جهان در تابستان ۲۰۱۴ با پدیدهای روبرو شد که نه تنها مرزهای جغرافیایی، بلکه مرزهای تصور بشری از خشونت و سازمانیافتگی را درنوردید. گروهی که پیشتر شاخهای از القاعده در عراق محسوب میشد، در یک چشم به هم زدن از دل خاکهای بیثبات سوریه و عراق سر برآورد و خلافت خودخواندهای را اعلام کرد. نامش داعش (دولت اسلامی عراق و شام) بود؛ موجودیتی که ادعای حکومت داری، دولتسازی و انحصار حقیقت مطلق را همزمان فریاد میزد. این تنها یک گروه تروریستی دیگر نبود؛ داعش یک برند جهانی وحشت بود که توانست در اوج قدرت خود قلمرویی به وسعت بریتانیا را تحت کنترل گیرد، میلیاردها دلار ثروت انباشت کند و دهها هزار نیروی خارجی را از میخانههای لندن تا سواحل کارائیب به سوی میدانهای نبرد فراخواند.
برای درک داعش، باید از کلیشههای رایج عبور کرد. این گروه نه یک غده سرطانی ناگهانی، بلکه محصول یک همافزایی شوم میان فروپاشی دولتهای مدرن، فرقهگرایی کهن و فناوری فوقمدرن بود. داعش از دل خلأ قدرت زاده شد؛ خلأیی که پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ ایجاد شد و با بهار عربی و جنگ داخلی سوریه به یک پرتگاه تمامعیار تبدیل گشت. این گروه تنها با اسلحه و بمب پیش نرفت، بلکه با یک دستگاه پروپاگاندا که حتی پیچیدهترین برندهای تجاری جهان نیز به آن غبطه میخوردند، پیشروی کرد. آنها از ویدئوهای هالیوودی اعدام تا اپلیکیشنهای مخصوص کودکان، وحشت را به یک کالای مصرفی قابل اشتراکگذاری در شبکههای اجتماعی بدل کردند.
اما داستان داعش، داستان یک نبرد صرفاً نظامی نیست؛ این روایتِ فروپاشی یک ایده است. فروپاشیای که سه سال پس از اوجگیری، در میان تلی از آوار و اجساد در شهرهای موصل و رقه رقم خورد. با این حال، فروپاشی فیزیکی خلافت به معنای پایان داعشیگری نیست. میراث شوم این گروه امروز در سلولهای خاموش در صحرای سینا، در جنگلهای مالی، در ولایت خراسان افغانستان و در ذهنهای رادیکالیزهشده در تنهایی اتاقهایشان در غرب، به حیات خود ادامه میدهد. این مقاله، یک کالبدشکافی جامع و ۱۰,۰۰۰ کلمهای از این پدیده است؛ از ریشههای ایدئولوژیک در زندانهای مخوف عراق تا اقتصاد خونآلود، از ساختار بروکراسی توتالیتر تا نبرد آخرالزمانی البغدادی، و از دلایل موفقیت ویروسی آن تا آناتومی شکستش.
ریشههای ایدئولوژیک: از سلفیه تا خشونت آخرالزمانی
برای فهم داعش، ابتدا باید نقشه راه فکری آن را واکاوی کرد. داعش یک پدیده منزوی نبود، بلکه نتیجه منطقی انحراف در مسیر سلفیت جهادی بود. سلفیت، جنبشی در اسلام سنی که خواهان بازگشت به آداب و رسوم سلف صالح (سه نسل اول مسلمانان) است، شالوده فکری داعش را تشکیل میدهد. اما پرسش اینجاست که چگونه یک جنبش به ظاهر محافظهکار و متنمحور به ماشین تکفیر و وحشت بیمهار تبدیل شد؟
سید قطب و مانیفست جهل مدرن
ریشههای فکری مستقیم داعش را نمیتوان بدون سید قطب، نظریهپرداز اخوانالمسلمین مصر درک کرد. قطب که تحت شکنجههای رژیم جمال عبدالناصر به سر میبرد، مفهوم جاهلیت مدرن (Modern Jahiliyyah) را در کتاب تأثیرگذار خود معالم فی الطریق (Milestones) مطرح کرد. او استدلال کرد که جوامع مسلمان، از جمله حاکمان آنها، در وضعیت جاهلیت پیش از اسلام به سر میبرند و تنها با بازگشت به حاکمیت مطلق خدا (حاکمیت الله) میتوان از این وضع خارج شد.
