طالبان ۲.۰: فاتحان کابل ناجی نظم‌اند یا کابوس مدرنیته؟

کابل، ۱۵ آگوست ۲۰۲۱. هلیکوپترهای آمریکایی در آسمان می‌چرخند، کارمندان سفارت در حال سوزاندن اسناد محرمانه‌اند، و صف‌های طولانی مردم وحشت‌زده مقابل بانک‌ها پیچیده است. در همین حال، از دروازه‌های غربی شهر، پیکاپ‌های تویوتا با پرچم‌های سفید در حال ورودند. سوارانشان رزمندگانی با سرمه بر چشم و کلاشینکف بر دوش هستند که بیست سال قبل، با بمب‌های آمریکایی از شهر بیرون رانده شده بودند. حالا آنها نه به عنوان یک گروه چریکی پراکنده، که به عنوان یک ارتش منظم سیاسی بازمی‌گردند. طالبان فقط یک شورش مذهبی نیست؛ این گروه معمایی است که همزمان نماینده دهقانان پشتون، مجری فقه حنفی، و محصول ناخواسته سیاست خارجی آمریکا و پاکستان است. این مقاله کالبدشکافی پدیده‌ای است که جهان مدرن را با یک پرسش روبرو کرده: اگر دموکراسی لیبرال و مدرنیته اجباری شکست بخورد، چه چیزی خلأ قدرت را پر می‌کند؟

از خاکستر جهاد: چگونه مدرسه‌های دینی یک ارتش ساختند

برای درک طالبان، باید به جهنم جنگ شوروی در افغانستان (۱۹۷۹-۱۹۸۹) برگشت. آنجا بود که با پول سیا و عربستان سعودی، اسطوره مجاهد متولد شد. هزاران جوان پشتون از دو سوی خط فرضی دیورند (مرز افغانستان و پاکستان) در مدارس دینی (Deobandi) جمع شدند. این مدارس که با پول وهابی‌های عرب اداره می‌شدند، اسلامی سخت‌گیرانه، ضدصوفی، و ضدقومی را تدریس می‌کردند. شاگردان این مدارس را طالب (جمع: طالبان) می‌نامیدند.

وقتی شوروی در ۱۹۸۹ شکست خورد و رفت، این مجاهدین به جان هم افتادند. افغانستان دهه ۹۰ تبدیل به یک جنگ داخلی خونین شد که در آن جنگ‌سالاران قومی (مثل ربانی، مسعود، دوستم و حکمتیار) کشور را تکه‌تکه کردند. در این هرج و مرج، تجاوز به زنان، راه‌زنی و اخاذی به امری عادی بدل شد. در چنین بستری، ملا محمد عمر (روحانی یک‌چشم گمنام) به همراه ۵۰ طلبه مسلح، قسم خوردند که به این فساد پایان دهند. اینگونه تحریک طالبان در ۱۹۹۴ متولد شد. شعار اولیه‌شان ساده و پوپولیستی بود: “خلع سلاح، امنیت، و اجرای شریعت.”

یکی از فرماندهان قدیمی طالبان می‌گوید: «ما از مسجد بیرون آمدیم. نه قوم می‌شناختیم، نه حزب. فقط می‌خواستیم جلوی ظلم را بگیریم.»

امارت اسلامی اول: بهشت متحجران یا جهنم زنان؟

طی دو سال، طالبان با حمایت آی‌اس‌آی (سازمان اطلاعات پاکستان) تقریباً ۹۰٪ خاک افغانستان را تصرف کردند. کابل سقوط کرد و ملا عمر از مرقد خرقه مبارک پیامبر در قندهار، خود را امیرالمؤمنین خواند. این آغاز امارت اسلامی افغانستان بود (۱۹۹۶-۲۰۰۱).

آنچه در این ۵ سال رخ داد، تصویری دوگانه ساخت:

  • در حوزه امنیت: طالبان موفق شدند برای اولین بار از زمان ظهور مجاهدین، جاده‌ها را امن کنند. سلاح‌های سنگین را از جنگ‌سالاران محلی گرفتند و نظم را با مشت آهنین برقرار ساختند.
  • اما در حوزه حقوق بشر: این رژیم یک دیکتاتوری جنسیتی تمام‌عیار بود. زنان از تحصیل و کار منع شدند، باید برقع آبی تمام‌پوش می‌پوشیدند، و بدون محرم شرعی حق خروج از خانه نداشتند. تلویزیون، موسیقی، و عکاسی ممنوع اعلام شد. مجازات‌های حدود (سنگسار، قطع دست، اعدام در ملأ عام) در استادیوم فوتبال کابل اجرا می‌شد.

اوج این وحشت، تخریب بوداهای بامیان در مارس ۲۰۰۱ بود. ملا عمر با وجود اعتراض جهانی (حتی از سوی برخی پادشاهان مسلمان)، این میراث جهانی را “بت” خواند و با دینامیت منفجرشان کرد. این اقدام یک خودکشی فرهنگی-دیپلماتیک بود و نشان داد که طالبان نه فقط با غرب، که با میراث تمدنی نیز در جنگند.

