارت خارجه در تبریز به او پرداخت خواهد شد. این مبلغ، باید به صورت نقدی و بدون اطلاع هیچ‌یک از خدمه حرم به او تسلیم شود. در مقابل، او موظف است گزارش هفتگی از احوال ولیعهد، روابط وی با مادرش، و نوع گفتگوهای جاری در اندرونی را به مترجم کنسولگری ارائه دهد…»

این فرآیند، مشکلات و موانع بسیاری نیز داشت. یکی از بزرگترین چالش‌ها، رقابت با دایه‌های اعزامی از سوی عثمانی و نفوذ انگلیس در جنوب بود. انگلیسی‌ها که به شدت نگران افزایش نفوذ روسیه در تهران بودند، سعی می‌کردند از طریق رقبای محلی روس‌ها، یعنی تجار ارمنی و آشوری، زنانی گرجی را به حرمسرا بفرستند که گرایشات ضد روسی داشتند. کنسول روس در گزارشی دیگر با خشم به این موضوع اشاره می‌کند:

«شواهد قوی در دست است که نشان می‌دهد دایه گرجی که اخیراً از استانبول به تبریز رسیده، حقوق خود را از طریق تجارتخانهٔ شرکت هند شرقی دریافت می‌کند. این زن نه تنها در مراقبت از کودکان سلطنتی ناکارآمد است، بلکه با پخش شایعاتی درباره بدرفتاری روس‌ها با مسلمانان قفقاز، به تحریک احساسات ضد روسی در حرمسرا می‌پردازد. ما باید فوراً این خطر را خنثی کنیم…»

برای مقابله با این تهدیدات، کنسولگری روسیه یک شبکه نظارتی پیچیده ایجاد کرده بود. این شبکه شامل مترجمان ارمنی که به روسیه وفادار مانده بودند، بازرگانان روسی و حتی پزشک مخصوص ولیعهد می‌شد. دکتر یوهانس پولاک، پزشک اتریشی که در خدمت دربار ایران بود اما روابط خوبی با سفارت روسیه داشت، یکی از منابع اطلاعاتی کلیدی در این پرونده بود. او در یادداشت‌های خود که نسخه‌ای از آن در بایگانی کنسولگری یافت شده، به وضعیت جسمانی دایه‌ها و تأثیر روحی آن‌ها بر کودکان اشاره کرده است. جدول زیر، تحلیلی است که کنسول روس بر اساس گزارش‌های پولاک و عوامل خود از دایه‌های فعال در حرمسرا در مقطع زمانی ۱۸۷۸ میلادی ارائه داده است:

ردیف نام مستعار عملیاتی قومیت حامی سیاسی میزان نفوذ در حرم وضعیت وفاداری
یک گلنسا چرکس کنسولگری روسیه بسیار بالا (دایه ولیعهد) وفادار کامل
دو مریم گرجی عوامل عثمانی بالا (دایه سالار) خصمانه نسبت به روسیه
سه خورشید چرکس کنسولگری روسیه متوسط (پرستار شب) وفادار، تحت فشار
چهار نرگس گرجی نامشخص (احتمالاً انگلیس) پایین (ندیمه انیس‌الدوله) مظنون به جاسوسی
پنج صفیه لزگی کنسولگری روسیه متوسط (آشپز مخصوص) وفادار، مخفی

این جدول نشان می‌دهد که حرمسرا، عرصه یک جنگ سرد تمام‌عیار بود. دایه‌ها با نام‌های مستعار عملیاتی مشخص می‌شدند و هر یک دارای یک پرونده جداگانه در کنسولگری بودند. پرونده گلنسا، دایه چرکس که موفق‌ترین مهره نفوذی روس‌ها در حرم به شمار می‌رفت، نشان می‌دهد که او چگونه توانسته بود اعتماد شکوه‌السلطنه (مادر مظفرالدین‌شاه) را جلب کند. گلنسا که به زبان ترکی آذربایجانی نیز مسلط بود، نه تنها وظایف دایگی را انجام می‌داد، بلکه به صورت فعالانه در پخش اخبار و تحلیل‌های سیاسی مورد نظر روسیه نیز نقش داشت.

با این حال، روایت رسمی کنسولگری، همواره با واقعیت‌های پیچیده انسانی درآمیخته است. بسیاری از این زنان چرکس و گرجی، خود قربانیان خشونت و آوارگی بودند. آن‌ها در کودکی از خانواده‌هایشان جدا شده بودند و هویتشان در میانه فرهنگ روسی، اسلامی و ایرانی گم شده بود. در میان اسناد، نامه‌ای دردناک از یک دایه چرکس به نام فاطمه (که بعدها در اسناد روسی با اسم رمز “ماریا” ثبت شد) پیدا شده که به کنسول روس نوشته است:

«من وظیفه‌ام را انجام داده‌ام. از شاهزاده کوچک مراقبت کرده‌ام. اما اینجا، آن‌ها به من می‌گویند “روس‌پرست” و پشت سرم ناسزا می‌گویند. رؤیاهایم پر از صدای مادرم است که به زبانی برایم لالایی می‌خواند که من دیگر معنایش را نمی‌فهمم. این پول‌ها دیگر برایم ارزشی ندارد. می‌خواهم به کوه‌های قفقاز برگردم…»

این نامه نشان می‌دهد که فشار روانی ناشی از این زندگی دوگانه، تا چه حد برای این زنان طاقت‌فرسا بود. آن‌ها نه تنها باید نقش یک دایه مهربان را بازی می‌کردند، بلکه باید دائماً مراقب حرف‌ها و رفتارهای خود بودند تا از اتهام جاسوسی و خیانت جان سالم به در ببرند. سرنوشت بسیاری از آن‌ها نیز مبهم است. با روی کار آمدن مظفرالدین‌شاه و مرگ ناصرالدین‌شاه، بسیاری از این پرونده‌ها بسته شد. برخی از دایه‌های چرکس به روسیه بازگشتند و برخی دیگر در ایران ماندند و در توده مردم حل شدند، اما تأثیر فرهنگی و سیاسی آنان در شکل‌دهی به نگرش‌های نسل بعدی پادشاهان قاجار، انکارناپذیر است.

در نهایت، پرونده دایه‌های چرکس و گرجی در حرمسرای ناصری، صرفاً یک گزارش تاریخی محدود نیست؛ این پرونده، نمادی از شیوه‌های نوین نفوذ استعماری است که در آن، بدن و روان زنان، به ابزاری برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود. نگاهی که کنسولگری روسیه به این زنان داشت، نگاهی دوگانه و پارادوکسیکال بود: از یک سو، آن‌ها را به عنوان “فرزندان میهن” و قهرمانان فداکار ستایش می‌کرد و از سوی دیگر، حاضر بود آن‌ها را به محض از دست دادن کاراییشان قربانی کند. مطالعه این اسناد، به ما یادآوری می‌کند که قدرت در عصر قاجار، صرفاً در میدان‌های جنگ و دیپلماسی تعیین نمی‌شد، بلکه در لالایی‌های شبانه یک دایه چرکس در گوش ولیعهد ایران نیز جاری بود؛ جایی که مرز میان عشق مادرانه و وظیفه میهنی برای همیشه محو شده بود. گزارش‌های کنسولگری روسیه، با آن لحن دیپلماتیک و خشک خود، در واقع غمنامه‌ای هستند برای زنانی که در بازی بزرگ قدرت، سربازانی بی‌نشان و بی‌صدا شدند.