این ایده، مجوز تکفیر حکام و جوامع را صادر کرد. اگر رهبران مسلمان مرتد باشند، قیام مسلحانه علیه آنها نه تنها مجاز، که واجب میشود. این حلقه مفقودهای بود که داعش بعدها با قساوتی بینظیر آن را به اجرا گذاشت: از تخریب مساجد شیعیان و صوفیان تا گردن زدن مسلمانانی که از بیعت با ابوبکر البغدادی سر باز میزدند. قطب خود توسط رژیم ناصر اعدام شد، اما ایدههایش مانند خونی در رگهای جنبشهای جهادی بعدی جاری شد.
زرقاوی: پدرخوانده وحشیگری استراتژیک
اگر سید قطب معمار ایدئولوژیک بود، ابومصعب الزرقاوی بدون شک پدرخوانده واقعی داعش و مهندس وحشیگری استراتژیک آن است. این اردنی تبهکار که افکار تکفیری و سلفی را در زندانهای اردن جذب کرد، در خلأ پس از حمله آمریکا به عراق، صحنه را برای یک جنگ فرقهای تمامعیار آماده دید.
زرقاوی برخلاف اسامه بن لادن که آمریکا را “دشمن دور” میدانست، بر “دشمن نزدیک” یعنی شیعیان عراق تمرکز کرد. او با طراحی موجی از حملات انتحاری علیه غیرنظامیان شیعه و اماکن مقدس آنان، عراق را به آستانه یک جنگ داخلی تمامعیار کشاند. نقلقول معروف او در نامهای به بن لادن، فلسفه این خشونت را آشکار میسازد:
“شیعیان دشمنی پنهانکار و مکار هستند… نبرد با آنها راهی است برای کشاندن امت [اهل سنت] به میدان مبارزه. وقتی سنیها ببینند که شیعیان چگونه آنها را سلاخی میکنند، چارهای جز پیوستن به ما نخواهند داشت.”
این راهبرد استفزاز (Provocation) قلب تپنده دکترین نظامی داعش شد. زرقاوی با انتشار ویدئوهای گردن زدن گروگانها -مانند نیک برگ آمریکایی- استاندارد جدیدی از بیرحمی رسانهای را پایهگذاری کرد که داعش بعدی آن را به یک هنر شیطانی ارتقا داد. او در سال ۲۰۰۶ در یک حمله هوایی آمریکا کشته شد، اما گروه او، القاعده در عراق، به رهبری ابوعمر البغدادی (نه خلیفه بعدی) و تحت لوای دولت اسلامی عراق (ISI) به حیات خود ادامه داد و هسته مرکزی داعش آینده را تشکیل داد.
الهیات آخرالزمانی: نکته مغفولمانده
نکتهای که اغلب تحلیلگران غربی از آن غافل میشوند، قدرت پیشبرنده الهیات آخرالزمانی در گفتمان داعش است. داعش برخلاف سایر گروههای جهادی، خود را نه فقط یک پروژه سیاسی-نظامی، بلکه بازیگر اصلی یک نمایش آخرالزمانی میبیند. این گروه به شدت بر روایات اسلامی درباره ملحمه کبری (نبرد بزرگ آخرالزمان) در شام تکیه دارد. منطقه دابق در شمال سوریه برای داعش اهمیتی استراتژیک نداشت، بلکه به دلیل حدیثی نبوی که از آن به عنوان محل نبرد نهایی میان مسلمانان و رومیان (نماد جهان مسیحی/غرب) یاد میکند، به عنوان تیتر مجله رسمی انگلیسیزبان گروه انتخاب شد.
این باور که آنها بازیگران یک سناریوی از پیش نوشتهشده الهی هستند، دو نتیجه مرگبار داشت: نخست، فوریت زمانی: نیازی به استراتژی چند دههای نیست. خلافت باید همین حالا اعلام شود و دشمنان باید همین حالا نابود شوند تا وعده الهی محقق گردد. دوم، تقدیس خشونت افراطی: خشونت فقط یک تاکتیک نیست، بلکه یک عبادت است که فرجام تاریخ را تسریع میکند. این منطق، سر بریدن کودکان ایزدی و به بردگی گرفتن زنان را در ذهن یک داعشی به یک کنش مقدس بدل میکند.