جدول تطبیقی: افغانستان زیر سایه طالبان و دولت‌های پس از ۲۰۰۱

حوزه امارت اسلامی اول (۱۹۹۶-۲۰۰۱) جمهوری اسلامی افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱) امارت اسلامی دوم (۲۰۲۱-اکنون)
امنیت جانی جاده‌ها امن، جنایت خیابانی در پایین‌ترین سطح ناامنی، انفجار، ترور هدفمند توسط طالبان، افزایش جنایت امنیت نسبی جانی، توقف ترورهای داعش و طالبان، اما آدمربایی مخالفان
وضعیت زنان ممنوعیت مطلق کار و تحصیل، برقع اجباری حضور گسترده در پارلمان، دانشگاه و رسانه (عمدتاً در شهرهای بزرگ) محرومیت از تحصیلات بالاتر از کلاس ششم، محدودیت شدید در کار، اختیارات وزارت امر به معروف
رسانه و فرهنگ ممنوعیت کامل تصویر، موسیقی و تلویزیون رشد انفجاری رسانه‌های خصوصی، ستاره‌های موسیقی و سینما فعالیت مشروط رسانه‌ها (پخش موسیقی تقریباً قطع شده)، سانسور شدید، اینترنت محدود
اقتصاد اقتصاد غیررسمی بر پایه خشخاش و قاچاق اقتصاد وابسته به کمک خارجی (۷۵٪ بودجه)، فساد سیستماتیک فروپاشی سیستم بانکی، قطع کمک‌ها، بحران انسانی، گسترش معادن و تجارت محلی
رابطه با جهان فقط ۳ کشور به رسمیت شناختند، پناهگاه القاعده سفارتخانه‌های فعال، به رسمیت شناخته‌شده در سازمان ملل عدم شناسایی بین‌المللی (دفاکتو)، دیپلماسی فعال در منطقه، رقابت با داعش خراسان

۱۱ سپتامبر و مهمان ناخوانده: وقتی بن لادن طالبان را به گور برد

اسامه بن لادن، میلیونر سعودی و رهبر القاعده، که زمانی در جنگ علیه شوروی متحد مجاهدین بود، از سال ۱۹۹۶ مهمان ملا عمر بود. این مهمان، صاحبخانه را به کام مرگ کشاند. طالبان بر اساس پشتونوالی (سنت قبیله‌ای پشتون) که “مهمان را حتی به قیمت جان باید حفظ کرد”، حاضر نشدند بن لادن را پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به آمریکا تحویل دهند. ملا عمر به بوش جواب داد: «ما نمی‌توانیم مهمانمان را بیرون کنیم. این خلاف شرع و ننگ است.»

این لجبازی (یا وفاداری قبیله‌ای) باعث شد آمریکا به افغانستان حمله کند. در عرض چند هفته، طالبان از کابل فرار کردند و به کوه‌های وزیرستان و قندهار عقب نشستند. این یک شکست کامل نظامی بود، اما نه یک شکست ایدئولوژیک. ملا عمر گفت: «آمریکایی‌ها ساعت مچی دارند، ما وقت داریم.» این جمله خلاصه استراتژی انتظار بیست سال بعدی بود.

بیست سال در کوه‌ها: چگونه طالبان بازسازی شد؟

بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴، طالبان نفس‌نفس می‌زد. اما از ۲۰۱۴ به بعد، با خروج نیروهای اصلی ناتو و روی کار آمدن دولت پر از فساد اشرف غنی، آنها مثل قارچ از زمین روییدند. موفقیت طالبان در این دوره مرهون چند تاکتیک بود:

  • جنگ موازی با فساد: طالبان در مناطق روستایی، دادگاه‌های سریع و کم‌هزینه برپا می‌کردند. در حالی که در دادگاه‌های دولت، پرونده‌ها ماه‌ها طول می‌کشید و رشوه‌خواری بیداد می‌کرد، قاضی طالبان ظرف یک ساعت حکم می‌داد. همین امر برای دهقانان مشروعیت محلی آورد.
  • مدل مالی خودکفا: طالبان بر خلاف دولت کابل که مثل یک معتاد به کمک خارجی وابسته بود، اقتصاد جنگی پایدار ساخت: مالیات بر تریاک، معادن غیرقانونی، و باج‌گیری از پروژه‌های عمرانی.
  • ماشین تبلیغاتی مدرن: در کمال تعجب، طالبان قرون وسطایی در فضای مجازی استاد شدند. اکانت‌های توییتری به زبان پشتو و دری، پخش تصاویر عملیات با کیفیت بالا، و وب‌سایت رسمی “امارت اسلامی” پنج زبان دنیا را پوشش می‌داد.