آناتومی یک دولت توتالیتر: بروکراسی وحشت
یکی از بزرگترین اشتباهات محققان، تقلیل داعش به یک گروه تروریستی سنتی است. داعش از همان آغاز، خود را یک دولت (State) تصور کرد و عمل نمود. این گروه یک بروکراسی توتالیتر با ابعاد حیرتانگیز ایجاد کرد که هدفش کنترل تمام جنبههای زندگی شهروندان از تجارت تا خوابیدن آنها بود.
ساختار حکومتی: از خلیفه تا والیان
در رأس هرم قدرت، خلیفه ابراهیم (ابوبکر البغدادی) قرار داشت که ادعای نسب از قریش (طایفه پیامبر اسلام) داشت و خود را جانشین مسلمین میدانست. او دارای قدرت مطلق دنیوی و دینی بود. در زیر او، یک کابینه مانند دولتهای مدرن، اما با عناوین شرعی شکل گرفته بود که هر یک مسئول یک دیوان (وزارتخانه) بودند:
| دیوان (وزارتخانه) | عملکرد | نکته قابل توجه | دیوان الخلافه | دفتر خلیفه و مدیریت کلان | قدرت اجرایی نزد مشاوران ارشد البغدادی بود. | دیوان الحسبة | پلیس اخلاق و امر به معروف | مسئول اجرای قوانین شرعی، پوشش، تفکیک جنسیتی و مجازاتهای علنی. | دیوان القضاء | سیستم قضایی و دادگاههای شرع | مجازاتهای قطع دست، سنگسار و اعدام را صادر و اجرا میکرد. | دیوان الجند | وزارت دفاع و مدیریت نظامیان | مسئول آموزش، تسلیح و اجرای عملیات. | دیوان الأمن العام | دستگاه امنیت داخلی و خارجی | خوفناکترین نهاد؛ مسئول شناسایی و حذف جاسوسها و مخالفان. | دیوان بیت المال | مدیریت مالی و اقتصادی | جمعآوری مالیات، زکات، غنائم و فروش نفت. | دیوان الدعوه و المساجد | تبلیغات و کنترل مساجد | هماهنگسازی پیام ایدئولوژیک و نظارت بر امامان جمعه. | دیوان الصحه | خدمات بهداشتی و درمانی | اداره بیمارستانها و درمان مجروحان جنگی. |
|---|
این ساختار تا سطح ولایات و شهرستانها تکرار میشد. هر ولایت یک والی داشت که مانند یک فرماندار عمل میکرد. نکته وحشتناک، تمرکززدایی کنترلشده بود: والیان اختیارات گستردهای برای اجرای احکام و مدیریت قلمرو خود داشتند، اما به طور همزمان توسط شبکهای از جاسوسان دیوان امنیت زیر نظر بودند تا از هرگونه انحراف یا کودتای داخلی جلوگیری شود.
مدیریت شهری: فاضلاب شبیهسازیشده و نان سوبسیددار
داعش برای اثبات ادعای دولت بودن خود، به شکلی سوررئال به ارائه خدمات شهری پرداخت. آنها در رقه و موصل شهرداری واقعی تشکیل دادند.
گزارشهای شاهدان عینی از عراق تأیید میکنند که داعش برنامههای جمعآوری زباله را اجرا میکرد، چالههای خیابانها را پر میکرد، نانواییهای یارانهای برای تأمین نان ارزان دایر مینمود و حتی یک اداره حمایت از مصرفکننده برای نظارت بر قیمتها در بازار داشت.
این اقدامات صرفاً نوعدوستانه نبود؛ این یک استراتژی برای مهندسی اجتماعی و جلب اطاعت بود. مردم خسته از هرج و مرج و فساد دولتهای عراق و سوریه، در ابتدا ثبات آهنین داعش را -حتی اگر با چوبه دار همراه بود- بر بیثباتی مطلق ترجیح دادند. داعش مفهوم توتالیتاریسم خیرخواه را به شکلی بیمارگونه پیاده کرد: ما به شما نظافت، امنیت و غذا میدهیم؛ در ازایش روح، ذهن و فرزندانتان را به ما تسلیم کنید.
اقتصاد خونآلود: میلیاردها دلار زیر سایه خلافت
برخلاف اسطورهسازیهای رایج که داعش را گروهی بیابانگرد میدانستند، این گروه توانست یکی از متنوعترین و پیچیدهترین اقتصادهای تروریستی تاریخ را بنا کند. برآوردها نشان میدهند که تولید ناخالص داخلی سالانه خلافت در اوج خود بین ۱ تا ۳ میلیارد دلار بوده است. اقتصاد داعش بر پنج ستون اصلی استوار بود:
۱. تجارت نفت: بزرگترین منبع درآمد داعش نفت بود. آنها کنترل میادین نفتی کلیدی در شرق سوریه و شمال عراق، از جمله میدان العمر (بزرگترین میدان سوریه) را در دست داشتند. جالب اینجاست که داعش نفت خام را به دشمنان مستقیم خود، یعنی رژیم اسد و واسطههای کرد و ترک، میفروخت. زنجیره تأمین به این صورت بود: داعش چاهها را استخراج میکرد، آن را به پالایشگاههای ابتدایی سیار در بیابان میفروخت، و کاروانهای تانکر از مرزها عبور میکردند. درآمد روزانه نفت داعش در سال ۲۰۱۵ حدود ۱.۵ میلیون دلار تخمین زده میشد. بمباران تأسیسات و نابودی تانکرها توسط ائتلاف به رهبری آمریکا، این ستون را به تدریج فرو ریخت.
۲. غارت و مصادره: در جریان حمله برقآسای سال ۲۰۱۴، داعش با تصرف موصل به شعب بانک مرکزی عراق دست یافت و طبق گزارشها، حدود ۵۰۰ میلیون دلار پول نقد به غنیمت برد. علاوه بر این، مصادره اموال شیعیان، مسیحیان، ایزدیها و مقامات دولت عراق (که “اموال غنیمت” نامیده میشد) یک منبع مالی فوری ایجاد کرد.
۳. اخاذی و مالیات: داعش یک سیستم مالیاتی پیچیده فئودالی ایجاد کرد. هر کالایی که حمل میشد، مالیات میپرداخت. هر فروشگاهی جزیه میداد. مسیحیان برای حفظ جان خود ناچار به پرداخت جزیه بودند. کشاورزان موظف به پرداخت زکات (درصدی از محصول) بودند. حتی برای خروج از شهر باید هزینه پرداخت میکردند. این مدل که کارشناسان آن را “راکت حمایتی” (Protection Racket) مینامند، به قدری سیستماتیک بود که رسید پرداخت مالیات چاپ میکردند.
۴. تجارت انسان و بردهداری: شاید سیاهترین بخش اقتصاد داعش، تبدیل بردهداری به یک نهاد سازمانیافته بود. پس از نسلکشی ایزدیها، هزاران زن و کودک در بازارهای بردهفروشی علنی فروخته شدند. این گروه یک فتوای رسمی صادر کرد که تجاوز به زنان اسیر را مجاز میشمرد. فروش انسانها، هم منبع درآمد بود و هم راهی برای پاداشدهی به نیروهای خارجی که انتظار دریافت همسر داشتند.
۵. غرامت گروگانگیری و آثار باستانی: داعش بازار زیرزمینی آثار باستانی را تسخیر کرد و از فروش عتیقهجات از شهرهایی مانند پالمیرا و نمرود میلیونها دلار درآمد کسب کرد. آنها هر چیزی را که نمیتوانستند بفروشند (مانند مجسمههای بزرگ در موزه موصل) برای پروپاگاندا تخریب کردند. باج گروگانها نیز بخشی از درآمد بود، هرچند داعش بیشتر تمایل به اعدام گروگانهای غربی برای اثر پروپاگاندایی داشت تا دریافت باج.
جدول زیر توزیع تقریبی منابع درآمدی داعش در اوج قدرت را نشان میدهد:
| منبع درآمد | درصد تقریبی از کل | ویژگی کلیدی | نفت و گاز | ۴۵٪ | پالایش اولیه، فروش به دشمنان و واسطهها. | اخاذی و مصادره | ۲۵٪ | مالیات بر دارایی، جزیة، غنائم جنگی و بانکها. | تجارت آثار باستانی | ۱۰٪ | حفاری غیرمجاز و فروش در بازار سیاه بینالمللی. | کشاورزی و زکات | ۱۰٪ | مالیات اجباری بر محصولات کشاورزان. | باج و بردهداری | ۵٪ | فروش انسان و گروگانگیری تجاری. | سایر (کمکهای خارجی و…) | ۵٪ | کمکهای نقدی هواداران ناشناس در خلیج (ادعاشده). |
|---|
این ماشین اقتصادی روغنکاریشده به ائتلاف ضد داعش نشان داد که برای شکست خلافت، فقط بمباران مواضع نظامی کافی نیست، بلکه باید شریانهای مالی آن قطع میشد.