طالبان ۲.۰: گرگ در لباس میش یا دگردیسی واقعی؟

وقتی طالبان در ۲۰۲۱ قدرت را گرفتند، دنیا با یک سوال بزرگ روبرو شد: آیا این همان طالبان دهه ۹۰ است یا تغییری کرده‌اند؟ رهبران طالبان در دوحه قطر، دیپلمات‌های غربی را با ظاهری آراسته و وعده‌های “عفو عمومی” فریب دادند (یا واقعاً متقاعد کردند).

در ابتدا آنها تصویری میانه‌رو ارائه دادند. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود گفت: «زنان می‌توانند در چارچوب اسلام کار و تحصیل کنند.» اما به فاصله یک سال، روند طالبانیزاسیون آغاز شد. اول مدارس دخترانه بالاتر از کلاس ششم بسته شد. بعد دانشگاه‌ها. بعد پارک‌ها و حمام‌های عمومی برای زنان ممنوع شد. سپس کار زنان در مؤسسات غیردولتی (NGOها) ممنوع شد. انگار که جناح تندروی شبکه حقانی (مستقر در کابل) در نزاع داخلی علیه جناح دیپلماتیک قندهار (ملا حسن آخند) پیروز شده است.

یکی از فعالان حقوق زنان از کابل به بی‌بی‌سی گفت: «طالبان ۲.۰ همان طالبان ۱.۰ است، فقط توییتر بلد است و دوربین‌های بهتری دارد.»

این بازگشت به سرکوب، یک معمای ایدئولوژیک است. آیا این سیاست‌ها به خاطر اعتقاد مذهبی است، یا ابزاری برای کنترل سیاسی؟ یک پاسخ می‌گوید: طالبان وقتی نمی‌تواند نان و امنیت شغلی بدهد، افتخار جنسیتی و خلوص ایدئولوژیک می‌فروشد تا پایگاه مردانه سنتی خود را راضی نگه دارد.

معمای شناسایی: جهان با طالبان چه کند؟

در حال حاضر هیچ کشوری در جهان امارت طالبان را به رسمیت نمی‌شناسد. اما همه دارند با آن معامله می‌کنند. ترکمنستان، چین، روسیه و ایران سفارت افغانستان در پایتخت‌هایشان را تحویل طالبان داده‌اند. آمریکا هم در دوحه با آنها مذاکره مستمر دارد. این وضعیت دفاکتو یعنی جهان واقعی‌تر از آن است که بخواهد افغانستان ۴۰ میلیونی را به حال خود رها کند.

طالبان در یک ایزولاسیون خودخواسته فرو نرفته است (مثل کره شمالی). آنها دیوانه‌وار در حال درخواست کرسی در سازمان ملل، مدیریت بانک مرکزی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی در معادن عظیم لیتیوم افغانستان هستند. تناقض در اینجاست: یک رژیم ضد مدرنیته، به دلار مدرنیته نیاز مرگباری دارد.

ظهور رقیب سرسخت: داعش خراسان

اگر جهان امیدوار است طالبان تغییر کند، تا حدی به خاطر وجود داعش خراسان (ISKP) است. این گروه که از دل جداشدگان طالبان پاکستان و ازبک‌های تندرو درست شده، طالبان را “خیلی نرم” و “مزدور پاکستان” می‌داند. آنها با بمب‌گذاری‌های وحشیانه در مساجد شیعیان، بیمارستان‌ها و حتی وزارتخانه‌های طالبان، نشان می‌دهند که بربریت سقفی ندارد.

طالبان در این تقابل، ناچار است نقش “حاکم نظم” را بازی کند. یعنی همان نقشی که روزی علیه جنگ‌سالاران دهه ۹۰ بازی کرد، حالا باید علیه گرگ‌های تندروتر از خودش اجرا کند. این جدال بین طالبان و داعش، در واقع جنگی بر سر اینکه چه کسی “اسلام واقعی” را نمایندگی می‌کند، آینده خشونت در منطقه را رقم می‌زند.

افغانستان به کدام سو می‌رود؟

پروژه طالبان در قرن بیست و یکم یک پارادوکس تاریخی است. آنها بر ویرانه‌های یک ابرقدرت شکست‌خورده پیروز شدند، اما نمی‌توانند اقتصاد کشور را از فروپاشی نجات دهند. آنها ادعای حکومت اسلامی دارند، اما با تفسیری چنان تنگ‌نظرانه که بزرگ‌ترین ذهن‌های افغانستان را به تبعید فرستاده است.

شاید طالبان آخرین بازمانده از دوران ایدئولوژی‌های توتالیتر قرن بیستم باشد که در قلب قرن بیست و یکم، آزمایشگاه جدیدی برپا کرده است. آنها می‌خواهند ثابت کنند که می‌شود بدون دموکراسی، بدون حقوق بشر و بدون زنان یک کشور را اداره کرد. تا اینجای کار، آنها در گرفتن قدرت نابغه بودند. آیا در حفظ آن هم نابغه خواهند بود یا اینکه معادله زنده ماندن، آنها را وادار به تحولی خواهد کرد که از آن می‌ترسند؟ پنجره‌های این کشور هنوز رو به طوفان باز است.