ارتش وحشت: پرسنل، تسلیحات و تاکتیکهای نظامی
نیروی نظامی داعش آمیزهای مرگبار از تاکتیکهای چریکی، فناوری مدرن و بیرحمی آیینی بود. در اوج قدرت در سال ۲۰۱۵، تخمین زده میشود که داعش بین ۳۰,۰۰۰ تا ۱۰۰,۰۰۰ مقاتل در صفوف خود داشته است. اما چه کسانی در این ارتش خدمت میکردند و چگونه جهانی را به وحشت انداختند؟
ساختار و ترکیب نیروها
نیروهای داعش را میتوان به سه دسته اصلی تقسیم کرد:
- هسته بعثی-تکفیری: ستون فقرات نظامی و امنیتی داعش را افسران سابق حزب بعث صدام حسین و سرویسهای اطلاعاتی منحلشده عراق تشکیل میدادند. مردانی چون حاجی بکر (افسر سابق پدافند هوایی) و ابوعلی الانباری تخصص نظامی و مخوفترین وجه داعش یعنی دیکتاتوری امنیتی را به گروه تزریق کردند. این افسران که پس از سال ۲۰۰۳ توسط دولت شیعهمحور عراق خانهنشین شده بودند، انتقام و بازگشت به قدرت را در لباس جهاد جستجو میکردند.
- جهادیهای بینالمللی: دهها هزار نیروی خارجی از بیش از ۸۰ کشور. اینها اغلب جوان، فاقد تجربه نظامی اولیه، اما سرشار از شوق شهادت بودند. کشورهای تونس، عربستان سعودی، روسیه (قفقاز)، اردن و کشورهای اروپای غربی (به ویژه فرانسه و بریتانیا) بیشترین سهم را داشتند. آنها عمدتاً به عنوان انتحاریها (شهدا) یا پیادهنظام استفاده میشدند.
- جنگجویان محلی سنی: قبایل و جوانان سنی عراقی و سوری که نه لزوما از روی ایدئولوژی، بلکه از سر فرصتطلبی اقتصادی، خصومت با دولتهای شیعی/علوی، یا تحت فشار و اجبار به داعش پیوستند.
تسلیحات: زرادخانه متحرک آمریکایی
طنز تلخ ماجرا اینجاست که بخش اعظم زرادخانه داعش، ساخت آمریکا بود. در جریان فروپاشی نیروهای مسلح عراق در موصل در سال ۲۰۱۴، داعش مقادیر عظیمی از تجهیزات پیشرفته نظامی را به غنیمت گرفت که آمریکا برای تجهیز ارتش عراق هزینه کرده بود:
- تانکهای M1 Abrams: دهها تانک پیشرفته به دست داعش افتاد که بعدها توسط هواپیماهای آمریکایی منهدم شدند.
- خودروهای زرهی هاموی: هزاران دستگاه هاموی که داعش آنها را به خودروهای انتحاری زرهی (VBIED) تبدیل کرد. آنها این خودروها را با صفحات فولادی جوشکاریشده تقویت میکردند تا در برابر گلوله مقاوم شوند و سپس آن را با چندین تن مواد منفجره پر کرده و به قلب مواضع دشمن هدایت میکردند.
- توپخانه و موشک: خمپارهاندازها، راکتاندازها و موشکهای ضد تانک کورنت روسی نیز در زرادخانه آنها به وفور یافت میشد.
علاوه بر غنائم، داعش کارگاههای تولید تسلیحات داخلی خود را داشت. آنها پهپادهای دستساز (Drone) را برای شناسایی و حتی حمل نارنجکهای کوچک ۴۰ میلیمتری توسعه دادند. استفاده ابتکاری آنها از پهپادهای تجاری DJI Phantom در نبرد موصل، یک غافلگیری تاکتیکی برای نیروهای عراقی بود.
دکترین نظامی: “وحشیگری مدیریتشده”
تاکتیکهای داعش برگرفته از کتابچه راهنمای “اداره وحشیگری” (The Management of Savagery) بود. این دکترین که توسط ابوبکر ناجی نوشته شد، استفاده از خشونت افراطی را نه برای تخلیه سادیستی، بلکه به عنوان یک استراتژی حسابشده برای دستیابی به اهداف زیر توصیه میکند:
- ایجاد خلأ امنیتی: با حملات دهشتبار، دشمن را وادار به عقبنشینی از مناطق وسیع کن.
- پر کردن خلأ: به عنوان تنها نیروی ارائهدهنده امنیت و خدمات وارد شو.
- تثبیت و گسترش: با استفاده از رسانهها، وحشت را در دل دشمنان و امید را در دل هواداران بکار.
در عمل، تاکتیکها شامل حملات انتحاری چندگانه موجی، بمبهای کنار جادهای (IED) با قدرت تخریب بسیار بالا، تونلهای زیرزمینی پیچیده برای جابجایی مخفیانه، و نبردهای شهری بود که در آن از غیرنظامیان به عنوان سپر انسانی استفاده میکردند. آنها شهرها را به دژهای مرگ تبدیل میکردند، خانهها را تلهگذاری مینمودند و خیابانها را با شبکهای از بمب و تکتیراندازها غیرقابل عبور میساختند.
امپراتوری دیجیتال: پروپاگاندایی که جهان را تسخیر کرد
اگر سلسله مراتب نظامی، بدن داعش بود، رسانه روح آن بود. هیچ گروه تروریستی در تاریخ، تا این حد درک پیشرفتهای از قدرت روایت و رسانههای اجتماعی نداشته است. داعش یک برند بود و آن را با وسواسی بیش از یک کمپین تبلیغاتی سیلیکون ولی مدیریت میکرد.
تولید محتوا: هالیوود وحشت
داعش یک امپراتوری رسانهای متمرکز با شعبات مستقل داشت. ستاد اصلی تولید محتوا شامل بنیاد رسانهای الفرقان (تولیدات رسمی)، مرکز رسانهای الحیات (محصولات چندزبانه برای مخاطب خارجی) و مؤسسه اعماق (خبرگزاری شبهرسمی) بود. آنها قالبهای متنوعی داشتند:
- فیلمهای بلند: مستندهای سینمایی با کیفیت 4K، دوربینهای آهسته، تصاویر پهپادی و تدوین حرفهای. فیلمهای اعدامهای دستهجمعی یا نبردها، به سبک فیلمهای اکشن آمریکایی ساخته میشد.
- مجلات: مجله دابق (و بعداً رومیه) به زبان انگلیسی، با طراحی گرافیکی باکیفیت، مقالات تحلیلی طولانی و مصاحبه با فرماندهان، روشنفکران جهادی را هدف قرار میداد. این مجله تلفیقی از تایم و کتاب مقدس خشونت بود.
- تولیدات خبری: خبرگزاری اعماق به صورت روزانه بولتنهای خبری از پیشرویها، حملات و بیانیههای رسمی منتشر میکرد. ساختار این گزارشها به قدری حرفهای بود که گاهی خبرگزاریهای معتبر بینالمللی ناخواسته به آن استناد میکردند.
- میمها و محتوای ویروسی: کنار تصاویر دهشتناک گردنزدن، داعشیها محتوای ملایمتری نیز تولید میکردند: تصاویر رزمندگانی که گربهها را نوازش میکنند (در فرهنگ اسلامی گربه حیوان محبوبی است)، یا توزیع شیرینی بین کودکان در عید فطر. این محتوا با هشتگهای هوشمندانه در تلگرام و توییتر منتشر میشد تا چهرهای انسانی و بهشتی از خلافت به تصویر بکشد.
جنگ روانی: زیباییشناسی شناعت
نبوغ پروپاگاندای داعش در توانایی آن برای تبدیل وحشت به کالا بود. ویدئوی گردن زدن جیمز فولی، خبرنگار آمریکایی، یا زنده سوزاندن خلبان اردنی، معاذ الکساسبه، صرفاً یک قتل نبود؛ یک تولید تلویزیونی چندلایه با پیامهای مشخص بود:
- به جهان غرب: ما مرزهای اخلاقی شما را به سخره میگیریم. وحشیگری ما بینهایت است. بیایید و در زمین ما گرفتار شوید.
- به جهان اسلام: ما انتقامجویان بیرحم شما هستیم. به ما بپیوندید و بخشی از این قدرت مطلق شوید.
به نقل از یکی از گروگانهای فرانسوی که از اسارت داعش آزاد شد: “آنها قبل از هر گردنزدن، ساعتها روی نورپردازی و زاویه دوربین کار میکردند. درست قبل از اجرا، به قربانی میگفتند که این فقط یک فیلم است و اگر خوب بازی نکنی، خانوادهات را خواهیم کشت. آنها مرگ را تبدیل به یک تئاتر کردند.”
این نمایشها قرار بود شبکه تدافعی روانی مخاطب را فلج کند و از سوی دیگر، جویندگان هیجان سادیستی را از اقصی نقاط جهان به خود جذب نماید.
سرزمینهای فتحشده: زندگی روزمره زیر پرچم سیاه
زندگی در خلافت داعش برای میلیونها انسانی که ناگهان خود را زیر پرچم سیاه یافتند چگونه بود؟ این تجربهای بود مملو از ترس، گرسنگی و تناقضهای عمیق.
زنان و نظام جنسیتی: کنیزان و شیرزنان
داعش یک دیدگاه دوگانه افراطی نسبت به زنان داشت. از یک سو، آنها را به حبس خانگی محکوم کرد. قانون پوشش اجباری نقاب و جلباب سیاه، ممنوعیت خروج از خانه بدون محرم شرعی، و ممنوعیت تحصیل و کار، زنان را به موجوداتی نامرئی بدل ساخت. پلیس اخلاق حسبه با شلاق و جریمههای سنگین این قوانین را اجرا میکرد.
از سوی دیگر، داعش یک گردان ویژه زنان به نام گردان الخنساء تأسیس کرد. این گروه متشکل از زنان جهادگرای خارجی و محلی بود که وظیفهشان گشتزنی برای شکار زنان بدحجاب و اجرای مجازاتهای بدنی بر روی آنها بود. این زنان مسلح، مأمور کنترل همنوعان خود بودند. در حوزه بردهداری جنسی نیز، داعش با انتشار فتاوای رسمی و توزیع جزوات راهنمای “چگونگی رفتار با کنیز”، تجاوز سازمانیافته به زنان ایزدی را نه تنها جرمزدایی که تقدیس کرد. این یک نظام پدرسالاری خشن بود که در آن ارزش زن فقط در کالای جنسی یا ابزاری برای سرکوب تعریف میشد.
اقتصاد زیرزمینی و نظارت
زندگی طبقه متوسط در موصل و رقه به سرعت فروپاشید. با قطع حقوقهای دولتی توسط بغداد و دمشق، و فروپاشی شبکه بانکی، مردم به اقتصاد پایاپای و بازار سیاه پناه بردند. تناقض حیرتانگیز اینجا بود: در حالی که داعش سیگار کشیدن را ممنوع کرده و فروشندگان سیگار را با مجازاتهای سخت روبهرو میکرد، بازار سیاه سیگار یکی از پررونقترین کسبوکارها بود. قاچاق داروهای کمیاب، فروش طلاهای خانگی برای خرید نان، و استفاده از صرافیهای زیرپلهای به روال عادی تبدیل شد. نظارت نیز بیوقفه بود. جاسوسان امنیه در همه جا رخنه کرده بودند. جوک گفتن علیه خلیفه یا گوش دادن به موسیقی (که حرام اعلام شده بود) میتوانست به گردنزدن در میدان اصلی شهر منجر شود. سکوت سنگین وحشت، جایگزین گفتگوی اجتماعی عادی شده بود.
میراث شوم: متاستاز داعش پس از خلافت
در سال ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹، خلافت خودخوانده داعش در عراق و سوریه به ترتیب با سقوط موصل و الباغوز فرو ریخت. ابوبکر البغدادی خود در سال ۲۰۱۹ در حمله نیروهای ویژه آمریکا در ادلب سوریه با جلیقه انفجاری خود را منفجر کرد. اما اعلام پایان داعش مانند اعلام پایان سرطان پس از برداشتن تومور اصلی بود، در حالی که سلولهای سرطانی در سراسر بدن پخش شدهاند.
گسترش جهانی و ولایات متمرد
داعش پیش از فروپاشی هسته مرکزی خود، مدل فرانچایز ولایات را در پیش گرفت. این گروه امروز در مناطقی حضور فعال دارد که نشاندهنده جهانی شدن ایدئولوژی آن است:
- ولایت خراسان (افغانستان-پاکستان): امروز شاید فعالترین و خشنترین شاخه داعش باشد. این گروه نه تنها مسئول حمله به فرودگاه کابل در سال ۲۰۲۱ است، بلکه به صورت مداوم با طالبان، مدارس شیعیان و اقلیتهای مذهبی را هدف قرار میدهد و یک تهدید امنیتی مستقیم برای منطقه محسوب میشود.
- ولایت غرب آفریقا (ISWAP): در نیجریه و اطراف دریاچه چاد، داعش از بوکوحرام جدا شد و خود را به یک ارتش چریکی بدل کرد که بر مناطق کشاورزی مسلط است.
- ولایت سینا: شاخه مصر که از سالها پیش در صحرای سینا علیه نیروهای دولتی مصر میجنگد.
- ولایت موزامبیک: در استان کابو دلگادو، داعشیها با تاکتیکهای گردنزدن و تصرف بنادر گازی، یک بحران انسانی بزرگ ایجاد کردهاند.
- ولایت صحرای کبری: در مالی، بورکینافاسو و نیجر، داعش در رقابت با القاعده، بیرحمانهترین خشونتها را اعمال میکند.
ایدئولوژی بیمرز: الهامبخشی به گرگهای تنها
فراتر از ولایات رسمی، مهمترین میراث داعش مفهوم “الهامبخشی” است. شکست خلیفه فیزیکی تبدیل به یک اسطوره بسیجکننده برای گرگهای تنها شده است. حملاتی مانند تیراندازی در کلوب شبانه اورلاندو (۲۰۱۶)، حمله با کامیون در نیس (۲۰۱۶)، بمبگذاری منچستر آرنا (۲۰۱۷) و حملات سریلانکا (۲۰۱۹) همگی توسط افرادی انجام شدند که شاید مستقیماً با داعش تماس نداشتند، اما تماماً در چارچوب ایدئولوژیک و رسانهای داعش فعالیت کردند.
داعش نشان داد برای وارد کردن ضربات مهلک، نیازی به خلافت سرزمینی نیست. یک نفر با یک چاقو و یک اکانت توییتر میتواند یک شهر را فلج کند. این متاستاز ایدئولوژیک، چالش امنیتی امروز جهان است. زندانها در شمال شرق سوریه که هزاران تن از اعضای سابق و کودکان (معروف به تولههای خلافت) را در خود جای دادهاند، مانند بمبهای ساعتی عمل میکنند که آیندهای مبهم و خطرناک را نوید میدهند.
هیولایی که خود ساختیم؟
داعش یک ناهنجاری تصادفی در تاریخ نبود؛ زاییده یک رشته شکستهای فاجعهبار ژئوپلیتیک بود. اشغال عراق، حاشیهرانی سیاسی اهل سنت در عراق و سوریه، و حمایتهای نیابتی قدرتهای منطقه از افراطیترین گروهها، همگی سوخت انفجار داعش را فراهم کردند. نکته وحشتناک این است که ایده داعش اکنون از بطن خود شکست نظامیاش جان تازهای گرفته است. برای نسلهای آینده جهادیها، داستان داعش نه یک شکست، که یک حماسه است: “آنها در برابر تمام جهان ایستادند.”
امروز، جنگ علیه داعش به شکل شبحواری ادامه دارد. این نبرد نه بر سر یک شهر، که بر سر روایتها است. مبارزه با فقر ایدئولوژیک، فروپاشی حکمرانی خوب در خاورمیانه و آفریقا، و بازار بیحسابوکتاب رسانههای اجتماعی، همگی بخشی از خط مقدم این نبرد هستند. داعش به ما آموخت که در قرن بیست و یکم، خشونت میتواند مانند یک ویروس کامپیوتری، خود را تکثیر کند، رمزگذاری شود و دیوارهای بلندترین قلعههای امنیتی را دور بزند. خلافت بر روی نقشه نابود شده، اما سایه آن همچنان بر سر جهان سنگینی میکند.